تبليغاتX
"دست چپی"

"دست چپی"

اقای کیوان امیری در  جوابیه ای به اقای محمود قزوینی به همه دوستان و دشمنان این را فهماند که جریان چپ هنوز بلد نیست  به نقد و جدال قلمی بپردازد.به راستی جدال با جریانات چپ به شدت  از مرزها خارج شده است.طرفهای درگیر هرچه میخواهند به هم میگویند و با کوچکترین حرفی ما را وارد یک جدال شبه جنگ در عرصه تئوریک میکنند.این یک بیماری  بزرگ است.بیماری چپ کودکانه و بچگانه ،بچه هایی که خوب تربیت نشده اند و  هرچه از دلشان  میخواهند به طرف مقابل میگویند.گویی یکی دیگر اینها را نمیخواند.اعتراف میکنم که جدال با چپها را دوست ندارم.چون  قبل از هرچیز هویت و شخصیت تو را هدف قرار میدهند.بالا و پایین را به زیر میکشندو یا غیر مستقیم همین را میکنند.گویی ناشیانه در حالی که مینویسند  فحشهای ان چنانی میدهند ان را ویرایش میکنند و به عرصه ظهور میرسانند.با این سخن از لنین و ان سخن از مارکس  بحث را خاتمه میبخشند.دریغ از بحثی از خویش ،وقتی از خویش و از حرفهای خویش بهره میگیرند همان توهینهایی است که به وجود میاید.به راستی بحث با جریانات راست همچون لیبرالها  شیرینی دیگری دارد.حداقلش این است که نشان کمونیست بودنت را از تو نمیگیرندتو را از ات چیزی که هستی  محروم نمیکنند.

من در نشریه جوانان کمونیست جواب اقای محمود قزوینی را دادم و دیگر قصد تکرار ان را ندارم.اینجا روی سخنم با دوست عزیز کیوان امیری است.ایشان در مطلب تنها به محمود قزوینی توهین نکرد.به هرچه غیر خویش بود انواع و اقسام اتهامات را وارد نمود.حزب کمونیست کارگری و حزب حکمتیست را فرقه های هوچی گر دانست.حزب توده و باقی مانده هایشان(بخوانید صادق نوابی) را جریانی متعفن نام گذاری کرد.چپ رادیکال را جریانی سازشکار با ملی اسلامیها و  دوستدار لیبرالها  خواند.حرفهای اقای قزوینی را توهین های معروف حکمتیستی لقب داد.در ادامه ایشان را شارلاتان و دروغگو خطاب داد.اقای امیری به شدت  همه را شرمنده  خود کرد. دوست عزیزاین چه گفتاری است؟.شما تنها جریان خودتان را منتهی الیه  تمام گروه ها در ایران و جهان میدانید.میگویید ۱۶ اذر را ما برگزار کردیم و چپ رادیکال میخواست با لیرالها سازش کند و در سر در خیابان تجمع کند.من اینجا در دفاع از چپ رادیکال سخن نمیرانم.با بعضی رفتارهای انها نیز در ان روز مثل نصایح پدرانه سعید حیبیبی مخالفم.ولی انصافا ان روز افرادی چون مرتضی اصلاحچی و یا بهروز کریم زاده فعالتر از امثال شما بودند.دوستان  بچه های چپ رادیکال را بیشتر از شما دیدند. و جریانات دیگری هم که بودند  طرفداران حزب کمونیست کارگری بودند.ضمن انکه امثال اصلاحچی و بهروز کریم زاده به وزارت اطلاعات فراخوانده شدند.شما میگویید چپ کارگری (جریان  مجازی خویش)اول می را برگزار کرد و کسانی که خودشان را چپ کارگری میدانستند  دستگیر شدند.خدمت دوست عزیز باید بگویم اینکه کسی میگوید من چپ کارگری هستم دلیلی برای این امر نیست که حرف او را درست ارزیابی کنیم.یکی از همین افرادی که میگویی یکی از انها یعنی اقای روزبهان امیری به  طور علنی به من گفت که من از جانب راست و دموکراتیک به حزب کمونیست کارگری نقد دارم.او برای نقد حزب به این اشاره کرد که چرا مثلا جلایی پور و گنجی را در کنفرانس برلین  هو کردید و افشا کردید؟.ایا  اقای امیری  اینجا میتوانند ادعا بکنند  که ایشان  در حال  تبلیغ چپ کارگری هستند.دوست عزیز به ما بگویید چپ کارگری در حال حاضر چه کسانی را در بر مگیرد و چه تفاوتهایی با کمونیزم کارگری دارد؟ چگونه اقای روزبهان امیری به شدت علیه  قدرت گرفتن چپ می ایستد ولی اقای کیوان امیری ایشان را چپ کارگری میداند و بعد پیکار را به دلیل انکه به دنبال قدرت نبود چپ رادیکال مینامد؟(من سرگیجه گرفتم.از چنین تعریفی از ایشان)اعتراف میکنم من  از مطلب ایشان  یعنی  تعریف و تبیین چپ  کارگری  لذت بردم ولی به نظر میرسد اقای امیری در حال فرقه سازی و مرز بندی خود با تمام دنیا است.(چیزی هم که است ایشان همیشه به توهین میپردازند و فکر میکنم نفر بعدی نیز من باشم) .حتی  دیگر هیچ کس را قبول ندارد و خود را مولف چپ کارگری میداندو کمونیستهای کارگری را مشتی شارلاتان و هوچی گر که در جواب مخالفان  فحش میدهند معرفی میکند.من نمیخواهم بگویم  منصور حکمت صاحب کمونیزم کارگری است و از این عنوان بدم می اید(و برخلاف ایشان این که ما به مذهب گرایی رسیده ایم را یک شوخی میدانم) ولی فکر کنم هرکسی مطلب ایشان را بخواند متوجه میشود که  تعاریف اقای امیری به تعاریف کمونیزم کارگری میخورد.خیلی سخت است باور کنیم اگر منصور حکمت نبود ایشان به چنین کشفیاتی میرسیدند.این چیزی نیست که بتوان کتمان کرد.هیچ منیتی نیست.اقای امیری و دیگران  بسیاری از نظرات حکمت را میخوانند به احزابش فحش میدهند ولی همانمها را طوطی وار تکرار میکنند.اگر منصور حکمت نبود اقای امیری درباره ضروریات رسیدن  به تقی شهرام شدن بحث میکرد. اما   حال ایشان دیگران را فرقه گرا و هوچی گیر میدانند و عده دیگری را متعفن نام گذاری میکنند و خود را.........اقای امیری  مگر شما در همین دنیا  و با همین افراد زندگی نمیکنید؟چرا اینقدر حصار بندی و  مرز کشی های تمام فرقه ای و انهم بدون برنامه میکنید؟حتی انهایی که هیچ ربطی به چپ کارگری ندارند را در جبهه خویش میدانید.در حالی که از تعاریف اینها چپ  منفعل و دموکراتیک  از سرو رویش بیرون میریزد. در جایی دیگردر نقد مذهب  من فکر نمیکنم هیچ کس مثل کمونیستهای کارگری  در نقد مذهب و صنعت مذهب  کمتر نوشته باشند.اولین کسانی که از سکولاریسم حرف میزدند همین کسانی هستند که شما انها را  میکوبید و میگویید نقد مذهب ما با نقد مذهب شما فرق میکند.ان زمان که همه جریانات چپ ان را کفر امیز میدانستند نقد کمونیزم کارگری و منصور حکمت  به مذهب ادامه داشت.شما میگویید حزب کمونیست کارگری فرقه گرا است.درود بر شما ،میتوانم بپرسم کدام جریان  تمام اخبارهای درونی خویش را منتشر میکند؟تمام اختلافات را بروز میکند؟از حقوق پناهندگان  دفاع میکند.ازادی کامل زن را خواستار است.کودکان را مقدم همگان میشمارد؟دوست عزیز لطفا به زبان فارسی سلیس فرقه گرایی را تعریف کنید؟.

