<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>&quot;دست چپی&quot;</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 25 Oct 2007 15:47:14 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>توهم افرینی از واقعیت</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=ctext&gt;این  مطلب را در کامنت دونی اقای عربشاهی به دنبال مطلبش نوشتم که در اینجا کپی میکنم&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;چند نکته به اقای مهدی عربشاهی&lt;BR&gt;1مسایلی که شما ذکر مینمایید ناشی از توهم افرینی از واقعیتی است که به نظر میرسد ذهن شما را پوشانده است.اگر بخواهیم در این مدت یکی دو ساله اخیر نگاهی به جنبش دانشجویی نگاهی بیندازیم متوجه میشویم نیروی اصلی مبارزه جریان چپ بوده است.تجمه 15 اذر پارسال,8 مارس,دفاع از کارگران زندانی,وقایع دانشگاه مازندران و پلی تکنیک با سازماندهی جریانات چپ همراه بود.اینجا ابدا بحث عدم فعالیت دیگران مطرح نیست.زحمات همه عزیزان قابل تقدیر است ولی مساله اینجاست که ندیدن این مساله ان هم در شرایطی که خود دوستان شما از بازگشت شبح لنین سخن میگویند جای تعجب بسیار دارد.باید پرسید در برابر انهایی که به جای مبارزه وفعالیت دانشجویی در تلاش برای بازخوانی کائوتسکی برای چپها بر امدند و از لزوم گذار به سوسیال دموکراسی نزد اهالی چپ سخن میگفتند این فعالین چپ بودند که با وجودصدها توهین و تهمت از جانب راست هم در عرصه عمل و هم در بحث خود صف اول دفاع از ازادی و برابری بودند.امروز باید به راستی طرفداران اصلی سکولاریسم,و ازادی و حقوق کوک را در نزد کمونیستها بدانیم.این کمونیستها هستند که به نقد ناسیونالیسم,دوم خرداد,قوم پرستی,پاسیفیسم میپردازند اما شما ودوستانتان را بیشتر در صف مدافعان پارلمان ویا مثل اقایان به اصطلاح لیبرال در صف مدافعان جنگ عادلانه و خصوصی سازی میبینیم&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;باید پرسید اگر این وقایع با 20 والی 30 نفر برگزار شد پس باید پرسید نهاد تحکیم چگونه به همین راحتی قافیه را به کمونیستها میبازد.خود شما در جواب از &quot;حسن نیت برگزار کنندگان &quot;میگویید.این حسن نیت بی شک دروغی بیش نیست.اتفاق سال گذشته 15 اذر نشان داد که جریان راست از تجمع چنان خونش به جوش امده بود که قابل توصیف نبست.مثل همین جناب البرز زاهدی اگر دستشان میرسید با برخورد فیزیکی به جمع حمله میکردند که کاملا مشخص است قدرت چنینی کاری را نداشتند و تمام و کمال قافیه را به چپ باختند.ایا بهتر نیست اعتراف کنید که جریانات راست هیچ گونه تشکیلات و فعالیتی برای سازماندهی کردن خود ندارند؟دفتر تحکیم وقتی قافیه را به 20 نفر می بازد ایا بهتر نیست که اصلا وجود نداشته باشد و برکوتاه قامتی خود اعتراف کند؟مساله دیگر این است که شما در مقابل چه فعالیتی نمودید که از لزوم &quot;هزینه دادن&quot;سخن میگویید؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cdiv dir=rtl&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;از هنگامی که خط پاسفیستی &quot;دیده بانی جامعه مدنی&quot;بر تحکیم غالب شده است اعضای ان جز انسانهایی منفعل که جز دیده بانی از راه دور بر دنیای بزرگ توانایی انجام کاری ندارند.نمونه اش انتخابات پارسال شوراها بود که جز نگاه کردن وبی عملی(که الحق به مذاق دوم خرداد خوش امد)اقدامی انجام نداد واقای نبوی اقدام داشنجویان(این صف اول اعتراض)رابه بستنی خوردن تشبیه نمود.یا در هنگام تجمعات به جای حضور و پیوند توده ای با دانشجویان استمداد کمک از شیوخ اصلاحات دارند واز عدم ترک نماز فلان زندانی سخن میگویند و انها در جواب از اسلامی بودن دانشگاه میگویند و از اینکه شاید یک مارکسیست این کار را کرده باشد(سخن جناب کروبی) و یا وقتی خود در مقام عمل بر میاند خود مشکل دیگری میشوند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمونه ان همین تجمع امسال 18 تیر بود که خودتان مشکل دیگری شدید.ان تحصن شش نفره در صورت عدم بازداشت شما و دوستانتان اب را از اب تکان نمیداد ولی بعد از ان فعالیت سیاسی تحکیم و بسیاری از فعالین سیاسی را به حالت تعلیق در اورد.ایا بعد از چندین سال حضور در عرصه دانشگاهی یاد نگرفتید که چگونه فعالیتی انجام دهید که بتواند از ورای ان نتیجه ای بگیرید.&lt;BR&gt;برگزاری مراسم دعای توسل و نامه به احمدی نژاد هم که دیگر فعالیت اعتراضی نیست.ایستادن در مقابل تجمع دیگران هم که عملی است زشت واز ان مهمتر وارونه جلوه دادن حقیقت و توهم افرینی از واقعیت از همه انچه گفتید بسیار بدتر است&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;چند نکته هم در انتها میگویم&lt;BR&gt;دانشجویان کمونیست هم مثل شما اصول و مرامی دارند و برای ان تبلیغ میکنند.همان طور که شما از ملی گرایی و دموکراسی پارلمانی در تجمعات سخن میگویید ما نیز از سوسیالیسم سخن میگوییم و جا دارد اعلام کنیم که برای کسانی که به جنبش سرنگونی اعتقاد دارند و از رادیکالیزه کردن فضا سخن میگویند استفاده از ظرفیتهای اعتراضی از عمده ترین وظایف ماست.ماخودمان را در همه حال یک کمونیست میدانیم.حال یک تجمع بزرگ باشد و یا صنفی ویا حتی اگر به ما مربوط نباشد.همان طور که شما نیز چنین میکنید.&lt;BR&gt;در اینجا بحث بر سر اتحاد نیست ولی ما به تمام افرادی که به رادیکالیزه کردن و خواستهای بلند و یا کوتاه ما (همچون خواست مشترک برای ازادی دانشجویان)احترام میگذاریم و در کنار انها خواهیم بودو هیچگاه در مقام اعتراض کسی به جرم لیبرال ویا راست بر نمیاییم(وقصد برخورد فیزیکی نیز با این افراد نداریم)ولی در عین حال اجازه نمیدهیم مسائلی که ربطی نه به ما دارد و نه به خواستهای امروزی دانشجویان در کنار ما پخش شود و مجال رشد پیدا کند.از جمله تکرار سرود فاشیستی ای ایران و شعارهای بی ربط ناسیونالیستی و مذهبی و همین طور خواستهای بی ربط چون رفراندوم و ....که در بیرون به عنوان شعار اصلی دانشجویان درز شود.همان طور که در نقدهایمان به به اینها میکوبیم ربطی ندارد ازادیخواهیمان را در قبولاین شعارهای ارتجاعی نشان بدهیم.از نظر ما کسی که به ناسیونالیسم و قوم پرستی و مذهب مجال رشد بده ازادیخواه نیست&lt;BR&gt;ضمن انکه به انهایی که در بیرون از زدودن سکولاریسم در دانشگاه سخن میگویند و از اسلامی کردن دانشگاه حرف میزنند( همچون ابراهیم یزدی)اجازه نمیدهیم خود را در کنار ما هم درد ببیند که کار اینان فقط از راه به در کردن ماست&lt;BR&gt;در پایان میگویم تما تلاش ما ایجاد 16 اذری مستقل و تشکل یابی مستقل است .با این حال معتقدم باید نهادهایی همچون دفتر تحکیم را از فضای یاس الودی که دارند خارج نماییم&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;موفق باشید&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Oct 2007 15:47:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P class=description&gt;&lt;SPAN&gt;وبلاگ کمونیست کارگری به انتشارمقالات و اطلاعیه های حزب کمونیست کارگری می پردازد.با این حال از بحثهای ازاد و مناظرات جالب نظری نیز استقبال میکند.از ان دیدن کنید و در صورت تمایل به ان لینک بدهید.ادرس ان &lt;FONT size=5&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=description&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=5&gt;      &lt;A href=&quot;http://komonist-k.blogspot.com&quot;&gt;http://komonist-k.blogspot.com&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=description&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=5&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Oct 2007 14:20:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تناقض یابی با تناقض</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;H4&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;با درود,از انجا که  دامنه  ورد پرس در بعضی نقاط دنیا قابل به دسترسی نیست و با توجه به تغییرات دوباره در بلاگفا تصمیم گرفتم از این به بعد در هردو وبلاگ دست چپی در &lt;A href=&quot;http://dastechapi2.wordpress.com&quot;&gt;ورد پرس&lt;/A&gt; وبلاگفا اپ کنم.فکر میکنم  که این گونه میتوانم تعداد بیشتری را مخاطب خود  قرار بدهم.ضمن انکه قسمت نظر دهی در بلاگفا بسیار راحتر و محبوبتر است.به هر صورت از این به بعد دو وبلاگ دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;H4&gt;نوشته &lt;A href=&quot;http://iraj-f.blogfa.ir/post-60.aspx&quot; modo=&quot;false&quot;&gt;“حزب سیاسی  یا محافل مقوله پرداز”&lt;/A&gt;  هرچند نام معروفی  را به عنوان نویسنده یدک میکشد اما هرچه به اعماق ان میرویم  یکی از بی در وپیکر ترین مطالبی است که تاکنون  در نقد کمونیزم کارگری منتشر شده است.دیگر به چنین نوشته های بی درو پیکر   به اصطلاح  تئوریک عادت کرده ایم  تنها نام نویسنده ای که به قول حکمت  از  انقلاب مشروطه دارد مبارزه میکند  بر این تناقض  و تعجب ما   میافزاید. که شما دیگر  چرا؟این نوشته جایگاه  نقد جریانات حاشیه ای  وبی الترناتیو چپ است.نقدی بی اعتبار  و غیر صادقانه که به نظر میرسد خود نویسنده هم در این شلوغی بحث  و میل به تعدد انتشارات  میلی به خواندن بیشتر مطلب خود  ندارد.امده است اشکال دیگران را بگیرد خود در اشکال گیر میکند.امده است   تلخندی به دیگران بزند خود  طنز میشود.پارادوکس  و بیمعنایی جملات بیداد میکند.امده است   بگوید دیگران چیزی نو زندگی  در شکاف چنین  جریاناتی را هیچ گامی  در تحکیم کمونیسم نمیدانم”.و مشخص نیست این همه کاغذ سیاه کردن تاکنونی بس چه بوده است وبه طنر خودش هم اذعان دارد که اینهایی که نوشته  بحث و جدل و مرز بندی نبوده است .با این حال  بازهم  گویی ان جمله را فراموش میکنند  و خواستار یک مبارزه جدی و سخت  ودشوار”میشوند!!!!ما باید کدام عبارت را قبول کنیم.عدم و جدال و مرز بندی یا مبارزه جدی و سخت؟پایان این مبارزه هم از جانب نویسنده جالب است.بعد از مبارزه ای سخت و دشوار که جدال و مرز بندی هم نیست ارزو دارند این جریانات رابه انسانهایی  کم تاثیر در حاشیه  جامعه بورژوازی پرتاب نکنند.نویسنده کلی مدیحه سرایی کرده بود که نشان دهد   اینها حاشیه ای هستند.غیر سیاسند.تئوویک هستندکار انقلابی را  حاشیه  شنینی در کنار “کلیسای رسمی”میدانند ولی گویی به نظر نمیرسد بخواهند اثبات حرفشان را ثابت کنند.اگراین طور است پس دیگر ارزویشان   یک تعارف است.مشخص هم نیمکنند اخر سر اینها جریانات حاشیه ای هستند  ویا میخواهند بشوند؟اگر  این جریانات غیر سیاسیند.ربطی به مارکسیسم ندارند مشخص نیست چرا هنوز ارزو میکنند که پرتاپ به ادمهای کم تاثیر نشوند.مگر ادمهای غیر سیاسی   ادمهای پر تاثیری هستند که ارزو میکنید  کم تاثیر نشوند؟مشخص نیست ایشان قبول دارند  که حاشیه ای شده با قرار است حاشیه ای بشود  خیلی متفاوت است؟مشخص هم نشد این به حاشیه ای رفتنها ناشی از مقولات اختراعی بود یا به شکست کشاندن  خط منصور حکمت؟مقاله فوق الذکر که گویی میخواست ثابت کنند  ور رفتن با مقولات اختراعی چه به روز ما اورده است ولی خود این مقولات اختراعی را ناشی از شکست سیاستهای منصور حکمت میدانند؟گویی هنوز نمیدانند معلول شکست به علت اولیه ربط دارد. 
