تبليغاتX
"دست چپی"

"دست چپی"

من که نمیدانم شما وبلاگ  من را میبینید یا نه ،مهم ان است که من خیلی از وبلاگهای چپ را مشاهده نمیکنم.و یک فیلترینگ کلی در شهر رشت شده است.مهم هم این است که خودم نمیبینم.ما هم فعلا رفتیم  اینجا تا بعد ببینیم چی میشود.شما هم اگر دوست دارید بیایید انجا یک دوری بزنید.فقط کفشهایتان را در بیاورید

        http://dastechapi2.blogfa.com

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

رفیق سیاوش شهابی در نقد یک نوشته سراسربیمارگونه و دگماتیستی  یک لیبرال تاچریست به نام سعید قاسمی نژاد مطلبی نوشته که ان را بخوانید.نوشته سعید قاسمی نژاد نشان از ان میدهد  که این افراد هرچقدر به اخرین مدل سرمایه داری میروند تاچه حد به گفتارها و اعمال ضد انسانی دست میزنند که تنها از یک دیکتاتور توجیه گر میتوان انتظار داشت.برای هرکس که به وضع عراق و افغانستان اشنا است. حاکمان فعلی ان   رامیشناسد    و میداند هیچ ازادی و حقوقی اعطا نشده است میتواند به توحش در این نوشته   اعتراف کند. قاسمی نژاد در این مطلب ما را یاد وزیر فرهنگ ایران میاندازد که میگوید ما در ایران ده ها روزنامه و نشریه داریم به جای انکه از سانسور بگوید. همه میدانند از حاصل جنگ   بیکاری و فقر بیماریهای گوناگونی  به وجود امده است که از زمان تحریمهای  دولت عدالت گستر جرج بوش پدر وجود داشته است واین امر احتمالا سالها ادامه دا شته باشد . در این دو کشور سانسور و خفقان بسیاری در جهت منافع اقلیت بورژوا و مذهبی و قومی و مذهبی که خود را قیم مردم میداننند در جریان است.   نمایندگان پارلمانی  براساس قوم و مذهب    انتخاب میشوند.که بسیاری از انها مرتجع هستند. جلوی تشکلهای کارگری به راحتی گرفته میشود.با تروریستها معامله  میشود. خود جنگ با بهانه واهی    سلاح کشتار جمعی و با دروغ همگانی انجام گرفت.  امریکاییان به بهانه های واهی   به عراق حمله کردند و بارها زنان و کودکان را   به خاک و خون کشیدند و اکنون لقب عدالت طلبان را یدک میکشند(  این دروغ محض است)قاسمی نژاد در این مقاله خود تمام طرفداران ضد جنگ را میکوبد و انها را با بنیاد گرایان هم کاسه میداند.برای امریکا مسولیت کلانتری دنیا را بر عهده میگیرد و مخالفان جنگ را دیوانه میخواند.این مطلب نماد لیبرالهای پرشور و سرفراز(لقب افتخاری که رشید اسماعیلی داده است)است.پایانی بر تمام ادعاهای انها برخواست برای حقوق بشر    و نشان دهنده انکه اگر  منافع انها در خطر بیفتد با زبان و عمل و با توجیه های برامده از  گفتارهای دیکتاتوری دست میزنندتا بتوانند خود را سرپا بدارند.همین ها چپها را به خواندن اثار کائوتسکی تشویق میکنندو میخواهند ان را نماینده  چپ بدانند.  مانیز به تبعیت از انها  و درجهت اخرین اولتیماتوم  باید انها رابرای در امان ماندن  از تبلیغ توحشی که میکنند کایوتسکی را    تبلیغ نماییم    تا به دموکرات مابی میانه رو رضایت بدهند.وگرنه پایانی بس تاریک برا یشان     هویدا است.کاملا مشخص است که کایوتسکی بهترین گزینه برای دست راستی ها است.وگرنه این همه توجیه های وحشتناک ضد انسانی که از خود  نیو لیبرالهای امریکا و اروپا هم بیشتر است.  تنها انها را در مدت کوتاهی نابود خواهد نمود و. به افراد بی فایده تبدیل میکند که جز کرنش و تعظیم برای عمو سام چیزی نمیتوانند عرضه کنند(کاری که دلقکهای درباری  هم میکنند).افشای چنین  توحشی   نیزوظیفه اصلی دیگر    ماست .این افراد در حال حاضر همان ادعاهای جرج بوش را در همان دو روز بعد از ۱۱ سپتامبر تکرار میکنند که خود پریزدنت مورد علاقه شان دیگر میداند چه حرفهای پوچی زده است و تکرار نمیکند.حال اینها که گویی به کشفیات مهمی رسیده اند بازهم از جرج بوش میخواهند به همان توحش و خشم  اولیه بعد از ۱۱ سپتامبربرسد.همین  یک نکته  بسیار مهم در این مساله است که  نشان میدهداین افراد در گذار خود به سرمایه داری  و مقوله لیبرالیسم  به کجا رسیده اند وچه نکته های سیاهی را به عنوان مانیفست خود در نظر گرفته اند که در خود غرب هم نقد میشود.ما در برابر انها می ایستم و انها را افشا میکنیم.دیگر اعضای  د فتر تحکیم و طرفداران  جوان دوم خردادی که کم کم از جماعت ملی اسلامی خارج میشوند بهتر است  دنبال گزینه ای بهتر از  لیبرالیسم خشن و پرشور گر  این افراد باشند.مطلب سعید قاسمی نژاد نشانه کامل از تیرگی و به زانو امدن تمام ارمانهای جوانهای پرشوری میدهد که از پس ان جنگ و میلیتاریسم و اقدامات ضد کمونیستی از سر روی ان میبارد