دوست عزیز  شما خود با این کارتان نفر اول یک فرقه ای را نشان میدهید؟دریغ از یک نقد اصولی  که بتوان  ان را  نشان از قدرت بیان شما دانست.هرچه میخواهید میگویید و انتظار دارید به شما مدال افتخار برای این کشفیات بدهند.در مورد اقای علی اشرف درویشیان بی شک  جوابهای سطحی  اقای قزوینی  و اقای امیری نمیتواند کسی را متوجه کند که منظور چیست؟نه اقای قزوینی متوجهمان کرد که ناراحتی به دلیل  بیماری یک نویسنده کجایش مشکل دارد و نه اقای  امیری بعد از کلی مدح و تعریف چپ کارگری ما را به این نتیجه رسانید که اقای درویشیان که هیچ گاه در دفاع از انقلاب کارگری و سوسیالیسم  سخنی نرانده  چرا بایدنویسنده طبقه کارگر باشد؟شما خودتان متاسفانه پرت و پلاتر از اقای قزوینی گفتید؟راحت خلاص میکردید که  ما ضمن نقد  اقای درویشیان به ایشان علاقه داریم و این به شک درست است.اما این که اقای امیری اصرار کنند که نه درویشیان جزو طبقه کارگر است  دیگر  نشان از این میدهد که این اقا نمیخواهد به یک سو تفاهمی هم که پیش امده اعتراف کند.اقای امیری بازی بدی را انتخاب کردید.شما فرد عزیزی هستید،با این نوشتارها خودتان را کوچک نکنید.این طور که راه میروید هیچ کس به شما سلام نیز نمیکند چه برسد به این حرفهای شما جواب بدهد.در مورد برخورد با چپ رادیکال نیز بدانید این گونه حملات و این عنوان  که بخواهید انها را بکوبید  جریان چپ را به شدت حاشیه ای میکند.اقای امیری به جای انکه به پیمان پیران بگوییدخودتان ابتدا یک لیوان اب بنوشید و تا ده بشمارید که :

  کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی

    مطلب ایشان را اینجا بخوانید

                                 http://apis.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

مریم پارسی عزیز بحث خوبی را شروع کرده است مبنی بر اینکه ایا مردم با بدحجابی موافقند.مریم عزیز خود نگاهش  به این حرف این است که بله مردم موافق این برخورد هستند.چون بدحجابی را خارج از عرف میدانند.عرف را  مریم فرهنگ خود جامعه میداند و نه فرهنگ تحمیلی به ان و این را طبیعی میداند که مردم موافق باشند.مریم میگوید مردم یک عرفی دارند و حکومت نیز عرفی دیگر  منظور این است که نگاه هنجار شکن در مردم چندان به مانند حکومت نیست ولی تشابهاتی به ان دارد.حتی مریم این اشتباه بسیار بزرگ را دارد که اینها از اول  عرف بودند و حکومت بر طبق ان  سعی کرد از احساسات انها استفاده بکند.این به شدت اشتباه است.هنجارها ی جامعه تحمیل شده اند.حجاب یک فرهنگ تحمیلی و نه عرفی در جامعه است.در زمان قبل از انقلاب و اوایل انقلاب هیچگاه حرف مردم نبود.هیچگاه جزو ناموس و شرافت بی حجابی نبود بلکه اینها را به هنگامه ای که میخواستند اولین زنجیرها را به زنان وارد کنند به انها تحمیل کردند.بی شک فرهنگ تحمیلی موجب این میشود که مردم گاهی به قول مریم دچار سو تفاهم بشوند ولی این به معنای ان نیست که جامعه ان را به عنوان نیاز خود در نظر بگیرد.هیچگاه بیرون بر خلاف ادعای مریم  و تلویزیون این نیست که حجاب را بردارند.بیرون هیچ کس از این بگیرو ببندها دلخوشی ندارد.ما بیرون هستیم.من با هرکس که صحبت میکنم دختری که موهایش بیرون است را سرزنش نمیکنند بلکه حکومت را نفرین میکنند و میگویند چرا این کار را با جوانها میکنند؟این تصویری واقعی است.ضمن انکه اکنون بدحجابی بر خلاف نظر مریم خودش به عرف تبدیل شده است.اکنون کسی تعجب نمیکند فلانی موهایش بلند است.و یا مانتویش کوتاه است و یا موهایش را بلند کرده است.چرا مریم فکر میکند یک فرهنگ تحمیلی بر مردم همیشه خوش ایند امده است.حکومت از همین میترسد که این دارد باب میشود.مریم عزیز خودش بیرون را میبیند.بیرون در میان جوانان درباره نهج البلاغه و قران و جادر صحبت نمیکنند بلکه درباره نوع لباس و پوشاک  و مدهای جدید صحبت مینند.پس نه جامعه ای که مخالف عرف حکومتی است در اقلیت است و نه به عرف خودش نظر منفی دارد.هنجار جامعه امروز به قول خود حکومت دیگر قهرمانان اسلام و میهن نیستند.بلکه خارج از ان قرار دارند.اگر چنین نبود سخت بود فکر کنیم حکومت به فکر سرکوب ان می افتاد.حکومت برای این سرکوب میکند  که فرهنگ خودش را تحمیل بکند. میبیند که حامعه در حال نافرمانی است.دیگر چادر و کتابهای انها را نمیخوانند.این را از حرفهایشان میتوانید بخوانید.همیشه میان مردم خوانندگان غربی و ایرانی محبوبتر از شخصیتها و نمادهای دینی و ملی بود.فرهنگ مردم با فرهنگ حکومت  فرسنگها فاصله دارد.اگر نبود اکنون زن مثلا خیلی بی حقوقتر از این بود.اگر زن حقوق دارد از طریق قانون بدست نیاورده است.قانون  مردسالاری را تبلیغ میمکند و لی زن در بسیاری جهات حقوق دارد ،نه از ان جهت که قانون میگوید بلکه عرف جامعه براین سعه گذاشته که زن حقوق داشته باشد.اشکال مریم و مریمها از همین جا پیدا میشود که فکر میکنند در اقلیت هستند.برای همین  قانون را از منظر دموکراتیک تایید میکنند.چون ان را مورد تایید اکثریت میدانند.فکر میکنند مردم هنوز با حکومت هستند.حکومت هم همین چیز را میخواهد تحمیل کند.این نگاه که همیشه هرکاری که میکنند مورد توافق  عرف بوده است.مردم چون میگویند پس ما سرکوب میکنیم.چون این فرهنگ مردم است و عده ای قانون شکنی میکنند پس ما میبندیم و میزنیم.متاسفانه مریم نیز اسیر همینها  شده است.این راه را برای حکومت باز میگذارد.این ما را به عقب میراند.مریم از همیجا میخواهد قانون گرایی و هنجار پذیری را تایید کند.او این فرهنگ  را درست میداند.در حالی که ریشه بسیاری از مشکلات همین فرهنگ تحمیلی است.مریم میگوید جامعه برای خود خط قرمزهایی تعیین کرده است.چه کسی این حرف را زده است.ایا مریم فکر کرده این هنجارنابخردانه از کجا امده که میگوید این بر خلاف حکومت است.ان چیزی که عیان است این است که عرفی که ضد انسانی باشد ضد حقوق بشر و طبقه کارگر و زنان باشند هیچگاه از سوی مردم تبلیغ نمیشده است بلکه حاکمیت این خط قرمزها را تعیین میکند.ان را اموزش میدهد.ما از کودکی اموختیم که  که  پدر سالاری باشد.ما از کودکی برایمان دین و مذهب و ملیت انتخاب کردند.ازکودکی ما را حافظ خانواده به نگاه سنتی ان  کرده اند.اینها همه تحمیل شده اند.از ابتدا نبوده اند.برای این به وجود امده اند که حکومت نیازش بر ان است.حکومت بورژوایی(از نگاه بعضی  حکومت استبدادی)نیازش این بوده که فرهنگ خود را اموزش بدهد.انها را به انواع مختلف ،ملیتها و مذاهب گوناگون،و جنسیتهای مختلف تقسیم بندی کند.از کودکی ما با همینها اموزش میبینیم.اموزشهای ایده لوژیک که اول نیاز حاکمیت را تعیین کند.این که حجاب شرافت زن است را اول ما نمیدانستیم روحانی محله  برایمان موعظه کرد.و ....