&lt;H4&gt;بگذارید بحث را تمام کنیم.ادامه دادن چنینی بحثی بر شرمندگی ما خواهد افزود.امید که نویسنده گرامی بدانند با تناقض نمیتوانند به  تناقض یابی دیگران کمک نمایند.همان طور که با پاسیفیسم هم نمیتوانندخطی را به جامعه وارد نمایند.اثبات بیشتر درستی حرف ایشان را به اعتراف به تناقضات ایشان میگذاریم و تایید بی خطی و غیر توانمند بودن در تحلیل ایشان وگرنه جواب دادن به چنینی افرادی عرض به ناکجا بردن است&lt;/H4&gt;یستند خودش   هیچ میشود.حقیقت خویش در  بی حقیقت کردن ادعاهای دیگران بر ملا میشود.به نظرم برای  جایگاه نقد چنین  افرادی  و نگه داشتنشان در  همین جا قبل از اینکه دوباره  با همین  حرفها  و سخنان بخواهند اسباب ناراحتی دیگران را فراهم کنندمجبورم    ملاحظاتی بر این نوشته بکنم.مشخص کنم که ابتدا    تناقض خود را     پاک کنید   و بعد   برای دیگران احساس مسولیت بکنید.میخواهم مانند خود نویسنده نشان دهم که چقدر نوشته اش مارکسیستی و کمونیستی است؟و  وقتی نوشته خودش بی محتوا  و پرتناقض است دیگر چه لزومی دارد که دیگران  را به اختراع و تناقض متهم کند.به نظرم بیخود نیست  افرای چون همین نویسنده هیچگاه نتواسته اند  جایگاهی در  جامعه و چه حزب  کسب کنند و حتی   افرادی را دور خود بچرخانند.همه ادعاها که نگذاشتند و توطئه کردند با این  خطی که ارائه میکند خود به هوا میرود.لزومیتی نیز برای افشای پشت پرده ها نیست.کسی نیست به نویسنده بگوید  که چگونه تاکنون ادعای دارید تنها کسی هستید که خط منصور حکمت را دنبال میکنید؟کجای نوشته  تان به منصور حکمت میخورد؟.برای خودنویسنده تنها ادعا این است که بگوید  در پلنوم چهارده تنها کسی بوده که بیدار بوده  و شنیده که  حکمت گفته خط من دنبال نمیشود.عجب پس خط وارونه  شما که   هر روز نیز تغییر میکند    بوده است؟.نویسنده ما که زمانی از حککا   و جنبشش افتخار میکرد.ناگهان انها را در کنار   عبدالله مهتدی میگذارد  وناگهان  از حزب حکمتیست مبالغه ها میکند.یک سال هم نمیشود که میگویند  اشتباه کردیم از حککا جدا شدیم ود یری نمیپاید که نتیجه میگیرند که اصلا شما حزب سیاسی نیستید.خط سیاسی ندارید.کادر مارکسیست ندارید.اگر منصور حکمت هم مثل این دوست گرامی این چنین   بی افق بود  و  وهرگاه که  میل خود میکشید   حزبش را عوض میکرد ایا میتوانست  اصلا  منصور حکمت باشد؟نویسنده ما  مشخص نیست با این همه پارادوکس    گفتاری  و ذهنیات اشفته ای که دارد چگونه به کشفیات اعماق درون   منصور حکمت نائل امده است؟برای این نویسنده   گرامی سرهم بندی مطالب کافی است.اگر هم شد بعدا اعلام پشیمانی میکند و میگوید گول خوردم.فعلا برای کوبیدن طرف مقابل باید از همه ظرفیتها استفاده کرد  حتی اگر ربطی به خط ما نداشته باشد.اگر دیگران چنین  بکنند  حرمت سیاسی از بین میرود  و دهها  نوشته علیه ایشان منتشر میشود.اما خویش میتوانند راحت از توطئه و کودتا سخن بگویند.بگویند شما  سیاسی نیستید.کار پارلمانی میکنید.کم کم که به جلو میرویم  کمونیزم کارگری را نیز ناشیانه نقد میکنند&lt;BR&gt;حرف حساب این است که نشان دهند که احزاب حاصل ریزش حککا به محافل مقوله پرداز تبدیل شده اند.در واقع مدعی میشوند کار این جریانات ”ور رفتن با مقولات اختراعی وجدل ومبارزه ایده لوزیک حول این مقولات است”و در جای دیگر همین برچسپهای گوناگون راست و چپ را “حول همین مقولات اختراعی “میدانند.و دیگری را به دوری از مقوله متهم میکنند”.تا اینجا یک بحث است که به ان خواهیم رسید.نتیجه گیری ایشان این است که حاصل این مقوله پردازیها حاشیه نشینی و بی افقی و “غیر سیاسی “بودن است.اما جالب میشود که این مقوله پردازی خود معلول علت دیگری میشود و خود به خود وجود نمیاید.اول از همه ادعا میکنند که “بعد از دو شقه شدن حککا و شکست سیاستهای منصور حکمت برای ساختن یک حزب سیاسی سیاسی فعال و دخاتگر در صحنه سیاست ایران, و در بستر این شکست چنینی مقوله پردازی و زندگی زیر سر پناه احزابی غیر سیاسی وفلسفی را ممکن کرده است”اینجا مشخص نمیشود پس سیاستهای منصور حکمت چگونه به شکست کشیده شده است؟مقوله ها ان را شکست دادند؟سیاستهای منصور حکمت با چه خطی شکست خورد؟با همین مقوله های اختراعی؟اما نویسنده که ان را معلول میداند؟اما اگر معلول میداند پس چگونه نتیجه میگیرد که حاشیه نشینیها و غیر سیاسی  شدنها حاصل این مقولات است؟.اینجا به نظرم ممکن است نویسنده اشتباهی در نوشته خود کرده باشد.به هر صورت حمید تقوایی و کورش مدرسی با یک خطی سیاست منصور حکمت را شکست دادند.ایا قبل از انکه خط منصور حکمت را شکست دادند این مقولات اختراعی اعتباری نداشتند و بعد از به شکست کشاندن ان امدند؟.یا بودند؟یا قبل از اینکه  سیاستهای منصور حکمت را شکست بدهند   خط و جهت درستی را ارائه دادند که ما همه گول خوردیم؟ ولی بعد از ان از روی بی الترناتیوی هم خطشان را عوض کردند و هم مقولات اعتباری را وارد کردند؟!!!!!!!!!به نظر میرسد خود نویسنده هم نمیداند چه میگوید.به نظر میرسد وقتی میگوید با همین بحثها خط راست و چپ و سانتر”مشخص شد پس باید همین “مقوله های اختراعی” موجب شکست سیاستهای منصور حکمت بشوند.نگارنده معتقد است نویسنده بهتر بود این جمله را مینوشت:.”این مقولات اختراعی برای عبور از منصور حکمت بودند که چون دست بالا گرفتند موجب شکست سیاستهای منصور حکمت گردیدند”وگرنه این شکست سیاستهای منصور حکمت که از فضا و خدادادی صورت نگرفت.حتما خط و جهتی بود که ان را شکست داد.قصد ندارم چندان به صحت و سقم ادعای نویسنده بپردازم.فکر میکنم تا وقتی این تناقضات مشکلش حل نشود پیدا کردن درستی یا غلطی ان چیز پوچی است.تناقض نویسنده به همین جا ختم نمیشود.او شروع میکند درباره این مقولات اختراعی سخن میگوید و انها را “انقلاب”و جنبش سرنگونی” معرفی مینماید.البته نویسنده در اثبات این موضوع که “انقلاب مقوله ای اختراعی بوده است “عاجز است.بحث را به بیراهه میکشد و به در افزوده خویش جواب نمیدهد.ایشان باید ثابت میکردند”انقلاب” “مقوله ای اختراعی”بوده است.نه انکه بنشیند ونوع انقلاب و یا “انقلابی نیست و سمینار و پانل گذاری در باره این بحث را فرض سخن خود بگیرند.اگر این طور است باید میگفتند “انقلاب “مقوله ای اختراعی نیست بلکه “نگاه به انقلاب”&quot;مقوله ای اختراعی است”اما ایشان میگویند “انقلاب “چنین است.در جایی مدعی میشوند  این همین نگاه  به انقلاب که با تاکتیکشان انقلابی است ولی “فضا را انقلابی میدانند”را قبلا مارکس   به صورت کمیک جواب داده است.اگر مارکس چنین کرده است که دیگر اختراع و کشف جدیدی نیست که قرار بود ان را ثابت کنید.قرار بود این مقوله ای  اختراعی باشد که تا حالا ما ندیده بودیم که  طرفداران “مقوله انقلاب”به ان مشغولند”ولی به نظر میرسد  از عمر ان حتی  از زمانه ای که مارکس هم میزیست بیشتر میگذرد..حال بگذارید درباره همین ادعای ایشان نیز کمی  سخن بگوییم.ادعای ایشان این است که چون انقلابی در راه نیست و راه انقلاب را کج رفته ایم پس انقلاب مفهومی اختراعی است.فدای شما بشوم ایا خودتان به این تحلیل میگویید؟اگر این طور است پس حزب و قدرت سیاسی چون ما در استانه ان نیستیم و به قول شما یک اروز و موضع میشود همان “مقوله اختراعی است”.پس چرا نوشتید که قدرت سیاسی جریان واقعی و کمونیستی است؟ باید بنویسید که انهم یک “ارزو و موضع است”بالاخره این “قدرت سیاسی “هم تعریف و تبیینی دارد.مانند انقلاب است.به خودی خود که شکل نمیگیرد.زمان منصور حکمت هم از این نویسنده هازیاد بودند که چنین میگفتند.منتقد ما اینجا یا ناشی گری میکنند یا از مسولیت خود به عنوان ناقد میگذرند.در ادامه درباره انقلاب و چگونگی انقلاب نیز بی اطلاعی میفرمایند..از انقلاب 57 و “جنب و جوشها که شاه را هم متقاعد کرده بود انقلابی در پیش است”نتیجه میگیرند که ان زمانی است که باید زمان انقلاب را اعلام کرد.جالب است.ان زمان که شاه فهمیده بود انقلاب دارد میشود.روانیون بیمارستان هم چنین میگفتند.گویی نویسنده نمیدانند تحلیل شرایط انقلاب و به پیشواز رفتن ان وظیفه انقلابیون حرفه ای واحزاب سیاسی است.خود در جایی میگوید که انقلاب با نمودهای نارضایتی و شلوغ شدن اوضاع تفاوت بسیار دارد.ولی بعد پایین همگام با شاه و وقتی شاه اعلام میکند که انقلابی است (یعنی چند ماه بعد  اغاز شورشها).وقتی میبینند شلوغ شده است متوجه میشوند که انقلابی در حال وقوع است..گویی وظیفه یک انقلابی این است که همگام با مردم ویا حاکم وقت این شرایط را پیش بینی کنند.پس فرق او با دیگران چیست؟جالب اینجاست وقتی بخواهیم ایران سال 56 را ببینیم وسال 86 را نیز نگاهی کنیم اتفاقا فکر میکنم ان دوره خیلی با ثبات تر از اتفاقات امسال بود .احتمال انکه ان زمان هم در سال 56 نتیجه بگیرند که انقلابی در کار نیست خیلی بیشتر از الان است که نارضایتیها و اعتراضات از سال 56 بیشتر است.فعلا که همین طور نشان میدهد.&lt;BR&gt;جا دارد بگویم که انقلاب چه در شرف وقع باشد چه نباشد یک “مقوله اختراعی نیست”.باید نشست برای ان برنامه یخت.طرح زد.منظور این نیست که از درون ان تاریخ انقلاب را مشخص کنیم(که این نویسنده چنین فکر میکنند که طرح ریختن همچنین چیزی را معنا میکند)بلکه مردم را اماده کنیم.چگونگی اعصاب و چگونگی به قدرت رسیدن و سازماندهی ان مشخص شود.چگونگی تشویق مردم به انقلاب و تبلیغ ان در برابر اموزه های رفرمیستی از وظایف حزب انقلابی است.برای ان میشود دهها پانل گرفت که بازهم کم است.تبدیل کردن انقلاب از ارزو به واقعیت از وظایف  حزب است وگرنه حزب معنایی ندارد.نویسنده به این بهانه که” این ارزو و موضع است” معتقد است که ” حزب در زمانه انقلاب پیش رو است که باید نقشه و تاکتیک خود را به پیش میبرد.” چون معتقدند”انقلاب با برنامه احزاب سیاسی ممکن نیست”فرض میگیریم که نباشد.پس دیگر چه لزومیتی به حزب است.دیگر چرا این همه کتاب و سند و جزوه مینویسند که رابطه حزب را با انقلاب بگویند.ایا لنین هم زمان قبل انقلاب اکتبر همه کادرها را ذخیره کرده بود که وقتی انقلاب شد انها را جمع کند و انها تاکتیک و استراتژی انقلاب بازگو کنند.اگر این طور است.من واقعا به ایرج اذرین افرین میگویم که واقعا “در دفاع از مارکسیسم “گفته اند که “ما نباید کار انقلابی بکنیم برویم کار سوسیالیستی بکینم”.نویسنده مثلا حکمتیست ما که تنها کسی است که حکمت را فهمیده هم است میگوید که وظیفه ما این است که در زمان خود انقلاب برویم تاکتیک و استراتژی بنویسم..خب پس حزب چه میشود؟فعلا نیز انفعال خود را توجیه کرده اند و میگیوند باید یک “سری کارهای پیچیده بشود”و احتمالا خامنه ای صدای انقلاب را بشنوند که که بگویند انقلابی در راه است(حال ما میگویم که صدای رهبران جمهوری اسلامی را مبنی بر شرایط ویژه و بازگشت به شرایط 57 نشنیدیم.البته فکر کنم بشنویم هم کسانی چون  این نویسنده هم با هزار توهم ان را دروغ بپندارند)&lt;/H4&gt;