مطلب رفیق سیاوش شهابی را اینجا بخوانید

                           http://gatesdawn.wordpress.com

     

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

در پست قبلی ما درباره  فرمان "انحلال کنید "و "به درد نمیخورد "فعالین چپ درباره تشکلهای کارگری گفتیم.حال ان را بگذارید کنار پیشنهاد میکنم یکی دیگر را از یک چپ دیگر که معمولا هر ازچند گاهی نصایح پدرانه خود را بر جنبشهای دانشجویی و چپ ارایه میکند تا ما را به این نتیجه برساندکه چون از گذشته ای  دور امده است پس به عنوان یک پیشکسوت  میتواند ما را رهنمون از سخنان پرمهرشان بنماید. این بارنیز ایشان خواستار انحلال کمپین کمک به کارگران زندانی شده است.اقای سهراب شباهنگ راد منتقد چپ گرا و از کارشناسان امور شباهت زیادی به پدران و مادران ما دارد.انها هم معمولا وقتی جوانهای نسل امروز را میبنند میگویند جوان هم جوانهای گذشته،این  اقا هم ان چنان عاشق جوانهای دیروز چپ است که بدون هیچ گونه  تحلیلی به این حرف قدیمیها میرسد که چپ هم چپ گذشته،ایشان قبلا  درباره کار علنی و کار غیر علنی در جواب عابد توانچه اظهارنظر فرموده بودند که چپ امروز بی هویت است و چپ گذشته بسیار با شخصیت و هویت بودو ما باید ان را ادامه بدهیم.تمام پیشرفتها  و نقدهای ریشه ای جوانان را به کنار مینهد و خواستار برگشت به عقب میشودتا بازهم ما را وامدار چپ سنتی و شرق زده دهه پنجاه و شصت بکند.سهراب شباهنگ راد نماد چپ پیشکوست و وامدار دیگری از توده ایها و اکثریتیها و دهه شصتیها است که تحت نام "مارکسیست -لنینیست  از نگاه یک چپ گرا جلوی  چپ با قدرت با ایستد.طرز تفکرات او از خاکستر همان میاید جوان نسل امروز چپ را به همان امر های کهنه و منسوخ شده  بی پایه   و شرق زده  تشویق میکند. اکثریت کمونیستهای  امروزی  با اگاهی ریشه ای به شوروی ان را مدلی دیگر از سرمایه داری دولتی میرود او با نقدی دموکراتیک به جنگ امپریالیست و سوسیالیست میرود.هنوز در حال و هوای ایثار و پوپلیست و ابتذال  کارگر پرستی است که همه انها امروزه توسط کمونیستها ی غالب امروزی به دور ریخته شده ایشان در مقام ریش سفیدان خواستار بازگشت به ان هستند.در اخرین اقدام و مقاله به سراغ فواد شمس رفته  وبر علیه کمپین دیگری شوریده و بی انکه الترناتیوی بدهد به تکرار مکررات کشیش مابانه خود ادامه داده است. داستان ان است که  فعالین دانشجویی به هنگامه دستگیری کارگران برای ایجاد نزدیکی با طبقه کارگر دست به اقدامی جالب و تحسین بر انگیز دست زدند که نه خطر جانی دارد و نه موجبات این تفکرات غلط اسلامی است که خواستار صدقه دادن هستند.انها در یک طرح سمبلیک میخواهند به کارگران زندانی کمک مالی بکنند و نشان بدهند که با طبقه کارگر در یک راستا و در یک جهت حرکت میکنند.این کمپین در تهران بسیار موفق بوده و کمکهای خوبی جمع شده است و موجب استقبال  دانشجویان گردیده است.