در شماره هفته نشریه جوانان کمونیست(۲۹۲مطلبی را در جواب اقای ایرج عبداللهی نوشتم که سردبیر عزیز نشریه که بسیار دوستش دارم حاضر به گذاشتن ان نشد.از حادثه پیش امده بی شک خوشحال نیستم چون هر چقدر حساب میکنم میبینم که حرفی نا حساب نزده ام.ولی با این حال به مصطفی عزیز احترام میگذارم .فکر میکنم اتفاقی نیفتاده است و این رسم معمول فرهنگ ژورنالیستی است.من به حرفهای خودم اعتقاد دارم برای اینکه خود مصطفی بفهمد برای چه ان مطلب را نوشتم که چاپ نکرد من عین مطلب اقای ایرج عبداللهی را برای شما کپی میکنم تا خود قضاوت کنید.قصد تخریب هیچ کسی را در این مطلب ندارم.ولی معتقدم اگر نخواهیم مرزبندیهای خودمان را با افرادی که به توهین میپردازند نکنیم به ابزار التهای دست راستی خواهیم رسید که تمام فکرشان و حرفشان چنین حرفهایی است که اینبار از جانب یک کمونیست بیان گشته است.اقای ایرج عبداللهی را نمیشناسم و خبری از کارهایی که میکنند ندارم. تنها میدانم از هنگامی که فراکسیون اتحادکمونیزم کارگری تشکیل گشته است ایشان نیز به عنوان یک مخالف جدی در گروه یاهو و جلسات پالتاک به ابراز نظرهای بسیار تند و زمخت و تا حدودبسیار زیادی غیر رفاقتی دست میزنند تا چهره فراکسیون واعضای ان را تخریب کنند.من با اینکه همچنان منتقد فراکسیون باقی مانده ام و در ان شکی ندارم که فراکسیون در حال راست گرایی و نفی انضباط حزبی و لنینی است به همان ترتیب خواهان برخورد با امثال ایشان هستم. متاسفانه عده ای نه منافع حزبی و نه طبقاتی برایشان مهم است و نه میخواهند این بحثها و اختلافات به جایی برسد.از هردو طرف ماجرا عده ای نیز خودشان را وارد بحث کرده اند و بی انکه به ارایه نظر بپردازند به سربازان بی جیره و مواجب تبدیل شده اند و حتی بعضی نام خودشان را سربازان و پیشمرگان فراکسیون یا حزب گذاشته اند.باید بگویم هم داستان شدن با این افراد و درد مشترک پیدا کردن با اینان ما را از اصالت خارج میکند.من معتقدم این دوستان درحال دشمن تراشی هستند.برایشان هیچی مهم نیست.رفاقت و دوستی سرشان نمیشود و نقد را با تندی پاسخ میدهند.در دفاع از یک شخص به افراط میروند و به کاسه های داغتر از اش تبدیل میشوند.من نمیتوانم با این دوستان هم نظرباشم و از اینان دفاع کنم.حزبی که مدافع حقوق انسانها و اراده گرایی انها است نمیتواند اینها را در اغوش بگیرد.توهین نه در ادبیات ما جایی دارد و نه باید جایی قرار بدهد.رفقای حزب و دوستان فراکسیون هنوز نیز دوستان ما هستند.ما نباید با انان به مانند دشمنان برخورد کنیم.نه این نمیتواند راه ما باشد.منصورحکمت هیچگاه چنین به منتقدان پاسخ نمیگفت.سردبیر ما که این هفته خداحافظ رفیق او را در جواب مستعفیون میگذارد نمیتواند به این دوستان نتازد و پاسخ ندهد.کسی نمیتواند مثل ایشان حتی در زندگی خصوصی دیگران دخالت کند و همسر منصور حکمت را ماری در استین او بندارد.تنها کسانی که به دنبال انتقام و کینه جویی هستند و اراده و سخنی از خود ندارند چنین سخنانی میگویند.انهایی که دوست دارند در دعوای بالایها به کاسه های داغتر از اش تبدیل بشوند.تفسیرهارا به بعد میگذارم.تمام حرف ایشان را برایتان کپی میکنم و نکاتی را در پرانتز میگذارم و با خط سیاه است تاکیدات خودم است و جواب اصلی را در پست بعدی اگر مجال و لزومیتی بود خواهم داد
امروز دیگر نباید بر کسی پوشیده باشد که بشارتیستها ته مانده کورشیستها بودند که بر حسب تصادف در مقطع انشعاب این طرف پرچین ماندند(تنها به این امید واهی که خیال میکردند شهبانوی حزبی میشوند که در مخیلله انها چیزی شبیه دولت شاهنشاهی تصور میشد)