&lt;H4&gt;اتهام پارلمانتاریسم نیز از ان حرفها است.البته این را بگویم  که من حتی به رفرمیستها  باید شخصیت بهتری بدهم که با وجود انکه کار انقلابی نمیکنند  میخواهند بگویند هستم و نه مانند نویسنده ما که میگوید “من نیستم “و حتی تلاشی نمیکند این “بودن”را معنا کند؟و مانند دیگر رفیقش با  زندگی سیاسی خویش “تعیین تکلیف کرده  است”.به نظر من  کسی که میگوید من “نیستم”دیگر حتی   نسبت به همان رفرمیستهای واقعی نیز  حقی ندارد.چه برسد به اینکه به طرفداران “انقلاب”بگوید که شما رفرمیست هستید.بی شک کسی که میگیود “من نیستم”حتی پاسیفیست هم نیست چه برسد به اینکه بگوید  دیگران کار انقلابی  نمیکنند.توضیح  این است که چه فرقی با کسانی دارد که در خانه نشسته اند و میگویند نمیشود.کسش نیست.ادمش نیست و زمانش هم نیست .به جای انکه الترناتیوی در برابر انها قرار بدهد میگیوید  نه دوستان من نیستم.با این حال همین ادعای پارلمانتاریسم هم دروغی بیش نیست.گویی حککا در پارلمان جمهوری اسلامی به دنبال نمایندگی مجلس و یا دفاع از نمایندگان ان است که چنین نتیجه میگیرند.نویسنده همان دارو دسته  چپ سنتی است که البته با فاکتور گیری از “منصور حکمت”حککا را دارای تاکتیکهای رفرمیستی میدانند.این نویسنده نیز  فارغ از  سازماندهی  و حمایت معنوی دهها اعتصاب کارگری و دانشجویی و معلمان و …حزب را به رفمیستها پاس میدهد.البته خود “سازمان اکس مسلم”را مثال میزند  ولی ناشیانه  تمام نامه نگاریها  و فراخوانها و ملاقاتها برای  حمایت از مبارزه  مردم ایران  را نیز   به رفمیستها  نسبت میدهد.اسمش هم گذاشتنددوران بی خطی “مرگ منصور حکمت در میان احزابش” ویا “خلا استراتژیک”اما گویی مرگ منصور حکمت برای اینان  خیلی نیز بد نشد که بتوانند با فاکتور گیری از او  بسیاری از کارهای او را به نام او نقد کنند.خب اگر اکس مسلم  و حتی سخنسرایی در باب   سکولاریسم   ربطی به حزب کمونیستی ندارد.پس  سازمان ازادی زن  وسخنسرایی درباب  حقوق زن و یا  کمپین علیه اعدام و سنگسار وسخنسرایی در مبارزه علیه سنگسار و اعدام نیز ربطی به کمونیستها ندارد.دفاع از حقوق پناهندگان  و نامه نگاری    و فراخوان برای  دفاع از انان چه  معنایی دارد؟مشخص نبود منصور حکمت  برچه اصلی میخواست قدرت سیاسی را با این تاکتیکهای رفرمیستی بگیرد؟به شخصه  نمیخواهم  چندان بر پارادوکس  نویسنده  وسوالاتی که دارد جواب بدهم.وقتی نویسنده  خود در تناقض  اسیر است چگونه میتوان به سوالات او خواهان رفع ابهام شده پاسخ داد؟قصد انکه مفاهیمی چون “حزب و شخصیتها”را توضیح دادن  و تقویت   مبارز ات مردم با حمایتهای خارج از کشور  وهمبستگی که ناشی از ارتباط گیری قوی  بین نیروهای بین المللی با مبارزات مردم ایران است  و حزب در ان نقش دارد و رابط این همبستگی است را پاسخ دادن برای کسانی که  تصمیم بر مخالفت گرفته اند  کاری بس عبث  و بیهوده است.توضیح دادن درباره ابعاد عمیق سازمانهایی چون “اکس مسلم”&quot;علیه اعدام و سنگسار”ازادی زن”و کودکان مقدمند”  و رابطه اش به تقویت جنبش انقلابی  برای این چپها  نیاز به ان است که توضیح دهیم  چرا  اصلا نام خود را کمونیست  نامیده ایم؟به نظرم توضیح دادن به این افراد در اعماق انجماد  و ایده لوزی کمی بیش از حد  سنگین است&lt;/H4&gt;
&lt;H4&gt;به نظرمن نویسنده   در خلط مبحث  استادی  ندارد.حال که  تمام کارهای حزب را  انتقادی   ورفرمیستی دانسته(وناشیانه منصور حکمت را نیز در این دایره قرار داده)دیگر کاملا مشخص کرده  که وظیفه حزب اصلا هیچی نیست.قرار نیست  برای انقلاب نقشه بکشد.برای ان طرح بریزد.دور از ان هر کاری که دور از انقلاب و قدرت سیاسی هم که باشد  رفرمیستی است و دیالوگش انتقادی است.سخنسرایی درباب ازادی زن و سکولاریسم هم که چه لطفی دارد.پس  میباید حزب را منحل نماییم.!!!!راستش خود نیز چندان بی میل نیست.اینجا یک منصور حکمتی است که نمیتوان به صراحت ان را اورد.برای همین به بهانه اینکه اصلا خط او دنبال نمیشود  فرمان “من نیستم”را سر میدهد تا برود زمان انقلاب بیاید برای ان تاکتیک  و استراتژی بریزد.اشکال نویسنده به اینجا هم ختم نمیشود.او حتی در توضیح اینکه  انکه جریانات حاشیه ای چگونه هستند عاجز میماند.جایی  طرفداران  “مقوله انقلاب” را به “خیال پردازی و پرواز به جای “بحث  تئوریک” تشبیه  میکند و بعد در جایی دیگر  کار اینان را به مقولات  من در اوردنی و “روشنفکران تئوریک”شبیه میداند.مشخص نیست این مقوله های اختراعی چه صیغه ای است؟ضد تئوری است؟یا همه ما را  “تئوریک صرف “میکند؟نویسنده  طرح سوالاتی چون”حزب چیست؟”و یا جایگاه “تئوری کجاست؟” و مبارزه انقلابی چیست؟” را خودش هم نیمداند اما  سقراط وار(بهتر است بگویم در مقام سقراط) ان را پیش پا افتاده میداند.با این حال بعد  از این ساده فرض کردن همه چیز به سوالی ساده تر از همه اینها چون “جنبش سرنگونی”اگاهی ندارند.گویی  برای اولین بار اینها را شنیده اند؟دو کلمه ساده که این چنین جای تعجب ندارد.برای شما بد است  در حالی که بر همه چیز اگاهی دارید ناگهان  بگویید   جنبش سرنگونی چیست؟مگر نمیدانید انهایی که از همه عالم رموز دنیا خبر دارند عارشان میشوند که بگویند من نمیفهمم  و به من بگوییدمفهوم فوق چگونه کلمه ای است؟(برای همین  بایدبر گاد فادری ایشان بر خلاف ایرج اذرین شک کردو کوچکتر از گادفادر خوانده شده از سوی مصطفی دانست)دو کلمه ساده که تعجب ندارد.”جنبش”&quot;سرنگونی”را ما دوره راهنمایی خوانده ایم.دور از ان  سالهاست که داریم مفاهیمی چون”جنبش اصلاحات” و جنبش  ازادیخواهانه” و جنبش سرنگونی”را میشنویم که هرکدام  یک جنبشی را دارند به پیش میبرند.کدام اینها را میتوانیم نفی کنیم  که این یکی را نفی کنیم.بقیه نقدشان به کورش مدرسی این است که جنبش سرنگونی شما اوانس دادن به جنبشهای  راست   است ایشان نقدش این است که اصلا چنین جنبشی وجود خارجی ندارد.به نظرم اینجا خودش عقب افتاده تر  از کورش مدرسی  را نشان میدهد.در برابر خط  او نمیایستد که هیچ نشان میدهد که کورش به راستی   خط و جهتی دارد.اشکال کورش این است  جنبش سرنگونیش ربطی به کمونیست و سرنگونی توده ای ندارد.دارد مسیر انقلاب مرحله ای را تبیین میکند که ما نقدش کردیم ولی بر خلاف دیگر راستها  و سلطنت طلبان  در دنیای خودشان توهمی جمهوری اسلامی  را سرنگون میکنند او نقشه و ایده الی بر این فرض را درست یا غلط  تصویر نموده است.ان را تعریف نموده است.این به نظرم بهتر از کسانی است که میگوند انقلابی در کار نیست.جنبش سرنگونی هم وجود خارجی ندارد.به نظرم منشور سرنگونی را میتوان  از دریچه ناهمخوانی با مارکسیسم و انقلاب سوسیالیستی نقد کنیم ولی اگر بخواهیم در کنار  جریانات راست قرار بدهیم دارد ابهامات ان را بر طرف میسازد.اینکه مثل نویسنده بگوییم سرنگونی خودش ابهام دارد و تمام هویتش سرنگونی است پس چگونه  به خود توهم میشود؟ به نظرم از ان سخنان است.اگر این طور است ما باید بگوییم همه مفاهیم و اصطلاحات نهایتا ابهام امیز است.مثلا مفاهیمی چون ازادی  ویا برابری و یا اصلاحات  و انقلاب هم با این سوالات عجیب و غریب نویسنده   روبه رو میشوند.و عنوان میشوند چگونه “ازادی و یا اصلاحات  که تمام هدفشان  ازادی و اصلاحات بود ابهام امیز شدند؟ .گویی اینها  نمیتوانند گاهی  گنگ نام بگیرند؟سرنگونی هم  همین طور است.تعریف و تبیین ان  اتفاقا هم کار منصور حکمت بود و هم  وارونه جلوه دادن ان به درستی کار کورش مدرسی؟وقتی خود  نمیدانند سرنگونی چیست؟چرا ان را دیگر پیش پا افتاده میدانید؟&lt;/H4&gt;
&lt;H4&gt; به هر صورت ایشان قرار بود  کشف کنند اینها مقولاتی اختراعی هستند.اما “مقوله اختراعی انقلاب”را که به دوران قبل از مارکس و نه اکنون  رسانده بودند و صد البته  حرفشان این بود که  اصلا “انقلابی  در شرف وقوع نیست”که بخواهیم  درباره اش سخن بگوییم.درباره “جنبش سرنگونی”هم تاکنون این جمله را نشنیده بودند. و حتی به یاد نمیاورد که بارها خود منصور حکمت درباره این مفهوم سخن گفته است.درباره اینکه این جنبش همه با هم نیست و ان را تعریف کرده بود که کورش مدرسی  در ان تجدید نظر کرد  ومنشور اپوزیسیون  سرنگون طلب را  را به وجود اوردتا در دولت موقت  و مرحله انقلاب دموکراتیک عقب نماند ولی امثال این نویسنده  اصلا وجود ان را منکر شدند!!!(پس باید قبول کنند که خود از منصور حکمت عبور کردند).این عبور کردن چندان نیز سخت نبود.خود بحث حکمت را وارونه جلوه میکند.هرچند سعی میکند بگوید بحث “حزب و قدرت سیاسی”از یک جریان واقعی کمونیستی  حرف میزند”اما گویی خود نیز چندان این بحث را نمیشناسد.خود در اثبات ان به اختراع و کشف رجوع نموده و میگوید وظیفه منصور حکمت  نه انقلاب و نه فراخوان برای سرنگونی  علیه جمهوری اسلامی میداند.اینها هیچ کدام از نظر ایشان تعبیر و تفسیری هم ندارند.خط حکمت از منظر ایشان  “تبدیل کردن شعارها و مطالبات به مردم(به کلمه مردم توجه کنید)بود(کلمه داخل پرانتز از خودم است.حتما این  بحث هم که تعبیر و تفسیری هم ندارد.با این حال باید بگویم که کسانی که بحث “حزب و قدرت سیاسی”را شنیده باشند متوجه میشوند که بحث اصلا “این نیست که به همه مردم  شعارها و مطالبات خودمان  را به انها  گوشزد کنیم.اگر این طور است پس قدرت گیری با پنج میلیون  به هم میریزد!!!و اگر قرار است   بمانیم و همه مردم را قانع کنیم  انهم بدون  تعبیر و تفسیر دیگر قدرت سیاسی باقی نمیماند.قرار نیست که برویم منتظر بمانیم  که  مردم قانع شوند که حزب بیاید .هرچند منکر بحث تبلیغات نمیشوم ولی وظیفه اصلی ما  فهماندن  مردم نیست و قدرت سیاسی  حزب کمونیستی به معنای ان نیست که  بحثمان را غالب  مردم بکنیم.خود منصور حکمت میگفت  که با هر  تعداد که بتوانند جمهوری اسلامی را ساقط کنند   چنین خواهند نمود.حتی اگر  57 میلیون طرف احزاب دیگری باشند.پس  کار اصلی ما  تبدیل کردن شعار هایمان به مردم نیست و خود قدرت سیاسی است.&lt;/H4&gt;
&lt;H4&gt;احوالات نویسنده چندان نباید  جالب توجه باشد که سرانجام  واوخر نوشته اش را به طرز  بی محتواتری از بحث اصلی به پایان میرسانند.از طرفی مدعی میشوند”جدل  ومبارزه و زندگی  در شکاف چنین  جریاناتی را هیچ گامی  در تحکیم کمونیسم نمیدانم”.و مشخص نیست این همه کاغذ سیاه کردن تاکنونی بس چه بوده است وبه طنر خودش هم اذعان دارد که اینهایی که نوشته  بحث و جدل و مرز بندی نبوده است .با این حال  بازهم  گویی ان جمله را فراموش میکنند  و خواستار یک مبارزه جدی و سخت  ودشوار”میشوند!!!!ما باید کدام عبارت را قبول کنیم.عدم و جدال و مرز بندی یا مبارزه جدی و سخت؟پایان این مبارزه هم از جانب نویسنده جالب است.بعد از مبارزه ای سخت و دشوار که جدال و مرز بندی هم نیست ارزو دارند این جریانات رابه انسانهایی  کم تاثیر در حاشیه  جامعه بورژوازی پرتاب نکنند.نویسنده کلی مدیحه سرایی کرده بود که نشان دهد   اینها حاشیه ای هستند.غیر سیاسند.تئوویک هستندکار انقلابی را  حاشیه  شنینی در کنار “کلیسای رسمی”میدانند ولی گویی به نظر نمیرسد بخواهند اثبات حرفشان را ثابت کنند.اگراین طور است پس دیگر ارزویشان   یک تعارف است.مشخص هم نیمکنند اخر سر اینها جریانات حاشیه ای هستند  ویا میخواهند بشوند؟اگر  این جریانات غیر سیاسیند.ربطی به مارکسیسم ندارند مشخص نیست چرا هنوز ارزو میکنند که پرتاپ به ادمهای کم تاثیر نشوند.مگر ادمهای غیر سیاسی   ادمهای پر تاثیری هستند که ارزو میکنید  کم تاثیر نشوند؟مشخص نیست ایشان قبول دارند  که حاشیه ای شده با قرار است حاشیه ای بشود  خیلی متفاوت است؟مشخص هم نشد این به حاشیه ای رفتنها ناشی از مقولات اختراعی بود یا به شکست کشاندن  خط منصور حکمت؟مقاله فوق الذکر که گویی میخواست ثابت کنند  ور رفتن با مقولات اختراعی چه به روز ما اورده است ولی خود این مقولات اختراعی را ناشی از شکست سیاستهای منصور حکمت میدانند؟گویی هنوز نمیدانند معلول شکست به علت اولیه ربط دارد. 