من فکر میکنم این نگاه مریم سبب میشود که همه چیز را خاکستری ببینیم.بی شک توده ها نیاز به اگاهی دارند.من همیشه معتقد به این اصل بوده ام.ولی این نگاه که جامعه عرف را تقسیم کرده و جامعه میخواهد سرکوب انجام بشود به شدت غلط است.مردم معمولا در برابر سرکوب می ایستند.وقتی حکومت حقوق  زنی را نمیدهد او اگر بفهمد واکنش نشان میدهد.وقتی حقوق کارگری را ندهند بی شک  واکنش نشان میدهند وبرایشان این عرف  تحمیلی که کارگر زندگیش همین گونه است را قبول ندارند.در اینده بعد از این حکومت نیاز به این داریم که در توده ها فرهنگ انسانی را ترزیق کنیم.اولین کسانی هم که استقبال میکنند خود مردم هستند.مریم نمیتواند به این فکر کند که  فردای ازادی مردم طلب استبداد را خواهند کرد.چون هنجاری را برای خودشان تعیین کرده اند.این به شدت غلط است.مردم هیچگاه به چنین فرضیاتی وقعی نمیگذارند

     مطلب سوتفاهم رااز وبلاگ خود مریم بخوانید

                                          http://abhayesepid.persianblog.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

چماقداران بسیجی  خود با انتشار نشریات در توهین به دین و اینیشان امدند دوباره شورشی را ایجاد کنند.دوباره در دانشگاه را ببندند و فریاد وای اسلامها و لبیک رهبرا سر دهند.دعای کمیل بخوانند و عربده کشیها را نشان ما بدهند.مگر نه انکه در قم و تهران به محض کشیده شدن یک کاریکاتور بارها چنین کردند.اما کور خواندند.به هیچ جا نرسیدند.کسی به انها خوش امد نگفت.بر علیه انان  ایستادند.دانشجویان اعلام کردند اینجا محل عزا داری شما نیست.مفت خورها به تکاپو افتاده اند.یکی مواظب انها باشد جلوی خودشان را نگیرند و همدیگر را نابود نکنند.یکی را میگرند به جای  فرار همه دانشجویان معترض میشوند.بله بسیجیها گورتان را گم کنید.اینجا جای شما نیست.انقلاب فرهنگی اولتان شکست خورد.هنوز اینجا هزاران دانشجوی کمونیست و لیبرال و معترض پیدا میشود.دیگر حتی فکر   انقلاب  فرهنگی دوم را نکنید..انقلاب بعدی انقلاب ماست.انقلابی برای پایان این عربده کشیهای شما

مرگتان نزدیک است.مطمئن باشید.این پایان تاریخ شماست

خرد شدن استخوانهای دنیا شما

در زیر ارابه اراده ما

پیام و هشدار عابد را بخوانید

           http://takravi.blogfa.com/post-133.aspx

 

اخبار دانشگاه پلی تکنیک را از سایتهای زیر بخوانید

         HTTP://AVAYEPOLYTECHNIC.BLOGFA.COM

        HTTP://WWW.AUTNEWS.NET

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

از نشریه میلیتانت بیرون امدم.اشتباهی که کردم بدون مشورت با دوستان خود محورانه کاری انجام دادم که به هیچ عنوان اصولی نبود. کاری کردمبه هیچ راه مشخص و درستی را نداشت.اکنون فکر میکنم نیاز به پالایش فکری  دارم.نیاز به تعمق و تفکر و این نگاه که در اینده کارهایی نکنم که اولین روز پشیمانی را به بار بیاورد.ان چیزی که من را به روی اوردن به این نشریه راغب کرد علاقه به کار با دوستان  داخل و خارج بود که یکی از ارمانهای من است که بتوانیم یک نشریه  چپ گرایانه با ویژگیهای اعتراضی به حکومت و دفاع از سوسیالیسم داشته باشیم.ولی این نشریه چنین افرادی را جذب نکرد.هدفش و افرادش چیز دیگری بودند.فکر میکردم رفقایی چون فواد و عابد و غیره می ایند که نیامدند و اکنون که فکر میکنم میبینم دلیلی برای امدن انها نبود.خواستهای من و نقدهای من با اعضای اصلی نشریه متفاوت است.خیلی نیز متفاوت است.عرضی نیست.شکایتی نیز نیست.اشتباه از خودم است و خودم ابتدا باید فکر میکردم  و بهتر تصمیم میگرفتم.حداقل باید صبر میکردم هفته اول  نشریه داده بشود که بتوانم قضاوت کنم.به هر صورت از این نشریه بیرون امدم.ولی دوست دارم رفقای دیگری استین را بالا بزنند و بتوانیم یک نشریه چپ در جهت منافع طبقه کارگر و چپ کارگری و رادیکال را داشته باشیم.ضمن انکه نشریه ای که صرفا تئوریک باشد هیچ لذتی برای خوانندگان ان ندارد.دفاع از مواضع چپ تنها بحث تئوریک را نمیطلبد.

یک نکته دیگر که باید اضافه کنم این است که نمیخواهم بیشتر توضیح بدهم.من نشریه را خواندم و مواضع ان را فهمیدم.دیگران هم میخواهند بفهمند خودشان نشریه را بخوانند.هرچه است این است که این نشریه ای نبود که باید کار میکردم .هرچند برای افراد ان احترام قائلم و امید وارم موفق باشند

تبصره۱:خب مطالب من را بخوانید.اولین مطلب من در جواب  اقای محمد فتاحی و لجن پراکنیهای ایشان است    

       http://www.wpiran.podzone.org/jedal-online/Mon/MON-0407-KamramMonzayan.htm

این هم نکته های من در نشریه جوانان کمونیست که با عنوان:کنگره ماو عابران با مزه منتشر شده است

                     http://www.cyoiran.com/Nashrie/296Html/296-Kamranmozayan.htm  

تبصره۲:نشریه میلیتانت هم بخوانید و درباره مطلب من درباره جنبش دانشجویی و ارتباط با کارگران نظر بدهید

                             http://www.kaargar.net/militant/m01.htm                

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط کامران مزین  | 

برخیزید،ای فلک زدگان!

برخیزید،ای در بندگرسنگی اسیران!

خرد در دهانه اتشفشان در غرش است

این اتشفشان ناگزیر اخر است

لوح از نقش گذشته پاک کنیم

مردمان،بردگان،بپاخیزید!بپاخیزید

زیربنای جهان در تحول است

و ما که هیچیم همه چیز خواهیم شد!

نبردنهایی است این

گرد هم اییم !

و فردا

انترناسیونال

بشریت را گرد هم خواهیم اورد

نه ناجی اعظم و اعلایی در اندیشه نجات ماست،نه خدایی،نه قیصری،نه جرگه ای

کارگران !ما خود باید به نجات خویش برخیزیم!

بیایید فرمان رهایی و خوشبختی همگانی صادر کنیم

تا دزد گردن به اختیار پیش اورد

تا ذهن به سیاهچال افتاده نجات یابد

در کوره اهنگری مان خود بدمیم

و اهن را تا داغ است ببوبیم!

نبرد نهایی است این!

گرد هم اییم

و فردا

انترناسیونال

بشریت را گردهم خواهیم اورد!

جلال و جبروت سلاطین معادن و راه اهن منظره کراهت باری است

چه اینان کاری جز دزدیدن کار ما نکرده اند

شمشهای درون خزائن این جماعت حاصل کارهای ماست که ذوب و در هم امیخته اند

مردم با اعلام فرمان استرداد این اموال

چیزی بیش از حق خود مطالبه نمیکنند

نبرد نهایی است این

گرد هم اییم

و فردا انترناسیونال

بشریت را گردهم خواهد اورد

شاهان ما را به هویهای دروغین تخدیر میکنند

صلح کنیم با خود،جنگ کنیم با جباران

در ارتشها اعلام اعتصاب کنیم

لوله تفنگها را رو به بالا بگیریم،صفوفشان را در هم بریزیم

این ادمیخواران اگر عزم قهرمان ساختن از ما کنند

دیری نخواهد پایید که در می یابند گلوله های ما برای ژنرال خودی است

نبرد نهایی است این

گرد هم اییم!

 وفردا

انترناسیونال

بشریت را گرد هم خواهیم اورد

ما کارگرانیم،ما برزگرانیم،ما اردوی عظیم زحمتکشانیم

بیکارگان باید جای دیگری بدنبال مسکن باشند

بساط سور و سات اینان ازگوشت تن ما برپاست

اما چون این کرکسان و لاشخوران در روزی از همین روزها ناپدید شوند

خورشید جاودانه خواهد درخشید

نبرد نهایی است این

گرد هم اییم!

و فردا

انترناسیونال

بشریت را گردهم خواهیم اورد

ترجمه:جمشید هادیان

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

به راستی خوشحالی خودم را کتمان نمیکنم که جوابیه اول اقای اسماعیلی  قصه حسین کرد شبستری نشد.همین نامه کوتاه و اجمالی ان چنان  مطلب و حاشیه و نقد و طنز را به یدک میکشید که اگر قرار بود ایشان به تمام نوشتار سابقم اشاره میکرد و جمله به جمله ان چه گزافه گویی  و مغلطه مینامید به این شیوه که  در این نامه به ان پرداخت جواب می داد ناگزیر بودم کتابی را در نقد نظرات ایشان  منتشر کنم که البته هیچ بار مثبتی  برای من نداشت..در کشوری که یک کمونیست حتی نمیتواند سخن بگوید چه برسد به انتشار کتاب و نوشته هایم نه به بازار میاید و نه سودی دارد پس کارم راحت شد  و حال ارام ارام  با هر نوشته ایشان نکاتی را مینویسم.عزیز لیبرال ما در این نامه بد جور مرا شرمنده  ارمان لیبرایش نمود.هر جمله ای که نوشت  مرا مجبور میکند به ان نظری بیندازم و سخنی را به گوشه تحریر بیاورم.ایشان جایی دوخت و جایی برید.گاهی ارام و گاهی تند عرض ما برد  و زحمت ما میبرد.شاید چون به نوشته سابقم به هیچ بندش پاسخی صریح نداد بهتر بود جوابی داده نمیشد ولی چه بگویم که حرفها مانده در دل که بگویم و چه بهتر که به همان شیوه ایشان که رفاقتی با زمختی خویش عرض نمود نکاتی را بنویسم.شاید در این احوالات ما که نقدهای ما گاهی به افراط و مسخره کردن میکشد ما دو نفر مسبب  حرکت جدیدی در پلمیک رفقای دانشجو شویم .هرچه است اما این است که ایشان ما را غافلگیر کرد  و من نیز هرچه در دفاع از ارمان سوسیالیسم و نقد لیبرالیسم دارم رو میکنم.شاید او را غافلگیر بکنم 