فواد شمس در مطلبش که درمقاله اقای شباهنگ راد هم است میگوید میخواهیم موارد فازهای عملی حمایت از طبقه کارگر بشویم.فواد بی شک تاریخ دان نیست که یادش بیاید قبلا این طرحها بوده است و یا نبوده. او یک طرح کلی و یک نگاه کلی که میکند میبیند با توجه به گذشته سنتی چپ دانشجویان سابق چپ همیشه در فاز شعار ما طرفدار کارگریم بوده اندو به خوبی میداند که نگاه چپ گذشته به کارگر تقدس او در همان لباس و در همان جهان بوده است.  اقای سهراب شباهنگ راد در مقام پیشکسوت چپ  میخواهد بگوید نه قبلا چنین طرحهایی  بوده است .و البته چون  بی حافظه است و یا نمیداند کدام عمل را بگوید حتی به یک مورد اشاره نمیکند و تنها میگوید ما شاهد مبارزات خونینی بودیم که جنبش دانشجویی انجام داده است.اما این که ببینیم بوده و یا نه  ما را به جایی رهنمون نمیکند.هرچه است این طرح این شمع و این کبریت را حداقل روشن کرده است.هرچه است ما در این چند سال اخیر شاهد چیزی نبودیم که نزدیکی دانشجو و طبقه کارگر با ان همه منافع مشترک را به هم برساند.طبقه کارگر و دانشجویان در حالی که شعارها و دردهای مشترکی دارند در بسیاری از مناسبتها از هم دور بودند.(نه طبقه کارگر در اعتراضات کارگری بود و نه جنبش دانشجویی در اعتصابات کارگری ) حال که با چنین اقداماتی این دو جریان  منتفع به هم نزدیک شده اند یک چپ گرا چنین اظهار نظر میفرماید که نه این  یک موضع دفاعی است.این قبلا بوده و به درد نمیخورد.لطفا منحل شوید و در اخرین حرفهابا قاطعیت منکر میشود که جنبش دانشجویی به طبقه کارگر وصل است.او منافع جنبش دانشجویی را دموکرات و منافع طبقه کارگر راایده لوژی در جهت تضاد با سرمایه  داری میداند.عنوان بی مسما و غیر قابل بحث  امروزی به مام مارکسیست -لنینیست میزند.گویی خود که از جنبش دموکرات و طبقه کارگر میاید لنینیست است.و یا در حالی که جنبش چپ امروزی سعی نموده مساله های لنینی را با توجه به روز و دنیای مدرن تعریف نماید خود را مارکسیست -لنینیست میداند که ایشان  چنین میگویند کدام مار کسیست -لنینیست را دیدید که این دو را بهم بچسپانند؟این که اقای شباهنگ راد و دوستانش از خاکستر چپ گذشته  این دورا جدا از هم میدانستند.خب شکی نیست.این ماهیت انها است.ولی برای جنبش کمونیستی امروز   جنبش انقلابی از حاصل  وجود طبقه کارگر و اتحاد با جریانات هم  سو  چون جنبش دانشجویی می اید. و اگر نگاهی  دقیقتر  بیندازیم   مساله دانشجویان همیشه به طبقه کارگر گره خورده است.دانشجو همیشه نیازش را باید در طبقه کارگر و رجوع به اندیشه های سوسیالیستی (ونه دموکرات مابانه)جستجو کند.خودمان میتوانیم ببینیم که بسیاری از دانشجویان هنگامی که به صف جریانات دموکرات ماب رفتند پشیمان شدند و راه ارجاع نیازهای خودشان را رجوع به طبقه کارگرداسنتد.پس این دو جریان نمیتواند از هم جدا باشد.یک دانشجو و یک کارگر میتوانند شعارهای ازادی وبرابری در کنارهم سربدهند.اینجا اگر چپی بیاید و بگوید نه این دو تفاوت دارند مطمین باشید او یک خرده بورژوازی است.