&lt;H4&gt;بگذارید بحث را تمام کنیم.ادامه دادن چنینی بحثی بر شرمندگی ما خواهد افزود.امید که نویسنده گرامی بدانند با تناقض نمیتوانند به  تناقض یابی دیگران کمک نمایند.همان طور که با پاسیفیسم هم نمیتوانندخطی را به جامعه وارد نمایند.اثبات بیشتر درستی حرف ایشان را به اعتراف به تناقضات ایشان میگذاریم و تایید بی خطی و غیر توانمند بودن در تحلیل ایشان وگرنه جواب دادن به چنینی افرادی عرض به ناکجا بردن است&lt;/H4&gt;&lt;/H4&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Oct 2007 14:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>من که نمیدانم شما وبلاگ&amp;nbsp; من را میبینید یا نه ،مهم ان است که من خیلی از وبلاگهای چپ را مشاهده نمیکنم.و یک فیلترینگ کلی در شهر رشت شده است.مهم هم این است که خودم نمیبینم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;.ما هم فعلا رفتیم&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://dastechapi2.blogfa.com&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt;&amp;nbsp;تا بعد ببینیم چی میشود.شما هم اگر دوست دارید بیایید انجا یک دوری بزنید.فقط کفشهایتان را در بیاورید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://dastechapi2.blogfa.com&quot;&gt;http://dastechapi2.blogfa.com&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 Jun 2007 15:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در افشای لیبرالهای پرشور</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>رفیق سیاوش شهابی در نقد یک نوشته سراسربیمارگونه و دگماتیستی&amp;nbsp; یک لیبرال تاچریست به نام سعید قاسمی نژاد مطلبی نوشته که ان را بخوانید.نوشته سعید قاسمی نژاد نشان از ان میدهد&amp;nbsp; که این افراد هرچقدر به اخرین مدل سرمایه داری میروند تاچه حد به گفتارها و اعمال ضد انسانی دست میزنند که تنها از یک دیکتاتور توجیه گر میتوان انتظار داشت.برای هرکس که به وضع عراق&amp;nbsp;و افغانستان&amp;nbsp;اشنا است. حاکمان فعلی ان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;رامیشناسد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و میداند هیچ ازادی و حقوقی اعطا نشده است میتواند به توحش در این نوشته&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اعتراف کند. قاسمی نژاد در این مطلب ما را یاد وزیر فرهنگ ایران میاندازد که میگوید ما در ایران ده ها روزنامه و نشریه داریم&amp;nbsp;به جای انکه از سانسور بگوید.&amp;nbsp;همه میدانند از حاصل جنگ&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;بیکاری و فقر بیماریهای گوناگونی&amp;nbsp;&amp;nbsp;به وجود امده است که&amp;nbsp;از زمان تحریمهای&amp;nbsp;&amp;nbsp;دولت عدالت گستر جرج بوش پدر وجود داشته است واین امر احتمالا سالها ادامه دا&amp;nbsp;شته باشد&amp;nbsp;.&amp;nbsp;در این دو کشور سانسور و خفقان بسیاری در جهت منافع اقلیت بورژوا و مذهبی و قومی و مذهبی که خود را قیم مردم میداننند در جریان است.&amp;nbsp;&amp;nbsp; نمایندگان پارلمانی&amp;nbsp; براساس قوم و مذهب&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; انتخاب میشوند.که&amp;nbsp;بسیاری از انها مرتجع هستند.&amp;nbsp;جلوی تشکلهای کارگری&amp;nbsp;به راحتی گرفته میشود.با تروریستها معامله&amp;nbsp; میشود.&amp;nbsp;خود جنگ با بهانه واهی&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;سلاح کشتار جمعی و با دروغ همگانی انجام گرفت.&amp;nbsp; امریکاییان به بهانه های&amp;nbsp;واهی&amp;nbsp;&amp;nbsp; به عراق حمله کردند و بارها زنان و کودکان را&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;به خاک و خون کشیدند و اکنون لقب عدالت طلبان را یدک میکشند(&amp;nbsp;&amp;nbsp;این دروغ محض است)قاسمی نژاد در این مقاله خود تمام طرفداران ضد جنگ&amp;nbsp;را میکوبد و انها را با بنیاد گرایان هم کاسه میداند.برای امریکا مسولیت کلانتری دنیا را بر عهده میگیرد و مخالفان جنگ را دیوانه میخواند.این مطلب نماد لیبرالهای پرشور و سرفراز(لقب افتخاری که رشید اسماعیلی داده است)است.پایانی بر تمام ادعاهای انها برخواست برای&amp;nbsp;حقوق بشر&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; و نشان دهنده انکه اگر&amp;nbsp; منافع انها در خطر بیفتد با زبان و عمل و با توجیه های برامده از&amp;nbsp; گفتارهای دیکتاتوری دست میزنندتا بتوانند خود را سرپا بدارند.همین ها چپها را به خواندن اثار کائوتسکی تشویق میکنندو میخواهند ان را نماینده&amp;nbsp; چپ بدانند.&amp;nbsp; مانیز به تبعیت از انها&amp;nbsp;&amp;nbsp;و درجهت اخرین اولتیماتوم&amp;nbsp;&amp;nbsp;باید انها&amp;nbsp;رابرای در امان ماندن&amp;nbsp; از تبلیغ توحشی که میکنند کایوتسکی را&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تبلیغ نماییم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تا به دموکرات مابی میانه رو رضایت بدهند.وگرنه پایانی بس تاریک برا&amp;nbsp;یشان&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; هویدا است.کاملا مشخص است که کایوتسکی بهترین گزینه برای دست راستی ها است.وگرنه این همه توجیه های وحشتناک ضد انسانی که از خود&amp;nbsp; نیو لیبرالهای امریکا و اروپا هم بیشتر است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;تنها انها را در مدت کوتاهی نابود خواهد نمود&amp;nbsp;و. به افراد بی فایده تبدیل میکند که جز کرنش و تعظیم برای عمو سام چیزی&amp;nbsp;نمیتوانند عرضه کنند(کاری که دلقکهای درباری&amp;nbsp;&amp;nbsp;هم میکنند).افشای&amp;nbsp;چنین&amp;nbsp; توحشی&amp;nbsp;&amp;nbsp; نیزوظیفه اصلی دیگر&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ماست .این افراد در حال حاضر همان ادعاهای جرج بوش را در همان دو روز بعد از ۱۱ سپتامبر تکرار میکنند که خود پریزدنت مورد علاقه شان دیگر میداند چه حرفهای پوچی زده است و تکرار نمیکند.حال اینها که گویی به کشفیات مهمی رسیده اند بازهم از جرج بوش میخواهند به همان توحش و خشم&amp;nbsp;&amp;nbsp;اولیه بعد از ۱۱ سپتامبربرسد.همین&amp;nbsp; یک نکته&amp;nbsp; بسیار مهم در این مساله است که&amp;nbsp;&amp;nbsp;نشان میدهداین افراد در گذار خود به سرمایه داری&amp;nbsp;&amp;nbsp;و مقوله لیبرالیسم&amp;nbsp;&amp;nbsp;به کجا رسیده اند&amp;nbsp;وچه نکته های سیاهی را به عنوان مانیفست خود در نظر گرفته اند که در خود غرب هم نقد میشود.ما در برابر انها می ایستم و انها را افشا میکنیم.دیگر اعضای&amp;nbsp;&amp;nbsp;د فتر تحکیم و طرفداران&amp;nbsp; جوان دوم خردادی که کم کم از جماعت ملی اسلامی خارج میشوند بهتر است&amp;nbsp; دنبال گزینه ای بهتر از&amp;nbsp; لیبرالیسم خشن و پرشور گر&amp;nbsp; این افراد باشند.مطلب سعید قاسمی نژاد نشانه کامل از تیرگی و به زانو امدن تمام ارمانهای جوانهای پرشوری میدهد که از پس ان جنگ و میلیتاریسم و اقدامات ضد کمونیستی از سر روی ان میبارد 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مطلب رفیق سیاوش شهابی را اینجا بخوانید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://gatesdawn.wordpress.com&quot;&gt;http://gatesdawn.wordpress.com&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 Jun 2007 15:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیشکسوت چپ و جوانان نافرمان چپ</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;در پست قبلی ما درباره&amp;nbsp; فرمان &quot;انحلال کنید &quot;و &quot;به درد نمیخورد &quot;فعالین چپ درباره تشکلهای&amp;nbsp;کارگری گفتیم.حال ان را بگذارید کنار پیشنهاد میکنم یکی دیگر را از یک چپ دیگر که معمولا هر ازچند گاهی نصایح پدرانه خود را بر جنبشهای دانشجویی و چپ ارایه میکند تا ما را به این نتیجه برساندکه چون از گذشته ای&amp;nbsp; دور امده است پس به عنوان یک پیشکسوت&amp;nbsp; میتواند ما را رهنمون از سخنان پرمهرشان بنماید. این بارنیز&amp;nbsp;ایشان خواستار انحلال کمپین کمک به کارگران زندانی شده است.اقای سهراب شباهنگ راد منتقد چپ گرا و از کارشناسان امور شباهت زیادی به پدران و مادران ما دارد.انها هم معمولا وقتی جوانهای نسل امروز را میبنند میگویند جوان هم جوانهای گذشته،این&amp;nbsp; اقا هم ان چنان عاشق جوانهای دیروز چپ است که بدون هیچ گونه&amp;nbsp; تحلیلی به این حرف قدیمیها میرسد که چپ هم چپ گذشته،ایشان قبلا&amp;nbsp; درباره کار علنی و کار غیر علنی در جواب عابد توانچه اظهارنظر فرموده بودند که چپ امروز بی هویت است و چپ گذشته بسیار با شخصیت و هویت بودو ما باید ان را ادامه بدهیم.تمام پیشرفتها&amp;nbsp;&amp;nbsp;و&amp;nbsp;نقدهای ریشه&amp;nbsp;ای جوانان&amp;nbsp;را به کنار مینهد و خواستار برگشت به عقب میشودتا بازهم ما را وامدار چپ سنتی و شرق زده دهه پنجاه و شصت بکند.سهراب شباهنگ راد نماد چپ پیشکوست و وامدار دیگری از توده ایها و اکثریتیها و دهه شصتیها است که تحت نام &quot;مارکسیست -لنینیست&amp;nbsp;&amp;nbsp;از نگاه یک چپ گرا جلوی&amp;nbsp; چپ با قدرت با ایستد.طرز تفکرات او از خاکستر همان میاید جوان نسل امروز چپ را به همان امر&amp;nbsp;های کهنه و منسوخ شده&amp;nbsp;&amp;nbsp;بی پایه&amp;nbsp;&amp;nbsp; و شرق زده&amp;nbsp;&amp;nbsp;تشویق میکند.&amp;nbsp;اکثریت کمونیستهای&amp;nbsp;&amp;nbsp;امروزی&amp;nbsp; با اگاهی&amp;nbsp;ریشه ای به شوروی ان را مدلی دیگر از سرمایه داری دولتی میرود او با نقدی دموکراتیک به جنگ امپریالیست و سوسیالیست میرود.هنوز در حال و هوای ایثار و پوپلیست و ابتذال&amp;nbsp; کارگر پرستی است که همه انها امروزه توسط کمونیستها&amp;nbsp;ی غالب امروزی به دور ریخته&amp;nbsp;شده ایشان در مقام ریش سفیدان خواستار بازگشت به ان هستند.در اخرین اقدام و مقاله به سراغ فواد شمس رفته&amp;nbsp; وبر علیه کمپین دیگری شوریده و بی انکه الترناتیوی بدهد به تکرار مکررات کشیش مابانه خود ادامه داده است.&amp;nbsp;داستان&amp;nbsp;ان است که&amp;nbsp;&amp;nbsp;فعالین دانشجویی به هنگامه دستگیری کارگران برای ایجاد نزدیکی با طبقه کارگر دست به اقدامی جالب و تحسین بر انگیز دست زدند که نه خطر جانی دارد و نه موجبات این تفکرات غلط اسلامی است که خواستار صدقه دادن هستند.انها در یک طرح سمبلیک میخواهند به کارگران زندانی کمک مالی بکنند و نشان بدهند که با طبقه کارگر در یک راستا و در یک جهت حرکت میکنند.این کمپین در تهران بسیار موفق بوده و کمکهای خوبی جمع شده است و موجب استقبال&amp;nbsp; دانشجویان گردیده است.فواد شمس در مطلبش که درمقاله اقای شباهنگ راد هم است میگوید میخواهیم موارد فازهای عملی حمایت از طبقه کارگر بشویم.فواد&amp;nbsp;بی شک تاریخ دان نیست که یادش بیاید قبلا این طرحها بوده است و یا نبوده. او یک طرح کلی و یک نگاه کلی که میکند میبیند با توجه به گذشته سنتی چپ&amp;nbsp;دانشجویان سابق چپ همیشه در فاز شعار ما طرفدار کارگریم بوده اندو به خوبی میداند که نگاه چپ گذشته به کارگر تقدس او در همان لباس و در همان جهان بوده است.&amp;nbsp; اقای سهراب شباهنگ راد&amp;nbsp;در مقام پیشکسوت چپ&amp;nbsp; میخواهد بگوید نه قبلا چنین طرحهایی&amp;nbsp; بوده است&amp;nbsp;.و البته چون&amp;nbsp; بی حافظه است و یا نمیداند کدام عمل&amp;nbsp;را بگوید حتی به یک مورد اشاره نمیکند و تنها میگوید ما شاهد مبارزات خونینی بودیم که جنبش دانشجویی انجام داده است.اما این که ببینیم بوده و یا نه&amp;nbsp; ما را به جایی رهنمون نمیکند.هرچه است این طرح این شمع و این کبریت را حداقل روشن کرده است.هرچه است ما در این چند سال اخیر شاهد چیزی نبودیم که نزدیکی دانشجو و طبقه کارگر با ان همه منافع مشترک را به هم برساند.طبقه کارگر و دانشجویان در حالی که شعارها و دردهای مشترکی دارند در بسیاری از مناسبتها از هم دور بودند.(نه طبقه کارگر در اعتراضات کارگری بود و نه جنبش دانشجویی در اعتصابات کارگری&amp;nbsp;) حال که با چنین اقداماتی این دو جریان&amp;nbsp; منتفع به هم نزدیک شده اند یک چپ گرا چنین اظهار نظر میفرماید که نه این&amp;nbsp; یک موضع دفاعی است.این قبلا بوده و به درد نمیخورد.لطفا منحل شوید و در اخرین حرفهابا قاطعیت منکر میشود که جنبش دانشجویی به طبقه کارگر وصل است.