  1. اقای رشید اسماعیلی با افتخار اعلام میکند من به شورمندانه ترین وجه از لیبرالیسم دفاع میکنم.و با این گفته میگوید من لیبرالترین لیبرالها هستم. و اینجا را داشته باشید که جایی دیگر میگوید از من ضد انقلابیتر  پیدا نمیکنی وخب معما چو حل شود اسان شود.کار ما را ایشان راحت و صورت مساله را مشخص کردند.ابتدا به یک جمله پوپر اشاره میکنم که اقای اسماعیلی  مهندسی  اجتماعی و تظرات خود را از ایشان گرفته اند.پوپر میگوید کسانی که خود را ازادیخواهترین ادمها میدانند معمولا دیکتاتوری را سبب میشود. من همیشه به حرف پوپر انتقاد داتم ولی اینجا فکر کنم پوپر گمان نمیکرد که در مکتب لیبرالیسم نیز افرادی از او پرشورتر وجود داشته باشد که افراطی تر از خودش باشند و پرشورانه از ارمان خویش دفاع کنند.بی شک کسی که شورمندانه از بورژوازی دفاع مینماید منتهی به ازادی  نخواهد شد بلکه خلاف ان حرکت میکند.چون بورژوازی اماده است که بخورد وانهایی که اماده اند به شورمندانه ترین وجه از ان دفاع کنند به سوی دیکتاتوری  و ارتجاع ناشی از دفاع بی شائبه از این نظام میرسند.لیبرال ما که شوری عجیب در نهانش نهفته است و امده است با تمام قوا بنیاد گرایان حاکم و کمونیستهای محکوم همه از یک قماش را سرجایش بکشاند طبق نظر فیلسوف خویش نه به سوی ازادی بلکه به سوی دیکتاتوری حرکت میکند. و چرا که نه مگر نه انکه تاچر و مک کارتی نیز خودشان را لیبرالهای پرشور برای به کرسی نشاندن عقل لیبرالی  و دموکراسی پارلمانی میدانستند.پس لیبرال پرشور ما شک نکنید که نه به سوی رهایی حاصل از لیبرالیسم انتقادی میرود بلکه به تاچریست و مک کارتیست  معروفی میرود که خود تایید میکند انها نیز لیبرال بودند.کسی که خود را لیبرالترین لیبرالها میداند  شاید در نهان خویش فکر میکند که اکنون ازادیخواه ترین ازادیخواهان است ولی غافل از انکه یک تاچریست،دگماتیست و انتی کمونیست است.ما با لیبرالهای زیادی سرو کار داریم.لیبرالهایی  که با کمونیستها را بطه خوبی دارند نمیخواهند با طرز شورمندانه لیبرالی ما را سرجایشان بنشانند.لیبرالهایی که هردم به سازی میرقصند و در زمانه انقلاب  استغفار نامه مینویسند و خود را از همه انقلابی تر نشان مدهند تا شاید جایگاهی کسب کنند.اما لیبرال پرشور ما ضد انقلابترین ضد انقلابیون است و در زمانه انقلاب چاره ای ندارد که خواه ناخواه پشت ضد انقلاب حرکت کند و با ان شریک جرم باشد تا فاجعه انقلاب شکل نگیرد.ایشان نمیتواند ادعا کند که من چون انقلاب را قبول ندارم هیچ انقلابی شکل نمیگیرد. امدیم و فاجعه به وجود امد انگاه ایشان یا باید پشت ارتجاع بایستند و یا خانه نشین بگردند که متاسفانه اعلام کردند قصد پاپس کشیدن و عقب نشینی را ندارند.و این جناب ضد انقلابی باید پشت  دروازه های حاکمیت حال با هر نقشی قرار بگیرد  و بی شک عواقب ان نیز به عهده خود ایشان است.حال هرچقدر دولت  بر علیه انقلابیون تفنگ و گلوله بفرستد برای انکه فاجعه رخ ندهد نیاز است و چه چه چیزی بالاتر از ان که بتوان جلوی ان را گرفت.البته معمولا همان طور که در نوشته سابقم گفتم لیبرالها معمولا ریا کاری دارند.از تمام  حرف ها و سخنانشان عدول میکنند و در خیابان که میایند میگویند درست است که من انقلاب را قبول ندارم  و قبلا نماینده بسیج و سپاه و مجلس بودم ولی حال که تصمیم خودتان را گرفته اید ملت من به شما پیوستم.اما خوشبختانه لیبرال ما از اکنون گفته که من به این راه نمیروم.از این بابت بسیار خوشحالم  که لیبرالی معتقد هستند و لی از بابتی خوشحالتر هستم که نشان میداد لیبرالهای معتقد ماهیتا پشت ارتجاع قرار میگیرند.کسی که در دوره انقلاب خواه ناخواه خواستار حفظ دیکتاتور باشد خواه ناخواه یک مرتجع است و لیبرالیسم شورمندانه نیز به سوی ارتجاع و نه ازادی پیش میرود.

           لیبرال ما هنگامی که به شورمندی از لیبرالیسم سخن میراند به دروغگویی و دگماتیست میرسد.دیگر سخنی میگوید که حتی پوپر هم نمیگوید.پوپر اگر ضد انقلابی بود ولی هیچ گاه ذات ان را تکذیب نکرد و چه بسیار لیبرالهایی که از این پروسه دفاع نمودند و بسیاری از رفاه های اجتماعی و  ازادیها را ترس از انقلاب میدانستند.ولی ایشان تماما علیه ان موضع گرفتند تا نشان دهند یک لیبرالیسم شورمند نه به سوی روشنایی بلکه در تاریکی حرکت میکند.لیبرال ما که در نامه اش با گفتن اینکه وقتی تو طرفدار شوروی نیستی پس کودتاها و جنگهای  دولت لیبرال امریکا هیچ ربطی به تو ندارد نشان از ان میدهد که  عقل شورمندانه حکم میکند که گاهی  با تمام قوا ایستاد چه با ارتجاع علیه انقلاب و چه با کودتا و جنگ چون پایان تاریخ لیبرالیستی است.درود بر لیبرالی که این چنین ذوب شده در ولایت مطلقه پایان تاریخ لیبرالی است.