اقای سهراب شباهنگ راد در ادمه بحث حاشیه ای خود به مسایلی میپردازند که اوردن ان نشان از ان میدهد که این افراد در چه جایگاه  کوچکی هستند و چه سطحی نگریهایی به دنبال خود میکشند.سعی میکند کار را به استهزا بکشد.میگویداگر چین کر دید فردا در حمایت از زنان بی حجاب نیز باید چنین اقداماتی بشود و حرف فواد شمس را از زبان  زنان به تمسخر میگیرد.و مشخص نمیکند که عیب ان چیست   که  برای تمام کسانی که در زندان هستند و برای در پایداری و مقاومتشان درزندان و چشم امید به توده ها و مردم دارندکمک به خانو ادهای انها را در دستور کار قرار بدهیم .از نظر ایشان این یک کار تمسخر امیز است و و جالب است که حاضر به ارایه پیشنهادهای حتما غیر قابل برسی همیشگیش نیست.(ایشان منتقد زاده شده اند و منتقد نیز میمانند).ایشان مثل تمام حاشیه نویسان بحث را به بیراهه میکشد و بحث را عوض میکند.یادتان میاید که اقای محمود قزو ینی هم برای بحث عوض کردن انهمه نوشته های این  دوستان را فراموش کرده بود وتنها به یک احوال پرسی و ناراحتی از بیماری علی اشرف درویشیان بسنده کرده بود تا بحث را سبک کند.ودریغ ازیک نقد، حاشیه نویس بعدی نیز به فواد دست دادنش به موسوی خویینیها را گوشزد میکند.کسی که خودش از درون دوم خردادیها میاید حال از  دریچه کمونیستی میخواهد مچ گیری کند.داستان این است که ان گونه که فواد میگوید اقای خویینیها امده و بروشورها و صندوق را دیده و نگاه میکند.و کمی بین دو نفر حرف ردو بدل میشود.حتما این منتقد ساده اندیش انتظار دارد فواد شمس انجا به نمایندگی از طبقه کارگر وکمونیستها ایشان را دوشقه بکند تا عبرتی برای دیگران بشود.طرف حتی ذره ای فکر نمیکند که دارد چه میگوید.مگر قراربود فواد شمس چه بگوید؟انجا درباره تمایزات سوسیالیسم و حزب مشارکت سخن بگوید؟                                   فواد  شمس همان که ازکمبود اطلاع رسانی گله کرده بسیارکار درخوری کرده  است.او انجا نیامده بود گرد خاک کند تا حراست دانشگاه فوری و سریع السیر بساط صندوق را جمع کند.و یا نمیتوانست به اقای  موسوی بگوید ببخشید  به بروشورها دست نزنید!!! این جماعت  که خودش عقب افتاده ترین  حرفها را از جناح      سنتی  و راست به زبان می اورند به یکباره میخواهند از طرق حاشیه ای نقدی از جانب چپ بکنند  که ان قدرسبک و بی مایه است که حتی قابل نگاه کردن هم نیست.البته بعضی گفته های اقای  شباهنگ راد نیز بیشتر درهمان سطحی نگریهای  سنتی ایشان به وجود امده است.میگوید مبارزات دانشجویان ان قدر وسیع بوده که خامنه ای اشک ریزان گفته که دانشجو نور چشم جامعه است.منتقد ساده اندیش ما گویی در مثال زدن نیز توانایی ندارد.اگر خامنه ای به قدرت اعتراضی دانشجویان  اعتراف کند باید جمله ای بگوید که این حس را بشود باور کرد ونه جمله ای که بوی ارادت دو جریان به هم میدهد.مثل جمله سال قبل خامنه ای که گفت غرب حتی به جریانات چپ و که با شکست شوروی دیگر نیازی به انها هم نیست چشم امید دوخته است.منتقد ساده اندیش ما  در جایی   دیگر میگوید که  قربانیان نظام امپریالیستی نیازمند دفاع سیاسی و عملی از مدافعان واقعیشان هستند.ما هرچه گشتیم و در هرکتاب و دفتری از چپ خواندیم نفهمدیم ربط حکومت جمهوری اسلامی و صندوق کمک به کارگران چه ربطی  به امپریالیسم دارد؟جز اینکه به این نتیجه برسیم که احتمالا جمهوری اسلامی نیز در اولین نظریه من در اوردنی امپریالیستی معرفی میشود.

اقای سهراب شباهنگ راد  مکمل و ادامه دهنده  نقدهای بی پرنسیب و بی هویت و قارچ روییده ای هستند که چپ امروز با ان دچار است.بی شک اینان به این راه و کارشان ادمه میدهند و تنها سبب زحمت ما میشوند.هرچه است اما ماهیت این افراد با چینی سخنان سراسر سکتاریستی  و خرده بورژوا مابانه عیان است.اینها همان طور که از مطالبشان مشخص است چیزی در حاشیه نیستند.و ما باید یا اینها را وارد متن بکنیم یا ازدور همان حاشیه و مرز هم خارج کنیم.چاره ای نیست.اقای شباهنگ راد هم بداند که چپ امروز سرکش تر از ان است که به نصایح پدرانه ایشان وقعی بنهد.که یکی از بزرگترین کارهای ما نقد پدر سالاری و پیشکسوت سالاری است که به ما فرصت میدهد با دید باز نگاه کنیم

مطلب ایشان را اینجا بخوانید

        http://www.azadi-b.com/j.m/2007/06/post_124.html

 

تبصره۱:از فواد عزیز  گفتیم یادمان امد وبلاگش هک شده است. دلمان برایش تنگ شده است .امیدواریم این مطلب را بخواند و برای جوابگویی هم شده به دنیای مجازی برگردد

تبصره۲:امروز و فردا میاید.لیبرالها منتظر باشند

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  |