او منافع جنبش دانشجویی را دموکرات و منافع طبقه کارگر راایده لوژی در جهت&amp;nbsp;تضاد با سرمایه&amp;nbsp;&amp;nbsp;داری&amp;nbsp;میداند.عنوان بی مسما و غیر قابل بحث&amp;nbsp; امروزی به مام مارکسیست -لنینیست میزند.گویی خود که از جنبش دموکرات و طبقه کارگر میاید لنینیست است.و یا در حالی که جنبش چپ امروزی سعی نموده مساله های لنینی را با توجه به روز و دنیای مدرن تعریف نماید خود را مارکسیست -لنینیست میداند که ایشان&amp;nbsp; چنین میگویند کدام مار&amp;nbsp;کسیست -لنینیست را دیدید که این دو را بهم بچسپانند؟این که اقای شباهنگ راد و دوستانش از خاکستر چپ گذشته&amp;nbsp; این دورا جدا از هم میدانستند.خب شکی نیست.این ماهیت انها است.ولی برای جنبش کمونیستی امروز&amp;nbsp;&amp;nbsp; جنبش انقلابی از حاصل&amp;nbsp; وجود طبقه کارگر و اتحاد با جریانات هم&amp;nbsp;&amp;nbsp;سو&amp;nbsp; چون جنبش دانشجویی می اید. و&amp;nbsp;اگر&amp;nbsp;نگاهی&amp;nbsp; دقیقتر&amp;nbsp;&amp;nbsp;بیندازیم&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;مساله دانشجویان همیشه به طبقه کارگر گره خورده است.دانشجو همیشه نیازش را باید در طبقه کارگر و رجوع به اندیشه&amp;nbsp;های سوسیالیستی (ونه دموکرات مابانه)جستجو کند.خودمان میتوانیم ببینیم که بسیاری از دانشجویان هنگامی که به صف جریانات دموکرات ماب رفتند پشیمان شدند و راه ارجاع نیازهای خودشان را رجوع به طبقه کارگرداسنتد.پس این دو جریان نمیتواند از هم جدا باشد.یک دانشجو و یک کارگر میتوانند شعارهای ازادی وبرابری در کنارهم سربدهند.اینجا اگر چپی بیاید و بگوید نه این دو تفاوت دارند مطمین باشید او یک خرده بورژوازی است.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اقای سهراب شباهنگ راد در ادمه بحث حاشیه ای خود به مسایلی میپردازند که اوردن ان نشان از ان میدهد که این افراد در چه جایگاه&amp;nbsp; کوچکی هستند و چه سطحی نگریهایی به دنبال خود میکشند.سعی میکند کار را به استهزا بکشد.میگویداگر چین کر&amp;nbsp;دید فردا در حمایت از زنان بی حجاب نیز باید چنین اقداماتی بشود و حرف فواد شمس را از زبان&amp;nbsp; زنان به تمسخر میگیرد.و مشخص نمیکند که عیب ان&amp;nbsp;چیست &amp;nbsp; که&amp;nbsp;&amp;nbsp;برای تمام کسانی که در زندان هستند و برای در پایداری و مقاومتشان درزندان و چشم امید&amp;nbsp;به توده ها&amp;nbsp;و مردم&amp;nbsp;دارندکمک&amp;nbsp;به خانو&amp;nbsp;ادهای&amp;nbsp;انها&amp;nbsp;را در دستور کار قرار بدهیم&amp;nbsp;.از نظر ایشان این یک کار تمسخر امیز است و و جالب است که حاضر به ارایه پیشنهادهای حتما غیر قابل برسی همیشگیش نیست.(ایشان منتقد زاده شده اند و منتقد نیز میمانند).ایشان مثل تمام حاشیه نویسان بحث را به بیراهه میکشد و بحث را عوض میکند.یادتان میاید که اقای محمود قزو&amp;nbsp;ینی هم برای بحث عوض کردن انهمه نوشته های این&amp;nbsp; دوستان را فراموش کرده بود وتنها به یک احوال پرسی و ناراحتی از بیماری علی اشرف درویشیان بسنده کرده بود تا بحث را سبک کند.ودریغ ازیک نقد، حاشیه نویس بعدی نیز به فواد دست دادنش به موسوی خویینیها را گوشزد میکند.کسی که خودش از درون دوم خردادیها میاید حال از&amp;nbsp; دریچه کمونیستی میخواهد مچ گیری کند.داستان این است که ان گونه که فواد میگوید اقای خویینیها امده و بروشورها و صندوق را دیده و نگاه میکند.و کمی بین دو نفر حرف ردو بدل میشود.حتما این منتقد ساده اندیش انتظار دارد فواد شمس انجا به نمایندگی از طبقه کارگر وکمونیستها ایشان را دوشقه بکند تا عبرتی برای دیگران بشود.طرف حتی ذره ای فکر نمیکند که دارد چه میگوید.مگر قراربود فواد شمس چه بگوید؟انجا درباره تمایزات سوسیالیسم و حزب مشارکت سخن بگوید؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فواد&amp;nbsp; شمس همان که ازکمبود اطلاع رسانی گله کرده بسیارکار درخوری کرده&amp;nbsp;&amp;nbsp;است.او انجا نیامده بود گرد خاک کند تا حراست دانشگاه فوری و سریع السیر بساط صندوق را جمع کند.و یا نمیتوانست به اقای&amp;nbsp; موسوی بگوید ببخشید&amp;nbsp; به بروشورها دست نزنید!!!&amp;nbsp;این جماعت&amp;nbsp; که خودش عقب افتاده ترین&amp;nbsp; حرفها&amp;nbsp;را از جناح&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سنتی&amp;nbsp; و راست&amp;nbsp;به زبان&amp;nbsp;می اورند به یکباره میخواهند از طرق حاشیه ای نقدی از جانب چپ بکنند&amp;nbsp; که ان قدرسبک و بی مایه است که حتی قابل نگاه کردن هم نیست.البته بعضی گفته های اقای&amp;nbsp; شباهنگ راد نیز بیشتر درهمان سطحی&amp;nbsp;نگریهای&amp;nbsp; سنتی ایشان به وجود امده است.میگوید&amp;nbsp;مبارزات دانشجویان ان قدر وسیع بوده که خامنه ای اشک ریزان گفته که دانشجو نور چشم جامعه است.منتقد ساده اندیش ما گویی در مثال زدن نیز توانایی ندارد.اگر خامنه ای به قدرت اعتراضی دانشجویان&amp;nbsp; اعتراف کند باید جمله ای بگوید که این حس را بشود باور کرد ونه جمله ای که بوی ارادت دو جریان به هم میدهد.مثل جمله سال قبل خامنه ای که گفت غرب حتی به جریانات چپ و که با شکست شوروی دیگر نیازی به انها هم نیست چشم امید دوخته است.منتقد ساده اندیش ما&amp;nbsp; در جایی&amp;nbsp;&amp;nbsp; دیگر میگوید که&amp;nbsp; قربانیان نظام امپریالیستی نیازمند دفاع سیاسی و عملی از مدافعان واقعیشان هستند.ما هرچه گشتیم و در هرکتاب و دفتری از چپ خواندیم نفهمدیم ربط حکومت جمهوری اسلامی و صندوق کمک به کارگران چه ربطی&amp;nbsp; به امپریالیسم دارد؟جز اینکه به این نتیجه برسیم که احتمالا جمهوری اسلامی نیز در اولین نظریه من در اوردنی امپریالیستی معرفی میشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اقای سهراب شباهنگ&amp;nbsp;راد&amp;nbsp; مکمل و ادامه دهنده&amp;nbsp; نقدهای بی پرنسیب و بی هویت و قارچ روییده ای هستند که چپ امروز با ان دچار است.بی شک&amp;nbsp;اینان به این راه و کارشان ادمه میدهند و تنها سبب زحمت ما میشوند.هرچه است اما ماهیت این افراد با چینی سخنان سراسر سکتاریستی&amp;nbsp; و خرده بورژوا مابانه عیان است.اینها همان طور که از مطالبشان مشخص است چیزی در حاشیه نیستند.و ما باید یا اینها را وارد متن بکنیم یا ازدور همان حاشیه و مرز هم خارج کنیم.چاره ای نیست.اقای شباهنگ راد هم بداند که چپ امروز سرکش تر از ان است که به نصایح پدرانه ایشان وقعی بنهد.که یکی از بزرگترین کارهای ما نقد پدر سالاری و پیشکسوت سالاری است که به ما فرصت میدهد با دید باز نگاه کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;مطلب ایشان را اینجا بخوانید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://www.azadi-b.com/j.m/2007/06/post_124.html&quot;&gt;http://www.azadi-b.com/j.m/2007/06/post_124.html&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;تبصره۱:از فواد عزیز&amp;nbsp; گفتیم یادمان&amp;nbsp;امد وبلاگش هک شده است.&amp;nbsp;دلمان&amp;nbsp;برایش تنگ شده است&amp;nbsp;.امیدواریم این مطلب را بخواند و برای جوابگویی هم شده به دنیای مجازی برگردد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;تبصره۲:امروز و فردا میاید.لیبرالها منتظر باشند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Jun 2007 12:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حزب حکمتیست علیه تشکل کارگری</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>این که&amp;nbsp; رژیم جمهوری اسلامی&amp;nbsp; با تشکلهای کارگری مخالفت کنند و یا لیبرالها&amp;nbsp; سندیکا را بر اتحادیه ها مقدم شمارند&amp;nbsp; و خواستار انحلال&amp;nbsp; تشکلهای کارگری بشوندهیچ حرف و بحثی نیست.جایگاه انها و نیاز انها چنین اقتضا میکند.اما اینکه حزبی که خود را حزب طبقه کارگر بداندو تشکیل اتحادیه ای را به سخره بگیرد باید به ان پی برد که&amp;nbsp;که این&amp;nbsp;حزب&amp;nbsp; در تضاد با منافع طبقه کارگرو در جهت منافع خرده بورژوازی&amp;nbsp;شکل گرفته است.وگرنه ما هرچقدر&amp;nbsp; میاندیشیم نمیتوانیم درک کنیم که تاسیس یک تشکل از بیکاران یک شهر با اساس نامه و ماهیت کارگری و مستقل از دولت چرا باید از جهت حزب&amp;nbsp;کارگری به مانند حزب حکمتیست&amp;nbsp;به نقد کشیده شود.کارگران یک شهر و نقطه ای بیکار شده اند.تشکل یافته اند تا حق خود را بگیرند و انگاه یکی&amp;nbsp; نه از پوزیسیون&amp;nbsp; و بلکه از اپوزوسیون اینجا مانع میشود که این تشکل موقتی است.چون فردا که کار گرفتید&amp;nbsp; این تشکل ماهیت خودش را از دست میدهد(و فراموش میکند که تشکل بیکاران میتواند&amp;nbsp; ده ها کارگر بیکار را جذب کند و اگر کارگری بیکاری شاغل&amp;nbsp;شد چون بیکاری مشکل همیشگی سرمایه داری است پس همیشه&amp;nbsp; این تشکل پایدار خواهد بود.چون همیشه بیکار وجود دارد.ضمن انکه مبارزه با بیکاری هم با تشکل یافتن جواب دارد).این کادر حزبی و این شخص تنها حزب خود و تشکل خود را و هرچه در جهت منافع حزب خود باشد را در جهت درست&amp;nbsp; نگاه میکند و درباره ان مینویسدبارها&amp;nbsp; کارگران را به تشکل وا میخواهند.ولی به هنگامه&amp;nbsp; انکه کارگران به خود میایند و اعلام&amp;nbsp; تشکل میکنند با هزار سفسطه گری ان را مورد نقد قرار میدهند.چون میبینند ان نیاز انها را رفع نکرده است.خیلی مایه تعجب است که مظفر محمدی با سالها سابقه مبارزاتی این چنین&amp;nbsp; درگیر اعمال و رفتارهای حاشیه ای و غیر قابل باور میشودکه حتی فکر کردن ان هم سخت است که یک کمونیست بخواهد تشکلی منحل بشود.من این مشکل رااز اقای محمدی نمیدانم.همان طور که ناصر اصغری هم گفت&amp;nbsp; ایشان قبلا از مدافعان&amp;nbsp; تشکل بود ولی از هنگامه ای که حزب حکمتیست به راست چرخید و انحرافات سنگینی در جهت منافع&amp;nbsp; راست انجام دادند و از سوسیالیسم رم کردند تمام این دوستان اسیر سطحی نگری و تناقض و&amp;nbsp; راست روی بی شائبه ای&amp;nbsp; شدند که ذکر ان مثنوی هفتاد من کاغذمیشود.از دفاع&amp;nbsp; سانتریستی از حزب الله و&amp;nbsp; تا ایستادن بر علیه جنبشهای اجتماعی&amp;nbsp; ودانشگاهی،این رفقا تنها به دلیل انکه بخواهند در برابر&amp;nbsp; جریان کمونیزم کارگری با یستند و ان را مقابله با چپ سنتی بخوانند تا توانستند به نظریات راست گرایانه روی خوش نشان دادند تا&amp;nbsp; نشان دهند در جهت مقابله با کمونیزم کارگری از هیچ چیز فرو گذار نیستند و حتی به بورژوازی هم کمک میکنند تا حرفشان مانند کمونیستهای کارگری نباشد.علیه کمپین اکس مسلم موضع گیری کردند.علیه دانشجویانی&amp;nbsp; که میخواستند چپ کارگری را&amp;nbsp; جایگزین چپ رادیکال کنند موضع گیری کردند.مردم را به خانه نشینی تشویق کردند و مردم خر نشوید را به قول ثریا شهابی سبب افتخار حزب خود دانستند.از کارگران خواستند از حقوق بالا چشم پوشی کنند تا در مقابل کمپین حککا با ایستند.به جنبش زنان رنگی ناسیونالیستی بخشیدند که همین اقای محمدی&amp;nbsp; نویسنده ان&amp;nbsp; مطلب بود. و ... و حال نیز میخواهند تشکلهای کارگری را&amp;nbsp; منحل کنند....اینها همه نشان از فاجعه&amp;nbsp; میدهد.متاسفانه این حزب&amp;nbsp; با نقدهای سطحی خود به کمونیستها و جریانات چپ خواه ناخواه در جهت کمک به بورژوازی قدم بر میدارند.وقتی&amp;nbsp; چپ کارگری را همان بالماسکه کارگری میدانند.وقتی جلوی کمپین ضد&amp;nbsp; مذهبی را میگیرند و یادشان میرود&amp;nbsp; به جای ان الترناتیوی ارایه دهند.وقتی همه را به خانه تشویق میکنند و به جای تشکلهای توده ای خواستار نقش گارد ازادی میشوند و گویی از گاردشان سخن میگویند که مجاهدین نیز درباره ارتشش چنین سخن نمیگفت&amp;nbsp;همه اینها نشان میدهد که این نظرات تا چه حد به ضرر&amp;nbsp; منافع طبقه کارگر است و این حزب در حال نابودی مبارزات مردم است و مبارزه با&amp;nbsp; کمونیزم کارگری و تشکلهای&amp;nbsp;مورد حمایت&amp;nbsp; این جریان&amp;nbsp;را در جهت اول&amp;nbsp;نقدشان قرار میدهند..غافل از انکه اینها همه انتی کمونیستی است و این دوستان در همان مسیر رکت میکنند.... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر میکنم نقد&amp;nbsp;مظفر محمدی&amp;nbsp; رفقای عزیز عبدل&amp;nbsp;گلپریان وناصر اصغری&amp;nbsp;به خوبی انجام دادند&amp;nbsp;که میخواهم حتما ان را بخوانید .