  1.     اقای رشید اسماعیلی میگوید در حالی که من یک لیبرال سکولار هستم و ناقد اسلام گرایی و ملی گرایی چرا من را یک ملی اسلامی دانستی.عزیز ما گویی طبقه بندی سیاسیون را از محمد قوچانی یاد گرفته است که با کوچکترین اختلافی  انسانها را تقسیم بندی میکرد.سحابی را سوسیالیست و یزدی را لیبرال و بازرگان را میانه رو و  و غیره میکرد.اما دوست عزیز ما گویی در این فکر است که میباید نماز بخواند یا شاهنامه تورق بکند تا او را ملی اسلامی بخوانیم.اما برای توضیح دادن به ایشان چندان سخت نیست که او لیبرالیسمش را از همان ملی اسلامیها قرض گرفته است.سروش و مردیها و غنی نژاد که اگر تریبونی در دانشگاه ها دارند به دلیل خدمات ارزنده انها در سالیان انقلاب است که حال در نفی ان مدیحه سرایی میکند.گویی ما بودیم که میزدیم و می کشتیم.اقای اسماعیلی  هرچند میگوید من یک لیبرال سکولار هستم اما او دوستانش هنوز نیز دنباله روی  رهبران اپوزوسیون ملی اسلامی هستند و شاید بدون انها یک روز نیز عمر سیاسی نداشته باشند.لیبرال شورمند   که رفرمیست در پوست و استخوانش نهفته است و از خود ضد انقلابی تر سراغ ندارد خواه ناخواه با جماعت رفرمیست دوم خردادی حرکت میکند.خود او نیز چندان اصراری ندارد که بگوید با ملی اسلامیها دشمنی دارد و انها را لیبرال نمیداند.لیبرالیسم او ادامه همانها است.او از سروش یاد میکند و او را چراغ دار  تاریکی میداند(به ایشان میرسیم)کارنامه جبهه ملی را با قندی که در دل اب میکند درخشان میداند(به ان هم میرسیم)به مشارکت اعلام میکند که خاتمی را بیاورید که نماینده لیبرالیسم است. و خودش هم به خوبی میداند که بدون دوم خرداد او چیزی نیست.دفتر تحکیم به خودی خود چیزی نیست.تا هنگامی است که ملی اسلامیها باشند.یک روز بعد از سقوط  ملی اسلامیها و جمهوری اسلامی همه از این جریان  فرار میکنند و دیگر کسی ارزشی برای ان قائل نیست .قرار نیست دفتر تحکیم نقشی را به تنهایی ایفا کند تا هنگامی ارزش دارد که جمهوری اسلامی به عنوان حاکم و اپوزوسیون ملی اسلامی به عنوان منتقد قانونی حضور دارد.ارزوی سکولاریسم در کنار حجاریان و با نقشه های سازش و گفتگوی لیبرال ما سرابی  بیش برای این جوان شورمند نیست.همه اینها خوابی است که  به او اموخته اند و او  و دوستان دفتر تحکیمی حتی نمیتوانند در حرفهایشان چند ماه نیز باقی بمانند.دفتر تحکیم قرار بود دیگر به حاکمیت مشروعیت ندهد و در انتخابات شرکت نکند.اقای عبدالله مومنی اعلام کرده بود ما از این به بعد دیده بانان جامعه مدنی خواهیم بود.ولی مشخص نشد لیبرال دموکرات های سکولار و پرشور چگونه در انتخابات شوراها  خواسته بودند که اگر مردم رای میدهند به جناح راست رای ندهند. و چه زیبا گفت طنز پرداز این جناح ملی اسلامی اقای ابراهیم نبوی که دانشجویان امسال تصمیم گرفتند  به جای تحریم تحریم کردن بروند سر خیابان بستنی بخورند.بله لیبرالهای سکولار ما،دیده بانان دیروز جامعه مدنی به بستنی خوران  امروز تبدیل شدند . نشان دادند که یک روز نیز بدون اقای حجاریان زنده نیستند.نشان دادند که رای دادن به معصومه ابتکار و احمد مسجد جامعی نشانه دموکراسی است.لیبرال ما هنوز مانده است که پخته بشود   و کار دارد که خودش را از منجلاب ملی اسلامیها خارج کند.البته خیلی نیز سخت نیست میتواند از یک ملی اسلامی به یک راست پرو غرب تبدیل شود.نیاز دارد که کامل حجاریان و سروش را نفی بکند و ادبیات لیبرالیش را به داریوش همایون و بیژن شجاعی نزدیک کند.وگرنه اقای حجاریان که با نظریه گفتمان با دست راستیها و موتلفه دارد دوم خرداد را به عقب میبرد به همان اندازه لیبرال پرشور ما را نیز پرشورتر در محافظه کاری دفاع از حاکمیت میکند.بی شک اگر اسماعیلی راست پرو غرب نیز بشود  در جایی دیگر به محافظه کاری دست راستی میرسد و چون میگوید با تمام قوا علیه کمونیست و انقلاب می ایستد پس مجبور میشود که از احتمال کودتا و جنگ حمایت بکند تا فاجعه بدتر از ان به وجود نیاید.کسی که میگوید از من ضد انقلابیتر وجود ندارد خواه ناخواه ناشیانه میگوید از من کودتاگر و  جنگ طلبتر و یا طرفدار دیکتاتوری نیز وجود ندارد.او با این حرفش خواه ناخواه به این دو جریان می افتد و البته فعلا در حال ماندن در طیف ملی اسلامی است
  2. اما لیبرال ما چنان درباره سروش سخن گفتند که خود سروش نیز بر نویسنده ان شاید لعنت بفرستد.در حالی که هرکدام از سران انقلاب فرهنگی سعی میکنند امروز استغفار نامه بنویسند لیبرال ما تاریخ را نیز تغییر میدهد و میگوید ایشان چراغ عقل را در تاریکی نگه داشتندتنها یک لیبرال شورمند و دگماتیست میتواند چنین تاریخ را تحریف کند و در دفاع از فردی راه افراط را برود.دوست عزیز یادشان رفته و نمیتواند ببیند که چرا هنوز اینها در دانشگاه نقشی دارند  ویا چرا هنوز احترام حداقل دوستانه با دوستان جناح راست را به یدک میکشند.چه چیزی بهتر از ان که خدمات ارزنده شان را در طول انقلاب برای شخص خمینی صرف کردند و حال اقای اسماعیلی با سفسطه گری و تحریف در روز روشن کمونیستها و قربانیان اصلی ان را جاده صاف کن خمینی میدانند.اگر حزب توده و اکثریت و کشتگر و بابک زهرایی که بارها مورد نقد وحشتناک کمونیستهای ما بودند به خمینی کمک کردند  و بیشتر نیز سیاهی لشگر بودند و نقشی در قدرت اجرایی نداشتند خاتمی و حجاریان و گنجی و بنی صدر و سروش  در دستگاه های اجرایی حکومت چنان  عرصه را برای ورد خمینی باز کردند که به زبان بر نمی اید.البته  حال از هرکدام که میپرسیم ناشینه استغفار میکنند و میگویند منظور ما چیز دیگری بود.اقای حجاریان که معرفی کننده اصلی سعید امامی است و هزاران سیاسی را شناسایی کرده است  میگوید منظور من از طرح تشکیل وزارت اطلاعات  این بود که نهاد دموکرات را تشکیل بدهیم.و معلوم نشد که چرا وقتی وزارت اطلاعات در مسیر غیر دموکراتیک پیش رفت  دکتر حجاریان هنوز پشت ان بود و هنوز از رهبران ان  ماندتا روزی که فهمید دیگر بس است باید کمی  عقب نشینی کرد. و اقای بارزگان که اقای اسماعیلی کارنامه انها را درخشان میداند در هنگام حمله به کردستان که جنایتی بس شنیع رخ داد اعلام کرده بود روزه اش را وقتی میشکند که شکست ضد انقلاب را ببیند و و اعدامها خلخالی نیز شکست ضد انقلاب بود.بله بازرگان تا دیروز ضد انقلابی  شورمندانه انقلابی شده بود به طوری که دیگر انقلابیون اصیل را نیز قبول نداشت.و جناب سروش که در ان زمان از دوستان همین اقای حداد عادل و جناب مطهری بود و به هنگام کتاب نوشتن از انان بسیار تشکر میکرد حال چراغدار تاریکی  اعلام شده است.اقای اسماعیلی در نوشته شبح لنین بر فراز ایران از مزایای سروش بر شریعتی سخن میراند ولی گویی باید به او بگویم که نماینده لیبرالیسم وقت به همراه ایت الله مطهری حکم تکفیر شریعتی از اسلام را سردادند.لیبرالی که حکم تکفیر سر میدهد!!!!.شریعتی هرچند او نیز در دایره اسلام سیاسی قرار داشت ولی جرمش این بود که هرگاه از انسانیت سخن میگفت ان چنان زیبا بود و همه انسانها را در بر میگرفت که در زمان خویش خیلیها را جلب خویش نمود ولی اقای سروش به همان ایراد داشت و چه چیز بهتر از انکه با مطهری  علیه شریعتی طومار ارتداد سر بدهد. اقای سروش  امروز احمد فردید را  متهم به ترویج افکار خشونت میکند که هیچگاه نقشی در جامعه ایران نداشت.در حالی که خود ایشان با طرحهای فرهنگی حال به هر نیتی ریشه های خشونت  و چماق کشی را افریدند.طرحهای اسلامی کردن دانشگاه خود کافی است تا بسیاری رو به سوی خشونت بروند و حال اقای اسماعیلی  نیمدانم چگونه ایشان را چراغدار تاریکی یداند.سروش  که فردید را نشانه  خشونت میداند که جرمش هایدگریست بودن است  نمیتواند پشت پوپر قایم شود و خشونتی که انقلاب فرهنگی او و دوستانش اوردند را به یاد نیاورد.