وحرف زدن من بیشتر از ان&amp;nbsp; سر درد اوردن شما رفقا است.نوشته من تنها حاشیه ای بود بر&amp;nbsp; نوشته ایشان که بازهم ادامه خواهد داشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;خدا از دست دوستانم نجات دهد(ناصر اصغری)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://nasser45.blogfa.com/post-34.aspx&quot;&gt;http://nasser45.blogfa.com/post-34.aspx&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تشکل کارگری،تشکل و یا انحلال(عبدل گلپریان)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;A href=&quot;http://www.wpiran.podzone.org/jedal-online/Mon/MON-0620-AbdolGolparian.htm&quot;&gt;http://www.wpiran.podzone.org/jedal-online/Mon/MON-0620-AbdolGolparian.htm&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت:نشریه جوانان کمونیست۳۰۳ را نیز بخوانید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://www.cyoiran.com&quot;&gt;www.cyoiran.com&lt;/A&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Jun 2007 15:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رفقای چپ وتناقضات گفتاری و رفتاری</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;هیچ چیز بدتر از تناقض گویی و یا درجه ای بالاتر دروغگویی نیست.هیچ چیز ساده تر نیز از اینها نیست.متاسفانه بسیاری از فعالین چپ&amp;nbsp; نیز امروز&amp;nbsp;درگیر سیاه کاریها و حیله گریهای سیاسی شده اند.میتوان گفت این به مشکلی&amp;nbsp;&lt;FONT color=#000000&gt;لاینحل&lt;/FONT&gt; برای همه تبدیل شده است.به نظر میرسد بیشتر از انکه بعضی دوستان سیاست را تغییر بدهند.سیاست انها را تغییر داده است..میتوانیم بگردیم و ببینیم که امروز&amp;nbsp; سطح وسیعی از فعالین چپ به جای اثبات گرایی و دفاع حقیقی و جامع از سوسیالیسم به تناقض گویی و مصلحت جویی و پارادوکس رسیده اند که ابدا اشتباه تایپی و یا بد گرفتن و بد فهمیدن نیست.نشان از این میدهد که جنبش اجتماعی این افراد&amp;nbsp;در ورای واقعیت است و یا مجبورند به تناقض گویی دست بزنند،چون این تناقضها&amp;nbsp;&amp;nbsp;انها را از دفاعیات ناجور در امان میدارد ویا به انها کمک میکند که همیشه در صحنه حضور داشته باشند&amp;nbsp;.دوستانی که از مطلب اولیه خویش و یا شاید از یک ستون به حرفی دیگر میرسند و این همیشه تکرار میشود اینها را نمیتوان&amp;nbsp; چندان ناشی از نادانی شخص دانست(که بسیاری علامه های دهرند).این افراد برای انکه بخواهند به&amp;nbsp; دفاعیات خویش رنگی درست بزنند مجبور به پارادوکس و تناقض گویی و یا مصلحت سنجی میشوند.نکته دیگر گفتارها و اعمال متفاوت است که مثل روز روشن صورت میگیرد.و در خلاف جهت خط قرمزهای تعیین شده برای رفقای چپ ما شکل میگرد.خط قرمزهای&amp;nbsp;یک چپ گرا اکثرا&amp;nbsp; اندیشه های مارکس و لنین است ولی در همان اندازه در رفتارها و گفتارهایی به شدت نمایان رنگ بویی&amp;nbsp; در خلاف جهت ان به مانند کائوتسکی و یا مارتف و حتی عقب مانده تر از انها میگرند(در حالی که انها را تکفیر هم میکنند).این چیزی است که نمیتوان کتمان کرد.کسی که&amp;nbsp;&amp;nbsp; مسلمان است سعی میکند مارکس را نیز یک مسلمان جای بنهدواولین تناقضات را شکل میدهد تا همه از این تناقضات به ایده لوژیک بودن مارکسیست برسند.او خود و دیگران را گول میزند که&amp;nbsp; از افیون توده ها قالبی&amp;nbsp;دیگر برای مارکس&amp;nbsp; بگیرد و با سفسطه گری ان را تغییر بدهد.همین کافی است تا او وارد انحراف بشود.به تناقض گوییها و دروغگوییهای زیادی دست بزند..او میخواهد جنبش عقب مانده خویش را در قالبی&amp;nbsp; مدرن جای بزند..کسی که&amp;nbsp; دفاع از ناسیونالیسم را در قالب مارکس توضیح میدهدویامیخواهد به زور این را بفهماند که اگر مثلا انگلس زنده بود به فردوسی احترام میگذاشت این&amp;nbsp; در واقع میخواهد همه ما را گول بزندو جنبش عقب مانده خویش را در قالب چپ به ما نشان دهد.میخواهد این فهم که که خود تحت تاثیر اندیشه های سنتی و عقب مانده است را در قالبی جای بنهد که به مد روز نزدیک است و و همین سبب میشود که&amp;nbsp; مارکسیسم گاهی قالب ایده لوژیک بگیرد،بی انکه شباهتی به ان داشته باشد.همین ها سبب تناقضات میشود.و ان زمان که سوسیالیسم از مسیر خود خارج بشودتناقضات نیز شکل میگیرند.از گذشته بسیاری ان چنان تحریف در مارکس کردند که به زبان نیاید.حتی مذهبیون هم به مارکس چهره ای مذهبی دادند و اولین سوسیالیست قرن را&amp;nbsp; سران اسلام دانستند.شما اینجا وارد یک سرگیجه مزمن میشوید که پر میشود از تناقضات و سفسطه گریها که به شدت خطرناک است.اینها میخواهند خودشان را&amp;nbsp;تلاقی سنتها و مدرنیسم&amp;nbsp;&amp;nbsp; نگه دارند و برای این مجبور به دروغگویی میشوند.کسی که&amp;nbsp; لنین را در&amp;nbsp; خانه&amp;nbsp;میگذارد و از کائوتسکی&amp;nbsp; بیشتر از عدم گرفتن قدرت سیاسی و رعایت اداب دموکراسی سخن میگوید&amp;nbsp; همه&amp;nbsp;از جمله خویش را گول میزندو انها که احمقند(و همیشه عده ای احمقند)&amp;nbsp;را&amp;nbsp;به این نتیجه میرساند که انها در حال&amp;nbsp; تعریف سوسیالیسم هستند.معمولا این افراد ان چنان زرنگند و کارشان را به خوبی بلدند که بسیاری را گول میزنند.نمونه اش لیبرالهایی است که ناراحتند بعضیها چرا کائوتسکی نمیخوانند.انها یکبار مارکس و لنین را نخواندند که ببینند بسیاری&amp;nbsp; اگر کائوتسکی هم نخوانند همان رفتار و عمل او را در حال انجام دادن هستندونیازی به خواندن نیست.نوشته های بسیاری از دوستان چپ&amp;nbsp; تنها حس ناراحتی را به ما دست میدهد.شاید این یک مانیفست از قبل اعلام نشده باشد که صدایش را در نیارو به همان ترتیبی حرکت کن که بتوانی در کوتاه مدت نفسی بکشی.میخواهم زنده بمانم پس دروغ میگویم(فیلمی از تهمینه میلانی)این تضادهای گفتاری و رفتاری را میتوان از خود بورژوازی قدر و قلدر جستجو کرد کهخ ان چنان قوی است که بسیاری حتی چپهای منتقد سرمایه داری هم به انحرافات ان در میغلتند.بورژوازی در مسیر از خود بیگانگی که برای انسانها می افریند بسیاری از چپ گرایان را نیز از خود بیگانه میکند..بسیاری مجبورند برای ادمه حیات حقیقت را&amp;nbsp; فدا کنند و مصلحتها را جایگزین کنند.تا حدود زیادی همان خط و همان ستون یک مطلب از رفیقی چپ&amp;nbsp;به یکباره رنگی دیگر به خود میگیرد.همان&amp;nbsp; قهرمان تو در عرصه سیاست&amp;nbsp; تنها&amp;nbsp; برای سخنرانیها خوب است.بگذار فعلا دیپلماسی ما این باشد&amp;nbsp; که بتوانیم نفس بکشیم.رفتاری شبیه دموکراتها و بورژوا مابها و&amp;nbsp;که شاهدش دوم خردادیها هستند که ما را&amp;nbsp;یاد دوم خردادیهایی میاندازند که خمینی را میستایند و او را غیر&amp;nbsp;گفتاری نفی میکنند.شاید همه اینها به ما این را برساند که سیاست ان چنان حقه باز است که حقیقت گویی و انعکاس واقعیت&amp;nbsp;در همه حال در ان محال است.&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT size=3&gt;و این چپ و راست نمیشناسد.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در وبلاگ اسد&amp;nbsp; ما با یک دوستدار لنینیست روبه رو هستیم..با کسی که میخواهد از این سخن بگوید که که چپ در حال امدن&amp;nbsp; است و در حالی که شکست خورده در حال بازگشت است(و منکر میشود که ما دونوع چپ داریم.یکی شکست خوردگان که خودش از درون ان می اید و دیگری شکست نخوردگان که هیچ گاه در مسیر طیف اولی ثرار نداشتند که این چنین همه را به یک چوب میراند)او چپ را وامدار همان توده ایها میداند که شکست خورده اند و اکنون باید به باز بینی گذشته خویش بنگرد.اما&amp;nbsp; اینجا او دوباره همان توده ای میشود و حتی عقب مانده تر ازنها میخواهد که ما وارد یک جریان غیر سیاسی و صنفی بشویم.بازهم&amp;nbsp; زنده باد توده ایها که حداقل خواستار قدرت با بورژوازی ضد امپریالیست بودند.وبلاگ پرده به صراحت ان را نفی میکند.قدرت گیری لنین را به شدت تقبیح میکند ومیگوید از تجربه شکست منصور حکمت درس بگیریم(کدام شکست؟ هیچگاه تفسیری به دست نداد)نوسنده وبلاگ پرده چپ را همان گونه میخواهد که لیبرالیسم وعده&amp;nbsp; و ارزوی ان را دارد.اگر اینها در تقابل با لیرالیست قرار بگیرند باشدت هرچه تمامتر&amp;nbsp; او را میکوبند ولی اکنون همان خواستها و اهداف انها که چپ بی ازاری باشند و به مانند جنبش زنان همیشه در حاشیه و وغیر سیاسی خواستهای صنفی داشته باشند و بتوانند همان طور که کردستان&amp;nbsp; نفوذ دارند در اصفهان هم نفوذی کسب کنند را منتهی الیه ارزوی خویش&amp;nbsp; عنوان میکند(و این را به صراحت در وبلاگش&amp;nbsp; میاورد).این دوستان شکست&amp;nbsp; ها و نقطه ضعفهای سابق را نقطه قوتهای&amp;nbsp; جنبش چپ سابق میدانند و در همان مسیر در حال حرکت ان هستند.تنها عیب ان چپ و ان شکست طلبان را عدم سیر به دموکراسی&amp;nbsp; عنوان میکنند.و&amp;nbsp;این دموکراسی است که نقطه&amp;nbsp; امید این دوستان معرفی میشود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در نزد بسیاری از دوستان هیچ چیزمثل دموکراسی&amp;nbsp;زیبا نزد&amp;nbsp; این عزیزان توصیف نمیشود.حتی از سوسیالیست&amp;nbsp; مفهومیتر و جامع تر تبلیغ میشود.پارادوکسها این جا نمای واقعی تری میگرند.همه در درجه اول دموکراتند.بینا داراب زند میگیود ما دو نوع چپ داریم.یکی رفرمیست(لیبرال)و دیگری انقلابی(دموکرات)و مشخص نیست که دموکراسی&amp;nbsp; چرا باید تفاوتها را اعلام کند.همیشه یک چپ باید مرز بندی خویش را بر اساس سوسیالیسم&amp;nbsp; نشان بدهدولی مشخص نیست چرا این طفل شیرین&amp;nbsp;دموکراسی منتهی الیه مرز بندی ما با چپ رفرمیست میشود(به مصاحبه ایشان میرسیم).اما دوستان تنها از دموکراسی ان چنان تصویری ساختند که اکنون در همان&amp;nbsp; طیف حرکت میکنندبه قول سهیل اصفی جهانی&amp;nbsp; دیگر ممکن نیست.(ومشخص نیست سهیل چرا منتقد جهان سرمایه داری شده؟و یا این احساس را داردمنتقل میکند)و بازاینکه میگوند نظام سوسیالیستی نظام برتر است به اعمال دموکراتیک(همان قانون گرایی)میرسند.با وجود انکه از نظر بهروز کریم زاده دموکراسی&amp;nbsp; نه ایده ال&amp;nbsp;و نه هدف است(پلمیک او با سعید قاسمی نژاد)و لی بعد رفیق بهروز مدعی میشود که ما خواستار حکومت دموکراتیک هستیم.از نگاه هژیر پلاسچی ازادی واقعی هنگامی&amp;nbsp; میاید&amp;nbsp; که لغو کار مزدی و سوسیالیسم&amp;nbsp; جای گزین شود ولی ایشان بعد میگوند من برای مرز بندی خودم با جریانات دیگر خودم را دموکرات میدانم(جوابیه ایشان به فواد شمس).مشخص نمیشود اگر سوسیالیسم&amp;nbsp; و لغو کار مزدی ازادی می افریند پس&amp;nbsp; عنوان دموکراسی&amp;nbsp; و سوسیالیسم دموکراتیک اینجا چه صیغه ای را بازی میکند؟!حقوق دموکراتیک از منظر&amp;nbsp; این عزیزان به شیوه همان راستها و لیبرالها هرگاه منافع شخصی در خطر بیفتد تغییر میکند.سهیل اصفی دموکراسی را&amp;nbsp; دفاع از حقوق اقلیت میداند.درحالی که یک چپ که به دیکتاتوری پرولتاریا معتقد است&amp;nbsp; در درجه اول منافع طبقه زحمتکشان&amp;nbsp; برایش در درجه اهمیت قرار دارد.حقوق اقلیت&amp;nbsp; نباید در تضاد با منافع زحمتکشان تصویر شود.اما سهیل در تعریف دموکراسی به همان شیوه بورژوازی هم اشتباه میکند و به مانند راستها نما را میبند و ریشه را رها میکند.دموکراسی ان گونه که تعریف میشود یعنی ازادی منافع اقلیت و فریب و دام برای طبقه اکثریت،که هرگاه به مشکل بربخورند ان را&amp;nbsp;رها بکنند و به نام منافع ملی و عمومی ان را تعریف بکنند.میتوانم بگویم از این منظر اگر نگاه بکنم من با صادق نوابی کاملا موافقم.صادق راست میگوید.او میگوید بستن شبکه تلویزیونی به دستور هوگو چاوز عین دموکراسی است.او پر بیراه نمیگود.اکنون دموکراسی همین گونه تعریف میشود.فقط مشکل صادق این است که دموکراسی قالبی چپ دارد.ولی اگر منصف باشد او باید به امریکا هم حق بدهد که سانسور و خفقان ایجاد میکند.او باید به اسراییل هم حق بدهد.ولی چون چاوز ضد امپریالیست است&amp;nbsp; ان را&amp;nbsp; برای امثال خویش تنها خوب میپندارند.تضادهای&amp;nbsp;این دوستان&amp;nbsp;وسرگیجه ها ی ما از چنین تعاریفی از این دوستان اینجا پیدا میشود.سهیل&amp;nbsp; همه ما را گیج کرده است.او مشخص نمیکند برای&amp;nbsp;چپ منافع زحمتکشان مهم&amp;nbsp;است یا نه؟