دکتر محمد ملکی  خود در خاطراتش مینویسد وقتی پیش اقای سروش رفتم  و گفتم ما چیزی به نام جامعه شناسی اسلامی نداریم همین اقای سروش ما را دوشقه میکرد و یا وقتی از سرکوب و اخراج دانشگاهیان پیش او سخن گفتم او فقط ابراز تاسف کرد و لی گفت کاری نمیشود کرد.شرم بر ازادیخواهی که سکوتش نشانه ازادیخواهیش باشد.اما در همان زمان انسانهایی به این اعمال نه میگفتند.ان زمان که ولتر پاسداران امروزی چماق را شیوه خویش  قرار میدادند و اسید میپاشیدند بسیاری نا فرمانی کردند .خون دادند و از میان ما رفتند وحال اقای اسماعیلی انها را جاده صاف کن خمینی میداند.همه میتوانند قضاوت کنند.تنها گروهی که ازا زادی بی قید و شرط سخن گفت و از ازادی زن و مرد و سکولاریستی که بسیاری ان را تکفیر میکردند به شهادت بسیاری اتحادمبارزان کمونیست بود.خود تان همه اینها را بخوانید و قضاوت کنید.ان زمان که جمهوری اسلامی و دوستان امروز ضد شوروی چون اکثریت و توده ای که اقای اسماعیلی امروز انها را چپ های رام شده و دلبخواه ما جامعه ایران میداند  با شوروی بودند همان زمانها قبل از سقوط شوروی و سالها قبل ان نقد منصور حکمت به جامعه شوروی همین نقد امروز اوست. و نه سال ۱۹۹۱  وبه دنبال سقوط شوروی رفیق حکمتی که اقای اسماعیلی به مانند استاد حجاریان میخواهد او را معرفی کند چنین نتیجه گیری کرده باشد.جالب اینجاست که در دهه هشتاد بسیاری از دموکراتهای طرفدار غرب از شوروی حمایت  میکردند و انجا را بهشت روی زمین میدانستند و لی به  روز شکست  بلوک شرق همه از سوسیالیسم به مثابه فاجعه   اشاره میکردنداینها همه با مد به تغییر خود رسیدند.همه انهایی که زمانی خود را سوسیالیست میدانستند به محض شکست شوروی دموکرات گشتند.لیبرالهای ما نیز در ان زمان بیشتر از انکه درد ازادی را داشته باشند فکر ان میکردند که چگونه جلوی کمونیستها را بگیرند و همان زمان همین ادبیات امروزشان را کفر امیز تلقی میکردندان زمان که منصور حکمت از انترناسیونالیسم و سکولاریسم سخن میگفت امثال سروش نیز به مانند اقای  اسماعیلی ا ن را شوخی میدانستند و ان را تکفیر میکردند.همیشه لیبرالها مدتی میماند تا چیز جدیدی را به عنوان نماد ازادی قبول کنند!!!
  3. لیبرال ما میگوید که ما کمونیستها بسیار ناراحتیم که در فضای  چپ زده ایران  ایشان شورمندانه از لیبرالیسم دفاع میکنند.اتفاقا بر عکس اقای اسماعیلی عزیز ما بسیار خوشحالیم .چون همان طور که گفتیم وقتی شما شورمند میشوید رجحان به اصل و عقب میکنید.اتفاقا وقتی شورمندانه در مقابل ما ایستادید و گفتید شیح لنین بر فراز ایران است ما نه تنها ناراحت نگشتیم بلکه استقبال نیز نمودیم.ان چنان استقبال کردیم و شور شوقی در ما ایجاد شد که انرژی مضاعفی گرفتیم و در۱۶ اذر و ۸ مارس تکیه کلام ما گشت و حال هرجا میرویم ان را تکرار میکنیم.در گام دوم ما بسیار خوشحالیم که شما این چنین رادیکال گشته ایدچون ماهیتتان مشخص میشود.مشخص میشود از شما ضد انقلابی تر وجود ندارد.وقتی شورمند میشوید اولین ازادیخواتهیتان را در حمله به چپ تدارک میبینید و به ما نشان میدهید که با ما سر شوخی ندارید.نشان میدهید وقتی منافع بورژوازی در خطر است  دیگر از ازادی و دموکراسی تا اطلاع ثانوی خارج میشوید.و حال که شبح لنین بر فراز ایران است گاهی دست به خشونت نیز میزنید.روزی به کتابخانه ما حمله میکنید و بهانه تان این میشود که سرود ای ایرانی را هو کردیم که شما اکنون میگویید من ناقد ملی گرایی هستم.در نقدهای خودتان مینویسید که بزرگترین اشتباه دفتر تحکیم این بود که چپها را درون خود جای داد.مشخص شد که دفتر تحکیم ملک ابا و اجدادی راست گرایان است.وقتی شورمند میشوید  نه تنها در تجمعات شرکت نمیکنید بلکه بر علیه ان موضع نیز میگیرید.در تجمع ۸ مارس و ۱۶ اذر بیانیه میدهند که این تجمع با همکاری  وزارت اطلاعات و حککا و سرداران سپاه زاده تشکیل شده است.خودتان انواع تهمت را میزنید وقتی یکی نفرفکر میکند که شما نام مستعار هستید فورا  ناراحت میشیود.شما دوستان ان چنان از شیوع چپ ناراحتید که دیگر به هر اتفاق که برای انها می افتد موضع میگیرید.وقتی کسی را میگیرند میگویید دروغ میگوید تا معروف بشود.سعید حبیبی را  ان چنان تحت فشار میگذارید تا استعفا بدهد تا نشان دهید سرشوخی ندارید.ما ناراحت نیستیم.ما سالهاست میگوییم ماهیت دموکراهای بورژوازی چنین است. و چه زیبا گفت لنین که دموکراسی بورژوازی برای سرمایه داران فردوس برین و برای کارگران و دهقانان دام و فریب است
  4. اما برسیم به کارگر و بورژوا که اقای اسماعیلی چنان یک طرفه به ماجرا میرود که گویی دنیا را سرمایه داران و عالی جنابان میسازند.کار افرینی توسط بورژواها مورد ستایش و تمجید ایشان قرار میگیرد و مشخص میشود وسایل تولید همچون این کامپیوتر ارمغان بورژواها است.زنده باد اقای اسماعیلی  من نمیدانم خنده بکنم یا گریه و شاید بهتر باشد بگویم من در کجای این جهان ایستاده ام که همه چیز بر عکس توجیه میشود.ان چیزهایی که باید مورد نقد قرار بگیرد به شدت ستایش میشود.برای لیبرال ما ملاک سود کار وپول است.کاری که بورژوا اهدا میکند و عجب سرمایه دار عزیزی و پولی که البته از برداشت  ۴چند ساعت استثمار مجانی به کارگرداده میشود مورد ستایش عزیز ما قرار می گیرد و البته خیلی نیز غیر منصف نیست که بگوید من منتقد نیستم.هرچند اگر تا صبح هم بنشیند و چرتکه کند جامعه بورژوازی از همینی که است بهتر نمیشود.و تفکراتی چون اصلاح بورژوازی بیشتر  یک تبلیغ همیشگی لیبرالها است که میگویند ما به مرور زمان همیشه اصلاح میشویم(و میدانیم وقتی که اصلاح و رفرم در خود ایجاد میکنند بیشتر به عقب میروند)از دوران برده داری و فئودالی حاکمان در جواب اینکه چه به برده ها و یا دهقانان اهدا مکیند میگفتند ما به انها کار میدهیم .غذا و پوشاک میدهیم . اکنون در ادامه همانها همین کار افرینی مورد ستایش لیبرال پرشور ما قرار میگیرد.البته اقای اسماعیلی فراموش میکند که اگر همین کار را میدهند(وچرا باید کار را یک نفر بدهد؟)به همان  ترتیب در خلاف ان کار را نیز میگیرند.کارگر با کوچکترین اشتباهی کار را از دست میدهد و برای ان باید بارها اعتراض بشود و شاید این اعتراضات بارها سرکوب گشته است.مشکل از کجاست؟.مشکل از انجا ناشی میشود که کار و کار افرینی دست یک نفر است و بقیه همچنان گله هایی برای کار کردن و برای سود  سرمایه داران  و چه زیبا کار افرینی  مورد تمجید قرار میگرد.از بورژوایی بپرسیم شما در نهایت زحمت کارگران به انها چه میدهید و او بگوید من همین کار را داده ام. و یادش میرود بگوید میتوانم کار را بگیرم و نمیگوید در ازای این کار افرینی من دارم سود میکنم.نه اینها هیچکدام سوال نمیشود.کارگر هشت ساعت کار میکند ولی اگر تمام بهره او را بدهند دیگر چیزی برای سرمایه دار نمیماند پس تا چند ساعت در روز از اوباید بیگاری بکشد و او را استثمار بکند تا سود خویش را کسب بکند.حدود ۴ ساعت استثمار خودتان حساب سر انگشتی بکنید تا ببینید که  از حاصل نیروی کار ی که به فروش گذاشته شده چه سود نامشروعی  برای بورژوا به ارمغان میاید.اما این کارگر کیست که چنین استثمار میشود؟.لیبرال ما گویی از درک مفهموم کارگر که هزاران بار او را دیده است عاجز است.این چه کسی است که با کوچکترین  اشتباهی کارش را از دست میدهد؟کارگر و دهقان همه جا حضور دارند.بالای درخت و پایین زمین خاکی روزی میوه میچند و روزی گندم درو میکند.فرش می بافد.اتومبیل می سازد.از دیوار راست بالا میرود.نقاشی میکند.بدون او هیچ گاز و نفتی تولید نمیشود.بدون کارگر مالیاتی به وجود نمیاید که گرفته شود.کارگر خیابان را اسفالت میکند.زباله را از بغل خانه اقای اسماعیلی بر میدارد.شهر را تمیز میکند.همان میزی که اقای اسماعیلی رویش نشسته دست کارگر را میبوسد.همین کامپیوتر بدون کارگران کامپیوتر هیچ سودی برای بیل گیتس ندارد.بیل گیتس  اگر سودی میکند بیشتر از انکه هوش خودش باشد کار کارگران شرکتش می باشد که یک میلیون دهم او نیز حقوق نمیگیرند.