&amp;nbsp;و اگر بله پس چرا به مانند بورژواها شعار دموکراسی&amp;nbsp; یعنی اعطای حقوق اقلیت را سر میدهد. وصادق نوابی دنیاش&amp;nbsp; محدود به قهرمانانی میشود که دموکراسی را&amp;nbsp; هرگاه به نفع خویش باشد توجیه میکنند.او ما را به این نتیجه واهی میرساند که چاوز&amp;nbsp; برامده از جنبش زحمتکشان است.در حالی که میتوانیم به خوبی متوجه شویم چاوز از این حرکاتش بیشتر از همه قدرت فردی&amp;nbsp; و ماندگاری در قدرت است.صادق نوابی این را برای غربیها&amp;nbsp; و پرو غربیها&amp;nbsp; نفی میکند ولی برای انان که خود را برامده از جنبش چپ میدانند تایید میکند.صادق نوابی به خوبی میداند که هرگاه منافع فردی و ملی و در خطر بیفتد دموکراسی این&amp;nbsp; اجازه را دارد که سرکوب کند ولی تنها امثال کوبا و ونزوئلا مجوز چنین همکاری را دارند.نوبت امریکا که میرسد اقای نوابی همان سهیل اصفی میشود که میگوید اقای بوش چرا سانسور میکنی؟این همه تناقض ما را وارد یک بازی کمیک میکند.از ان بدتر وقتی است که صادق نوابی&amp;nbsp; در کامنت دونی وبلاگش&amp;nbsp; یک نقد شدیدا پوپلیستی و ارتجاعی را به میان میکشد و تمام نقدش به دولت احمدی نژاد این است که چرا با ونزویلا رابطه دوستی را تقویت نمیکنید؟او اینجا به مانند ناسیونالیستهای عظمت طلب رفتار میکند.تنها با این تفاوت که انها عظمت را در دوستی با امریکا میدانند و دوست ملی گرای چپ ما معتقد است دوستی دولت(حال بماند که این دولت فاشیستی هم است)باید با&amp;nbsp; مخالفان ضد امپریالیست باشد.اینجا این عزیزان خواه ناخواه در کنار رژیم قرار میگرند.منافعشان این است که بتوانند چنین ارزوهایی حقیری را به جامه عمل بپوشانند.به جای انکه حتی از ونزوئلا بخواهند که با جمهوری اسلامی دوست نباشد به رژیمی که قرار است با ان مبارزه کنند خواستار&amp;nbsp; دوستی و مراوده میشوندو شعار دردهای مشترک را سر میدهند..از این منظر من که نگاه میکنم حق را به ناسیونالیستهای عظمت طلب میدهم که لا اقل در دستگاه دیپلماسی میخواهند در سوی اب حرکت کنند تا خللی به منافع ملی نخورد.صادق نوابی اینجا اتفاقا دارد خلاف منافعی حرکت میکند که خود طرفدار ان است.فکر نمیکنم صادق نوابی بتواند با وجود تمام افتخاری که به میهن خویش میکند از سوی ناسیونالیستها و گذشتگان ان به دلیل انکه میخواهد ایران را کوچک و شکست خورده تصویر بکند لایق نشانی باشد.همان طور که حزب توده با همه وجودی که خود را در راستای منافع ملی جای داد و خودشان را وطن پرست مدانستندو بارها سرود میهنی خواندند هیچ کس به انان توجهی نکرد و همه از چپ و راست انان را تحقیر کردند.و ضد وطن لقبشان دادند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در میان دوستان به راحتی تضادها ستون به ستون درج میشود.این تضادهای گفتاری ویا تضاد در گفتار و رفتاریک اصل مهم برای به بازی گرفتن و پیاده کردن دفاعیات دوستان است.شاهکار یک گفتار شدیدا&amp;nbsp; متناقض رادر مصاحبه بینا داراب زندبا سایت گزارشگران&amp;nbsp;باید جستجو کرد&amp;nbsp;.این مصاحبه را که بخوانید متوجه نمیشوید طرف دارد از چه چپی سخن میگوید.او خودش را چپ انقلابی میداند و ان را دموکرات میداندو مشخص نمیکند تمایز چپ انقلابی با چپ رفرمیست (به زعم ایشان)بر سر کمونیزم است و یا دموکراسی که تمایز خود را در این میبیند.مساله به اینجا ختم نمیشود.داراب زند&amp;nbsp; خودش را چپ انقلابی میداند ولی بعد میگوید ما در دهه شصت اشتباهات بسیار خنده دار در دفاع از خرده بورژوازی داشتیم و انها که به چنین خطهایی اعتقاد نداشتند (مشخصا منصور حکمت)میگوید اینها خودشان نمونه ای چپ رفرمیست هستند.رفیق ما مشخص نمیکند&amp;nbsp; چطور چپ انقلابی مورد دفاع ایشان این چنین از در سازش با بورژوازی بیرون میامد که حال که اقای داراب زند نگاه میکند به ان میخنددو چنین چپی را نباید چپ رفرمیست جای بنهد(حتما چون نمیخواهد خودش را رفرمیست بداند).و بازهم با وجود انکه اعتراف میکند که ان چپ کمیک بود بازهم بسیار ناراحت است که چرا جوانان&amp;nbsp; از تجربیات چپ گذشته بهره نمیجویند ومثال رفیق دربندش را میزند(پیمان پیران)حال کسی نیست که بگوید ان دوستان که این چنین&amp;nbsp; تحریفات اشکاری داشتند که موجب خنده داراب زند اکنون میشود چه کمی به چپ میتوانند بکنند.به جوانانی که امروز به خوبی و بهتر از نسل ان دوره به نقد سرمایه داری دولتی&amp;nbsp; و چپ سنتی و شوروی میپردازند چه کمکی میتوانند بکنند.در حالی که بسیاری از این پیشکسوتان چپ هنوز در ته مانده های چپ خلقی و ارتجاعی باقی مانده اند.به راستی هیچ کس این چنین نمیتواند ما را از این همه تناقض به تناقض روحی رهنمون نماید.البته رفیق بینا تنها نیست.بسیاری از رفقا&amp;nbsp;همان تصویر و رفتاری را&amp;nbsp;نقد میکنند که خود در همان مسیر گاهی قرار میگرند و گاهی برای بحث عوض کردن و یا مصلحت سنجیها و ایجاد تحریفات به نقد میپردازند.امین قضایی یکی از دوستانی است که در درجه کسانی است که سوزن را ابتدا به خود نمیزند(این را بگویم که جای امین با خیلیها متفاوت است و من تنها میخواهم یک مطلب ایشان را فاکتور بگیرم).او کسانی که سوسیالیسم فوری را تبلیغ میکنند به پیتزا فوری تشبیه میکند و ان را شعاری بورژوازی و لوکس ماب و&amp;nbsp; و&amp;nbsp; مناسب مبارزان کوکی میداند(مطلب مبارز کوکی)و لی رفیق ما که همیشه بافنده خوبی بوده یادش رفته خودش را ببیند که به مانند بورژواها شعار هایی چون &quot;ازادی و برابری برای همه&quot;و یا نان و ازادی برای همه&quot;سخن میگوید که شباهت بسیاری&amp;nbsp; به همان شعارهایی چون &quot;هر ایرانی یک اتومبیل &quot;دارد.امین ما مشکلش این است که نقد را در عین در قرار گرفتن در همان مسیر قرار میدهد و به تناقض گویی میرسد.شعار&amp;nbsp;های ما در خیابان هم میتواند چزی شبیه همان پیتزا فوری و یا تبلغات لوکس و عوام فریب بورژوازی باشد(و امین نمیگوید مگر ما جز دادن شعار که میتواند شبیه بورژواها باشد مگر راهی هم داریم که توده ها را جلب کنیم)&amp;nbsp;.اینجا هم یک لیبرال میتواند به همان &quot;نان و ازادی برای همه&quot;رنگ و بویی چون پیتزا فوری مورد استفاده امین بدهد.دیگران همه مثل امین نیستند.بعضی مصلحتها را فدای حقیقتها میکنند.اگر تا دیروز علی جوادی&amp;nbsp; ،کورش مدرسی را راست میخواند اکنون مصلحت حکم میکند به مانند انان در پروژه اسلام گیت قرار بگیرد.تا دیروز حق چاب محفوظ بود(مطلب اذر ماجدی)&amp;nbsp;ولی امروز بگذار انجمن مارکس را به کورش مدرسی بدهیم.صدایش را در نیار که دیروز شدیدتر از لیدر فعلی حککا بر علیه کورش مینوشتیم و و میکوبیدیم چون پولاد کوبند اهنگران ،اکنون که ما را جای نمیدهند بگذار به ان یکی نزدیک شویم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;.عده ای نیز برای این به تناقض دست میزنند برای&amp;nbsp;اینکه با از ما بهتران&amp;nbsp; نزدیکی کنندو برای همین به هر سطحی نگری دست میزنند.حتی تمام مبانی خویش را نادیده میگیرند.خود را کمونیست کارگری میخوانند ولی وقتی دانشجویانی در همین مسیر میخواهند حرکت کنند به شدت میتازند و ان را سبک میدانند.یکی به اینان بگوید پس بفرمایید از جایگاهتان پایین و منصور حکمت را نیز&amp;nbsp; سبک بشمارید.پرده های ایده لوژیک در اینان که به وجود بیایددیگر هیچ چیز را جلو دار ان نیست.گویی تنها یک بعد&amp;nbsp;&amp;nbsp;و یک&amp;nbsp;شخصیت را میبنندو توجه نمیکنند که دیگران&amp;nbsp; دارند همان مسیر را با کمی تفاوت ادامه میدهند.تنها کار اینها این است که با این نقل که چون فلانی گفت پس بحث تمام است&amp;nbsp; بازی را تمام بکنند.وچون نگاهشان ان قدر سطحی است متوجه نمیشوند&amp;nbsp; در اطراف خویش چه خبری میشود.گویی همه باید خود را صراحتا تحت تاثیر مبانی&amp;nbsp; ان رهبر مذهبی در بیاورندو اسمش را بیاورم تا اینها بفهمند موضوع از چه قرار است&amp;nbsp;و باور کنند&amp;nbsp;.رحمان حسن زاده میگوید افتخار حکمت این بود که هیچگاه از مارکس و لنین فاکت نمیاورد.ولی خود هرگاه به مشکل بر میخورد میگوید شما با اینجای حکمت در تضادید.و همان قدر که به مذهب گرایی در سوسیالیسم رسیده اند&amp;nbsp; به نفی ان میرسند.میگویند سوسیالیسم اساس انسان است ولی به یکباره مدعی میشوند که مردم را نیز رم میدهد!!!شاید اگر یکی دیگر چنین سخن میگفت و حکمت اعتراض میکرد اولین&amp;nbsp; طرفداران ایستاده در برابر ان همینها بودند.اما اکنون&amp;nbsp; اولین کسانی هستند که می ایستند.چون دیدشان محدود و کوچک است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;.تناقض گویی اصلی است برای برون رفتن از&amp;nbsp; دفاعیات ناکامل خویش یک استالنیست نمیتواند به دفاع از استالین برسد مجبور میشود به دموکراسی و یا مارکس و لنین&amp;nbsp; رجوع کند.بعضی دیگر نیز رابطه های شخصی را مبنای&amp;nbsp; نام گذاری&amp;nbsp; رفقای خویش میکنند.نویسنده ای که هیچگاه در دفاع از سوسیالیسم و انقلاب سخن نگفته نویسنده طبقه کارگر معرفی میشود و هرکس که مخالفت کند به شدیدترین وجهی علیه ان می ایستند.بعضی نیز ان قدر از مرحله پرتند که تناقضشان را از حرفشان در نمیاوریم.اینان روز راشب میدانند.اینکه اقای مانی روشن میگوید هیچ خطری&amp;nbsp; به عنوان حمله نظامی نداریم. و امریکا تضعیف شده است در نزد اهالی&amp;nbsp;نظر یک شوخی است.هر کسی که کمی از اوضاع دنیا با خبر باشد متوجه میشود که&amp;nbsp; امریکا با استفاده از ابزارهای بسیار قوی که دارد و شعار مبارزه با تروریست همیشه نقشه جنگ در کاخ سفیدشان&amp;nbsp;قرار دارد.و همیشه گزینه های نظامی را بررسی میکنندو معمولا نیز هرچند سال یکبار شاهد حمله ای از سوی این&amp;nbsp; دولت هستیم.رییس جمهوری امرکیایی که حمله نکند همیشه مورد تعجب&amp;nbsp; همگان بوده است.چون منافع امپریالیستی امریکا جنگ را یک ابزار همیشگی مورد استفاده قرار میدهد.اکنون نیز موضوع استفاده از سلاح اتمی همیشه میتواند این خطر را دامن بزند و مشخص نیست این حرف که خطر نظامی وجود ندارد از کجا میاید.او میخواهد بگوید که امریکا از قدرت گرفتن چاوز و انتخابات امریکای جنبوی ضعیف شده ولی میتواند&amp;nbsp; فاکتورهایی چون پیروزی سارکوزی و انجلا مرکل را گامی برای ارتباطات بهتر اروپای غربی با امریکا فرض بگیرد.شکی نیست که جمهوری اسلامی&amp;nbsp;&amp;nbsp; و امریکا با هم مذاکراتی دارند و منافع مشترکی نیز دارند و در دستگاه دیپلماسی گزینه های مختلف چون استفاده از سلاح هویچ و چماق (اصطلاح امریکاییها )استفاده میشود.اما خطر نظامی یک خطر بالقوه است.همین طور که در عراق پیش افتادو اگر کسی به ماهین امپریالیست وقوف داشته باشد میتواند خطر جنگ را دائمی ببیند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;.و گواه دیگر متناقضان انان هستند که مشخص نمیکنند اصلا مشکلشان کیست.اقای پیمان پیران مطلبش را که بخوانید ابتدا میگوید ما با لیبرالیست قلدر مبارزه کردیم.و و اکنون هرچند جمهوری اسلامی مهم است ولی باید با ناسیونالیسم رادیکال به جدال بپردازیم و در این راه چپ محفلی در حال پایان خویش است. و توضیح نمیدهد که ناسیونالیسم رادیکال یعنی چه؟و لیبرالهای قلدر کیستند و چپ محفلی را چه کسانی تشکیل میدهد که صبحشان هنوز ندمیده؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و من نیز اخرین تناقضات را شکل میدهم.اولین&amp;nbsp; تناقضات من این است که از این&amp;nbsp;پارادوکسها به&amp;nbsp;تناقضات روحی رسیده ام. و اولین سوالی که پیش برایم میاید که ایا میتوان از طریق سیاست با تمام این حیله گریهایی دارد بتوان زندگی را تغییر داد.استادی معماری دارم که میگوید معماری زندگی را تغییر میدهد.کاش میشد&amp;nbsp; در راه تغییر زندگی خویش&amp;nbsp; سیستم جهان امروز را نیز تغییر بدهد. که سیاست را&amp;nbsp;ویرانتر از این حرفها است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Jun 2007 15:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نکته های کنگره 6</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&amp;nbsp; کنگره شش را میتوان از لحاظ یکارچگی&amp;nbsp; و وحدت حزبی بسیار خوب دانست.اعضا با یکدیگر&amp;nbsp; در کلیات و حتی در جزییات بسیاری موافق هم بودند.با این حال شور و نشاط از کنگره خارج نشد.اعضا سعی میکردند با یکدیگر به بحث بنشینند و درباره کوچکترین مسایل حتی عبارتهایی که از نظر بعضی غیر انسانی است و در ادبیات ما جای گرفته به بحث بنشینند.اما شور و جالبیت دیگر این بود که رفقا در این دو روز به یکدیگر لطف داشتند.از ویژگیهای کنگره ها این است که اعضا بعد از مدتها دوری&amp;nbsp; با یکدیگر در تماس نزدیک میشوند و این خاصیت&amp;nbsp; مثبت انها را را به نزدیک&amp;nbsp; میکند واتحاد را بر قرار میکند.شاید یکی از دلایل اختلافات&amp;nbsp; که قبلا شاهد ش بودیم کمی ارتباط گیری از راه دور بود.دو روز کنگره بیشترین نفعی که داشت اتحاد&amp;nbsp; رفقا با هم بود.اعضا بعد از مدتها با یکدیگر ملاقات کردند و سعی کردند نشان دهند در اصول بسیاری به هم&amp;nbsp; اشتراک دارند.شب هم با هم نشستند و این یک خاصیت بسیار مهم در نزدیکی بین هم است.البته جای خالی&amp;nbsp; اعضای فراکسیون هم ما احساس کردیم .حداقل کنگره&amp;nbsp; با مباحث جدی شوری بیشتری دارد. در حالی که اینجا در تایید هم به ابراز احساسات میپرداختند.البته&amp;nbsp; اختلافات حزب با فراکسیون دیگر ان چنان از مسیر خود&amp;nbsp; و بی انظباطی حزبی خارج شده بود که میتوان گفت بعد از کنگره&amp;nbsp; همینهایی که میگفتند کاش که انها میامدند خواستار این میشدند که این بحثها تمام بشود 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما ویژگی&amp;nbsp; دیگر این کنگره&amp;nbsp; جوانتر شدن اعضا بود.به دنبال رفتن بعضی از حزب عده&amp;nbsp; دیگری وارد این حزب شدند که&amp;nbsp; بسیای از انها جوان بودند.این را میتوان&amp;nbsp; ضربه مهلکی به تمام کسانی که ارزوی فروپاشی حزب را به دنبال اختلافات دارند ارزیابی کرد.شخصیت حزبی ما به هیچ عنوان از هم نپاشید.حزب ان قدر&amp;nbsp; در جامعه منشا اثر شده و توانسته به الگوها و ارمانش را جای بدهد که بتواند از مسیر جدایی عد ای به استقبال عد ه دیگری برود.این را به کسانی میگویم که فکر میکردند بروند جایشان خالی میشود و به انها که هر شب دعا میکردند&amp;nbsp; و از خدایگان میخواستند که این حزب فرو بپاشد&amp;nbsp; میگویم که&amp;nbsp; یک حزب انسانی هرگز نخواهد شکست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما که در کنگره نبودیم&amp;nbsp; و برای همین مجبور بودیم از طریق اینترنت که اکثرا قطع&amp;nbsp;و و صل میشد به مباحث گوش بدهیم.و البته از طریق یاهو مسنجر در حالی که با بچه ای سجک از راه مجازی در ارتباط بودیم&amp;nbsp; مباحث را میشنیدیم و حتی خودمان یک کنگره مجازی گذاشته بودیم.درباره همه مباحث سخن گفتیم. و&amp;nbsp; حتی کمی نیز اختلافاتمان را علنی کردیم ولی بارها به تشویق پرداختیم و&amp;nbsp; ونشان دادیم که که فکرهای نزدیک ما چقدر میتواند در اتحاد ما از را دور موثر باشد.حتی&amp;nbsp; انتخابات لیدری هم داشتیم که من و روژان&amp;nbsp;&amp;nbsp; امید کاندیدا بودیم که من هم مثل کروبی رفتم یک ساعت خوابیدم دیدم روژان برنده شده است!!!این را گفتم تا بعضیها از ناراحتی دق کنند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک نکته خیلی در این کنگره اهمیت یافت و ان جوانتر شدن اعضای کمیته مرکزی بود.نوید مینایی&amp;nbsp; وسامان احمدی از بچه های سجک عضو کمیته مرکزی شدند.نوید حتی عضو دفتر سیاسی هم شدکه به راستی شایسته اش بود.مصطفی هم بازهم رییس دفتر سیاسی باقی ماند.مصطفی هر وقت میامد هرکی از بچه ها چیزی میگفت.سیاوش که در یکی از مباحث ما&amp;nbsp;اول با ما اختلاف داشت وقتی حرفهای مصطفی را شنید گفت اره من هم موافقم.ما حتی به لباس او هم گیر دادیم.بچه ها میرسدند او چی پوشیده و چی نپوشیده.بالاخره دبیر سازمان را خیلی تحویل گرفتیم.چیزی هم که بود مصطفی از همه احساسیتر بود چنان سرود انترناسیونال را بلند خواند گویی&amp;nbsp;&amp;nbsp; جوان بیست ساله است.از نگاه ریاستی&amp;nbsp; ان گونه که بورژوازی مدیران را اتو کشیده تعیین کرده مصطفی به هیچ عنوان به انها نخورد واین دلیلی است بر اینکه ما خیلی&amp;nbsp; او را دوست داریم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اعضا هرکدام ژستهای خاص خودشان را میگرفتند.اوج ان ژست رفیق تقوایی موقع اختتامیه بود که خودش را نیم رخ کرد و با خنده ای ملیحانه از این که سوسیالیسم شدنی است سخن گفت.&amp;nbsp;نزدیک به&amp;nbsp;چند دقیقه هم بچه های&amp;nbsp; اتاق یاهو و هم کادرهای حزب برایش دست زدند و&amp;nbsp;هرکس چیزی میگفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرود انترناسیونال شاهکار کنگره بود.یکی از بهترین سرود خوانیها که تا حالا دیده بودم.اجرای قوی فریدون فرهی&amp;nbsp; من را برای اولین بار شیفته بسیار این سرود کرد.هر کس بعد از پایان&amp;nbsp; ان چیزی نوشت.هرکس ابراز ی که از کنگره داشت.من مانده بودم چه بنویسم.تنها یاد فیلم جرج کلونی افتادم و نوشتم&lt;FONT color=#000000&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&quot;شب بخیر و موفق باشی&lt;FONT color=#ff0000&gt;د&lt;/FONT&gt;&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تبصره:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;دوست عزیزمان رفیق فرشاد حسینی در سوگ مادرش نشسته.این اتفاق ناگوار را به فرشاد گرامی که بارها در دفاع از پناهندگان پیش قدم بوده تسلیت میگویم.خود فرشاد نکته هایی زیبا نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rowzane.podzone.org/0000_m_e/0m_e__2007/2705/M31-Farshad.htm&quot;&gt;www.rowzane.podzone.org/0000_m_e/0m_e__2007/2705/M31-Farshad.htm&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 31 May 2007 07:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در را ارام ببندو  برو</title>
<link>http://dastechapi.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;حزب کمونیست کارگری دوباره انشعاب کرد.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;در این میان ادعاهای زیادی هم شد.مانند همیشه ادعا شد که رفتگان از یک حزب کمونیستی از ماندگان در ان عزیز ترند،انسان ترند،مظلوم ترند،با اصولترند.گفته شد&amp;nbsp; که انها که میروند از فرط عشق به کارگر و کمونیست میروند.گفته شد انها که میروند &quot;برجسته ترند&quot;تاریخی ترند،سکوتشان گویاتر از کوه ادبیات&amp;nbsp; و سلسله طولانی جدلهایی است که بنیاد این حزب را میسازند.بنیانگذارترند،رهبرترند،زنده باد ابهام رفقای بزرگی که میروند،فرخنده باد سکوت رهبرانی&amp;nbsp; که چیزی برای گفتن نداشتند(منصور حکمت،خداحافظ رفیق)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;بله اینبار گویی&amp;nbsp; هنوز همان زمان است که همان خدا حافظ رفیق درج شده است.انها که میروند همینها را گفتند.مظلوم نمایی کردند و اه و فغان که حزب ما رفت.گفتند نمیخواستیم برویم ولی نگذاشتند.میخواستند بمانند.برای خود حزبیت و رهبریت و سازماندهی را تعریف کردند تا اگر کمند، تا اگر قدرتشان&amp;nbsp; نمیرسد بتوانند به ان چنگ بزنند.به انسانیت و این تلقی که ای ستم شد و های هوی و همهمه که گویی مرا میخواهید بر دار مجازات بکنید.رفقا ی ما&amp;nbsp;رفتند وما را با خود رها کردند.همه ان خاطرات خوب و لذتهای زندگی ما&amp;nbsp; که هرکدام با هم داشتیم به دور ریخته شد.اکنون ما به منتقدان هم تبدیل شده ایم.همه ان دوستیها از کردستان&amp;nbsp; و در هنگامه&amp;nbsp; سالهای مرگ و جنایت رژیم و ان همه خاطرات زیبا&amp;nbsp; که با هم داشتند&amp;nbsp; در خانه های تیمی و محفلی و انجمنها و سازمانها،ان زمان که&amp;nbsp; در کردستان همه با هم کمک میکردند و چه بسیار رفقایی که بر سنگفرش کوچه ها در غلتیدند همه به فراموشی رفت.عدالت حکم میکرد همه محکم بایستند.همه با قدرت&amp;nbsp; جلوی همه ایستادند.بله اذر درست میگوید سیاست حقیقت ندارد.سیاست رفاقت&amp;nbsp; شخصی نیز ندارد.رفاقت&amp;nbsp; شخصی دیگر در هنگامه کار ما معنی ندارد.دیگر برادر بودن و یا همسر و هم خویش بودن به هیچ چیز ما کمک نمیکند.یک انقلابی یک کمونیست از لنین اموخته که محکم با یستد.انحلال طلبی و راست گرایان هرچقدر&amp;nbsp; عزیز باشند،هر چقدر قوم و خویش ما باشند در راه ما جایی ندارند.ما راهی پر سنگلاخ در پیش رو داریم.در این راه بسیاری میبرند و میمانند.بعضی راه را عوض میکنند.به امید انکه میانبری را پیدا کنند.به سمت راست میروند ولی ما در این راه پر سنگلاخ&amp;nbsp; از سمت چپ هرچقدر که سخت تر باشد&amp;nbsp;راه خواهیم رفت.بگذار همه به راه خویش بروند.هرچقدر کمتر شدیم&amp;nbsp;ولی هدفمان ان قدر بزرگ است که بتوانیم به مقصد برسیم.شما اگر میخواهید با دیگران باشید.اگر فکر میکنید&amp;nbsp;دوستی با&amp;nbsp;میانبر زنان و&amp;nbsp; راه راستیها&amp;nbsp; فرجی&amp;nbsp; بر شما دارد به دنبال سراب میگردید.به کودکانه ترین وجه&amp;nbsp; راهی را انتخاب کردید.شما را هرگز نخواهند بویید چه امروز و چه فردا&amp;nbsp;زیر لب زمزمه میکنید کاش&amp;nbsp;در همان مسیر حرکت میکردید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;من در حزب کمونیست کارگری خواهم ماند.اکنون کارمان سخت تر است.من این را به شدت احساس میکنم.وظیفه ما سنگین تر است&amp;nbsp; و راهمان پر سنگلاختر،همه اینها&amp;nbsp; را با&amp;nbsp;اقداماتی که میکنیم جبران خواهیم کرد.ما کوه نیستیم.ولی انسان هستیم.یک انسان با شرف از کوه نیز مقاوم تر است.صبورتر است.به همه انها که میروند خسته نباشید میگویم.هیچ گاه در این حزب اجباری نیست.ایثار و انتحار گرایی&amp;nbsp; سخن ما نیست.هدف&amp;nbsp; نهایی با این چیزها حل نخواهد شد.انسانیت&amp;nbsp; ما و شرافت انسانی ما ست که&amp;nbsp; ما را پیروز میکند.من به این حزب اعتقاد دارم.به تمام رفقایم در&amp;nbsp; هر جای دنیا که هستند.به همه انها که به ارمان سوسیالیسم و یک دنیای بهتر&amp;nbsp; معتقدند.حزبی که&amp;nbsp; ازادی زن،کودکان مقدمند،پناهندگان انسانند،به برابری&amp;nbsp; انسان با انسان&amp;nbsp; و لغو کار مزدی و انقلاب&amp;nbsp; کمونیستی جزو&amp;nbsp; اصول مهم&amp;nbsp; کاری این حزب است&amp;nbsp; به شذت معتقدم.به رفیق تقوایی و خطش اعتقاد راسخ دارم و تمام حرفهایی که بر ضد او میزنند را دروغی بیش نخواهم دانست.این حزب تمام&amp;nbsp;تمام انسانهایی است که اگر پوست او&amp;nbsp;را بشکافید از او یک کمونیست در میاورید.برای همه انها که میروند هم احترام میگذارم.همه انها هنوز&amp;nbsp;عزیزان من&amp;nbsp; در همه جا هستند.برای اذری که اشکهایش برای انسانها&amp;nbsp;&amp;nbsp; در عراق و بم&amp;nbsp; و در کنگره پیش از یادم نخواهد رفت.برای علی جوادی&amp;nbsp;&amp;nbsp; عزیز&amp;nbsp; که برایم یکی از بهترین و با شخصیت ترین انسانهایی است که تاکنون دیده ام.ادمی که حتی در هنگام مرگ دخترش نیز&amp;nbsp; انسانیتش را در اهدای&amp;nbsp; اعضای بدن دخترش به&amp;nbsp; دیگران نشان داد.برای سیاوش&amp;nbsp; که سالها صدایش را در رادیو شنیدم و لذت میبردم.برای سالها زندان بودنش در&amp;nbsp; سیاهچالهای رژیم و برای هما ارجمند که&amp;nbsp; به درستی لقب انسان دوست سال را از تلاش برای حقوق انسانها کسب کرد.و برای شری عزیز رفیقم که به من بارها کمک و راهنمایی کرد. و برای تمام دوستانی که رفتند&amp;nbsp; احترام میگذارم.به درود میگویم&amp;nbsp; و امیدوارم هرجا که هستند موفق باشند.هرچند معتقدم به راهی که رفتند&amp;nbsp; هیچ کورسویی برای انها باز نمیکند.اکنون باید به کارمان برسیم.کارهای مهم تری داریم که مهم تر از درگیر شدن در بحثهای حاشیه ای است.کسب قدرت سیاسی&amp;nbsp; ما را وادار میکند به راه خودمان ادامه بدهیم.از دوستان که با ما&amp;nbsp;نمیمانند خواهشمندم در را ارام ببندند تا&amp;nbsp; ما خیالمان اسوده باشد.در را ارام ببندید و بروید &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خدا حافظ&amp;nbsp;عزیزانم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر چه گفتنش سخت است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;خداحافظ همین امروز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر چه فردایی نیز است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 May 2007 09:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dastechapi&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>dastechapi</dc:creator>
<guid>http://dastechapi.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