بورژوا کیست؟بورژوا همان است که کار را می افریند و به همان قسمت کار را میگیرد؟سرمایه دار دولت و ارتش دارد؟(ارتش در خدمت عموم جامعه دروغ است.نیاز این است که ابتدا منافع طبقه حاکم انجام شود)اگر کارگران معدن و نفت اعتراض کنند جلوی انها را میگیرند و لیبرالهای پرشور  به دلیل انکه نمیخواهند جز کارفرمایان کسی قیم کارگران باشند (جمله خود رشید اسماعیلی)از سرکوب حمایت میکنند.بورژوا اگر  منافعش در خطر بیفتد میتواند حقوق کارگر را ندهد و لی اگر خودش سودی را کسب کند حقوق کارگران را نمیدهد.همه به دلیل این است که او کار افرین است.بورژوا میتواند سرکوب کند و چه بسا بارها سرکوب کرده است ولی فردا پشیمان میشود چون بدون کارگر ارزشی تولید نمیشود.بله کارگر زحمت میکشد .این را چهار پایان را نیز میدانند.ولی این نان و اب نمیشود.سرمایه داران نیز میدانند که کاگر زحمت میکشد برای همین است که به زحمتکشترین انها و به وفادارترین انها پاداشی اهدا مینماید تا نشان دهد که انسان خیر خواهی است.کارگری که زحمت میکشد کجای دنیا زندگی میکند؟در محلات فقیر نشین زندگی او ادامه دارد.معمولا هرجا که فقر است انجا کارگر نیز زیست میکند.کارگر معمولا بدنش را ناشی از کار زیاد با ارتروز و بیماری روبه روست.وقتی بیمارستان  نیز میرود ابتدا باید پول بدهد وگرنه همان بهتر که بمیرد.البته ناگفته نماند که سرمایه دار نیز گاهی مریض میشود .چون سنگین تر از قاشق و چنگال بر نمیدارد و نیروی حرکتش ان قدر ضعیف میشود که بعد از سی سال مریضی  یادش می اید که باید ورزش نماید.کارگر تا انجا زندگی میکند که کار میکند  و بیشتر از ان بهتر است که بمیرد.کارگری که اتومبیل و نفت و گاز وسایل دیگر میسازد خود از انها بی بهره است.وقتی به بازار میاید اولین نگاهش به جیبش است که صرفه جویی نماید و گاهی پشت کالاهی لوکس کمی خیره میشود تا حسرت به دل نماند .برای انکه هدیه ازدواج بگیرد موهایش را به حراج میگذارد تا زنجیر طلای مورد علاقه همسرش را بگیرد.کارگر معمولا چندان وقتی برای کار کردن ندارد.کار زیاد برای دیگران خسته کننده تر از ان است که او فکر کند که دارد استثمار میشود و چه چیزی برای سرمایه داران از این بهتر انها به همین ترتیب فرهنگ سود و فرهنگهای ملی خویش را به او تحمیل میکنند تا او از اصل به فرع رجوع کند.وقتی صحبت از منافع ملی میشود اولین کسی که باید کوتاه بیاید کارگر است.چون منافع ملی معمولا اولین کاری را که دستور کار خویش میگذارند کم کردن حقوق کارگر ان برای خرید وسایل تولیدی دفاعی است.برای موشک و ابزار الات جنگی و بمب اتم که میتواند اصلا وجود نداشته باشد  همیشه پول است ولی نوبت به کارگران که میرسند همیشه شرمنده هستند.بورژوا که سود میکند ان را بین کارگران تقسیم نمیکنند و حقوق کارگران اضافه نمیشود ولی وقتی کار افرینان ورشکسته مبشود حقوق کارگر داده نمیشود.حال من دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس را؟به کارگر میگویند به فکر سود خودت باش و او معمولا وقتی منافع فردی را دنبال میکند اسیر بورژواها میشود و به سنگ دست میزند اب میشود.کارگر تمدن را میسازد ولی خود غیر متمدن است و یا تمدنش نیز وقتی ارزش دارد که کار افرین سودش مقتضی کند.کارگر کار میکند.چرخه تولید را پیش میبرد ولی به محض کوچکترین خرابی در دردستگاه چرخه تولید کار افرین فریاد میزند" اه دستگاهم و اه سرمایه ام".کار گر گاهی فکر میکند کاش به دنیا نیامده بود ولی معمولا با زندگی مجبور است بسازد و عمرش طولانی است.سرمایه دار نیز گاهی مهربان میشود.معمولا سرمایه داران حس مهربانی و سخاوت در انها زیاد پیدا میشوند.گاهی جلسه تشکیل میدهند ودرباره چگونگی  مبارزه با فقر تشکیل جلسه میدهند  و معمولا نیز به نتیجه ای نمیرسند و تنها به همان صدقه دلخوش میکنند و ان را در بوق و کرنا میکنند.اما دیری نمیگذرد که باز هم فقر وجود دارد.هرچه می اندیشند به نتیجه ای نمیرسند و مغزشان ارور میدهد و نتیجه میگیرند که زندگی به همین روال ادامه بیابد.دزدی ،فقر،ادم کشی،جنایت،مافیا و جنگ طلبی  و از خود بیگانگی در چنین جامعه ای طبیعی است.هزاران روان پزشک نیز درمانی برای ان ندارند.مشکل از سیستم است ولی عده ای مشکل را در اعدام و زندانی کردن میبینند و که هرچه بیشتر اعدام میکنند رذالت نیز بیشتر میشود.وقتی جامعه چنین در گرداب فساد و منجلاب فرو بیفتد مقولاتی چون لغو کار مزدی و ازادی بی قید و شرط به شوخی نزد لیبرالهای پرشور تشبیه میشوند.و میگویند در همین جهت حرکت کن.کاری که ماهی مرده نیز میتواند انجام دهد.در جامعه بورژوازی ازادی تا انجا وجود دارد که منافع بورژوازی اسیب نبیند.خود اقای اسماعیلی نیز میگوید.ایشان این عمل که چون کمونیستها چون میخواهند ان حکومت را سرکوب کنند و انقلاب ایجاد کنند را تاییدی بر اخراج کمونیستها  در غرب میدانند. البته به دنبال ان اخراج هزاران پناهنده که نه انقلاب کرده اند و نه فکر ان را داشتند را در کشورهای غربی نمیگوید که بسیاری از انان با چه رنجهایی روبه رو هستند.اقای اسماعیلی میگوید کارگران نیازی به قیم ندارند.البته یادش میرود بگوید وقتی سرمایه دار کار افرین میشود خواه ناخواه قیم او نیز میباشد.با زبان بی زبانی میگوید هرکس پولی داشته باشد همان قیم کارگران هستند و نیازی به کاسه های داغتر از اش نیز نیست. جالب اینجاست خود هرگاه در پارلمان جای مردم سخن میگویند ان را به جامعه باز تشبیه میکنند.مشخص میشود که نماد پارلمان نماد جامعه باز است.لیبرال وقتی نماینده مردم میشود  اولین کارش تهیه میز کار و استخدام منشی برای زیبایی محیط کارش است و اینکه اکثر قرارها را کنسل کند.معمولا از بیشتر اقدامات و این که چگونه شهر در حال ساختن است  خبر ندارد ولی به هنگام افتتاح پروژه ای به عنوان بانی طرح نام گذاری میشود!!!!.در انتخابات چنین جامعه ای که اقای اسماعیلی تعریف میکند اتفاق خاصی قرار نیست بیفتد.چه فرقی میکند حزب جمهوری خواه برنده شود و یا یا حزب دموکرات شاید تنها برای سرمایه داران کمی مهم باشد.معمولا هرکه بیاید اولین کاری که میکند مالیتها را دو برابر میکند. و اعلام وفاق ملی میکند و هر دوسال یکبار جنگی را اغاز میکند که مردم معمولا نمیتوانند اسم ان کشور را درست تلفظ بکنند.لیبرالیسم به قول اقای اسماعیلی میرود که جهان را مال خویش بنماید.برای همین در قضیه فلسطین از اسراییل دفاع میکندو.  مردم فلسطین را تروریست میداند.هرگاه کشتاری رخ میدهد ابتدا میبیند ایا منافع خود تامین گشته است که نظری در جهت حقوق بشر بدهیم.در جهان وقتی جنگی بین شورشیان میشود لیبرالیسم  به عنوان میانجی هر دو گروه را که ممکن است جنایتکار باشند را به نام صلح و دموکراسی اشتی میدهند و انها هردو در مسند قدرت می نشاند.و یا در کویت فشار میاورد تا زنان با رعایت حجاب اسلامی وارد نمایندگی مجلس بشوند که معمولا چون با حجابند تا بیایند حرفی بزنند مصوبه اجرا شده و رای انان به حساب نمی اید.این پایانی است که لیبرالیسم در حال ساختن برای ماست و  ومن تنها میگویم این دنیا را برای خودتان نگه دارید.نه اقای عزیز من نمیتوانم این توحش را قبول کنم. و به متوحشان  سازشی انجام بدهم.بله اقای اسماعیلی من این جهان را متوحش میدانم.برای شخص انسان احترام قائلم و لی برای این جهان حتی سرسوزنی احترام قایل نیستم.شما نیز مرا به جرم انترناسیونالیست بود،سکولاریست خواهی،مبارزه با اعدام و سنگسار و لغو کار مزدی و برابری زن و مرد خواست ازادی بی قید و شرط هرچه که دوست دارید صدا بزنید که معتقدم ازادی بیان یعنی ازادی سخیف ترین کلمات   وشما نیز میتوانید  و ازادید که مرا به هرچه دل بخواهد صدا کنید.اما چیزی که است این است که همین نقد چنین جامعه متوحشی یعنی سیستم سرمایه داری خود دلیل خوبی است که میباید و حتما جامعه دیگری ساخته شود و ان جامعه ای به دست خود توده ها خواهد بود.

             تبصره ۱:نامه اقای اسماعیلی به من را یکبار دیگر بخوانید

                      http://gahneveshtha.blogfa.com/post-35.aspx

 تبصره۲:اگر مشکلی پیش نیاید و اتفاقی نیفتد از این به بعد در نشریه جدید التاسیس میلیتانت نیز خواهم نوشت.همکاری با دوستان چپ  به ویژه فعالین علنی سبب پیشرفت در کارهای ما میشود.این بسیار مفید است ومن همیشه از این نشریات استقبال میکنم.چون نسل جدید شدیدا به نشریه و اطلاع رسانی احتیاج دارد.ضمن انکه  میتواند به پیشرفت کارها و مبارزات ما  گامی به جلو بگذارد و من از دست اندرکاران عزیز ان تشکر میکنم. اما متسفانه شاهدیم که عده ای در حال کارهایی ضد جنبش طبقه کارگر هستند.انها که هیچ جایگاهی ندارند یا با مرز افکنی و یا با تبلیغ  ما امدیم چون مثل شما هستیم و خط ما خط شماست میخواهند از اب گل الود ماهی بگیرند.متاسفانه عده ای در حال جو سازی برای این نشریه و مسولین ان هستند و عده ای دیگر در ظاهر استقبال میکنند تا بتوانند خط خودشان را وارد نشریه بکنند.استنباط این است که عده ای از فعالین سعی میکنند زیر نام کلماتی چون اتحادعمل جریان خاصی را از مارکسیسم را که بسیار نیز فرقه ای است به فعالین چپ  تحمیل بکنند و خودشان را پیشقراول و اوانگارد  حرکت چپ بکنند.باید بگویم که درست است که با دوستان  مسول نشریه همکاری در تمام قضایا خواهم داشت ولی با افرادی که میخواهند حرکت چپ را منحرف بکنند  هیچ دوستی واتحادی وجود ندارد.متاسفانه  این به دلیل ان است که خود به شدت در حال مرزبندی و فرا افکنی هستند و میدانم از انجا که قدرت چندانی ندارند میخواهند با  نقشهای زیاد خودشان را به جریان چپ قالب بکنند.به هر صورت این نشریه میمون و مبارک است و من دست تمام فعالین ان را به گرمی میفشارم.امید که بتوانیم موفق باشیم به جنبش دانشجویی و طبقه کارگر کمک کنیم.در ضمن من همچنان در نشریه جوانان کمونیست نیز هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

اگر انسان ستیزی

و طمع هرچه بیشتر بر هستی انسان

پایان تاریخ است

دنیا مدتهاست که در پایان خود درجا میزند

اگر هرزگی عشق

نابودی زمین

گرسنگی گرسنگان

و تیره بختی  انسان

پایان تاریخ است

مدتهاست که بر گورتاریخ

 غبار نشسته است

پایان تاریخ کثیفتان برای خودتان

زیر و زبر تمام نکبتهایی که ساخته اید

برای خودتان

طنازیها و عشوه گریهای این عفریت

ارزانی خودتان

ماسربه شورش بر خواهیم داشت

علیه وضعیت موجود

علیه تمام انچه ساخته اید

برای تمام انچه ویران کرده اید

برای تمام انچه که از ما گرفته اید

این پایان تاریخ شماست

خرد شدن استخوانهای دنیای شما

در زیر ارابه اراده ما

شک نکنید

این پایان دنیای شماست

روزی خواهد رسید 

که برابری  و ازادی حقیقی

قانون این جهان خواهد بود

قانون دنیای ما

برابری

برابری

...

برابری انسان با انسان

زن با مرد

برابری در سختی

در کار

در سیری شکم

برابری انسان با زمین خاکی

با اسمان ابی

***

ازادی کلمه بزرگیست

ازادی رحم باروریست

اما

نطفه چرکینی درون ان کاشته اند

که هستی مردمان

و زیبایی ازادی را

بر باد داده است

ازادی صنایع

ازادی یغما گری

ازادی توحش

ازادی بربریت

ازادی ازاد نبودن

دنیایتان را نگه دارید

 من میخواهم پیاده شوم

سرزمین من بیکرانه ماست

مذهبتان برای خودتان

ملیتتان

نژادتان

تمام باید و نبایدهاتان

تمام زنجیرهای اسارت گوارای شما

من دنیای دیگری میخواهم

 اینجا

در این گوشه زمین

در زمانی که بعدها

همگان از بزرگی مبارزانش

 وحماسه های حماسه سازانش

یادها خواهند کرد

زن

که برهنه ترین مخدر دردهای دنیای سرمایه داری است

به حکم بزرگترین دروغ تاریخ

دروغ پنهان شده در اسمان ابی

در پرده های زخیمی از جهالت

اسیرگشته است

اینجا در این گوشه زمین

به بهانه لغزش مردان

زنان را به اسارت کشیده اند

اینجا

در این گوشه زمین

زن را با حجاب مصون کردند

اما

نه از باتوم

نه از کتک

نه از انفرادی

نه از گرمای نفس بدبوی بازجوی مذکر در پشت گوش

نه از تجاوز

...

اری حجاب مصونیت است

مصونیت از برابری

از ازادی

از انسان بودن

اینجا

در این گوشه زمین

کارگران

با چهره های معمولی

با دستهایی زمخت

با پیراهنهایی غرق در عطر عرق

برای یک سال و اندی حقوق پرداخت نشده

به زندان می افتند

مزدوران حکومت

با تیغ زبان کارگران  معترض را میبرند

اینجا

 بچه های شش ساله کارگران

به جای نان شب گاز اشک اور میخورند

اینجا

زنان کارگران

به جای بستر همسرانشان

در بستر سلولهای استبداد میخوابند

اینجا در این گوشه از زمین مهربان

مردم این گوشه از خاک یک رنگ جهان

که تنها بیشتر میشناسمشان

هراسانند

خموشند

خشمگینند

سرخورده اند

محتاج اگاهیند

همیشه

در هر لحظه

مردان و زنانی بوده اند

که هرگز

از سیر کردن سینه هایشان در جلوی دژخیمان

از کوبیدن مشت بر بر درفش

نهراسیده اند

جلو رفته اند

بی هیچ نیازی به نفرین این و افرین ان

در صف اول

اما

اما

...بودن در صف اولی که پشتی ندارد

چه هول انگیز است

چه پرتشویش است

صفها باید که پس و پشتی داشته باشد

موج موج

اگاهی اگاهی

قهر  و اندیشه

اری

هرگز

دشنه و فشنگ

بر تن موج نخواهد نشست

باد بوی باروت را با خود خواهد برد

طوفان غرش مسلسلها را به سخره خواهد گرفت

تن موج گلوله ها را در خود خواهد بلعید

ودریای طوفانی را

اندیشه

ارام خواهد ساخت

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  |