رفیق اذر ماجدی که به گفته خودش اولین امپرسیون سیاسی شدن را از جلال ال احمد یاد گرفته بود ۲۰ و اندی سال تحت تاثیر میدان مغناطیسی منصور حکمت بر احساسات خود مهر زده بود(منصور حکمت ماری در استین میپرورانده که تنها جناب ایرج توانسته درک کندو حکمت هیچ اذر را نمیشناخته و تنها مفسر عالیقدر ما میشناسد)
مدتی با ملکه شهبانو رقابت کرد اما در سالهای اخر با برداشته شدن میدان مغناطیسی منصور حکمت رقابت با شهبانو را هم بی فایده دانست(یعنی از همین جا ادعا میکند اذر ارزوی مرگ حکمت را داشت تا به کارهای خودش جامه عمل بپوشاند).او نوستالژی تاریخی کار خود را کرد !با جایزه گرفتن شیرین عبادی مدتی رفیق اذر دپرس بود و جایزه را شایسته خود میدانست(اذر ماجدی در یک سخنرانی پرشور که امثال همین دوستان برایش کف زدند گفت اگر جنبش ازادیخواهی زن نبود چنین جایزه ای به یک میانه رو را نمیدادند.اگر سازمان ازادی زن نبود.اگر منصور حکمت نبود چنین اتفاقی نمی افتاد و اکنون اینها با استفاده از اختلافی که بدست امده است همه چیز را وارونه میکنند .این جزو ذات فرهنگ چنین افرادی است).بارها با خود اندیشید که اگر من هم رجحان بر اصل میکردم میتوانستم رهبر جنبش ملی اسلامی زنان محجبه باشم(جناب ایرج فالگیر نیز تشریف دارند و فکر و اندیشه ادمها را حتی اگر خودشان ندانند میخوانند).ای بسا که این هزاران زنی که به خط ال احمد وفادار مانده اند ما را به رهبری انتخاب کنند.و برایم سرودست بشکنند.این راه که بسیار کوتاهتر از راه رییس شدن از طریق ماندن در حککا است.برای عملی کردن این رویاها از اولین جایی که میشود شروع کرد تبلیغ نکردن بر علیه حجاب و ادعای دو قطبی بودن جنبش ازادی زن است(اقای ایرج احتمالا مقالاتی مثل حجاب نیم متر پارچه نیست و یا سخنرانیها و مصاحبهای معروف که بازتاب جهانی در نقد حجاب و اسلام سیاسی از طرف اذر دارد را نخوانده است و یا نمیخواهد باز گو کند).پس برای بدست اوردن دل زنان دوم خردادی و و وفادار به ال احمد بگذار با دهان کجی به اهداف حککا سازمان ازادی زن را به جایی ببریم که حزب نمی خواهد.(درست است که اذر ماجدی کمپین یک میلیون امضا را توده ای دانسته ولی شما دوستان و دشمنان ایا این دلیلی میشود به یکباره شخصی را از کمونیست بوده به چند مرحله پایین تر از ملی اسلامیها پرت کنند؟.تنها چنین ادمهایی چنین میکنند .اگر این گونه شما انسانها را تقسیم بندی میکنید پس مینا احدی را هم بخاطر اینکه گفته است کمپین نشنه های مثبتی دارد در خط ملی اسلامیها بیندازیم!!!.این نشانه این است که این افراد نه منطقی دارند و نه اراده ای تنها با چند حرف در دفاع از یک نفر به گروه فشار تبدیل میشوند)
اما انتهای این رجحان به اصل که تا ابد ادامه ندارد و کادرهای حککا میفهمنند.(منظور تنها خود ایشان است که بر همه چیز احاطه دارند و به جز پیشگویی از روی دست ادمها میخوانند که طرف در حال چه کاری است)برای حل این موضوع اذر چاره ای اندیشید!و رفیق اذر چرایی اندیشید.!!!!و ان استفاده ابزاری از کورشیستها و کاسه داغتر از اش شدن در ادعای حکمتیست تر بودن بود!!!!! (البته یک نکته را من اضافه کنم.که کلمه کورشیست را خود اذر ماجدی باب کرد و اکنون ما هم اگر مثل ایرج بی منطق و سبکانه تفسیر کنیم باید به ایشان لقب اذریسم بدهیم)
انگه که حککا متوجه شد(منظور خود ایرج است وگرنه حککا این چنین باهوش نیست و البته بیکار هم نیست که پیشگویی و فالگیری کند).اذر از عشق رقابت با شیرین عبادی و رفاقت با جنبش شیرین عبادی جنبش ازادی زن را فدا کرده است اذر کارت حکمتیست تر بودن را بر زمین گذاشت تا هم استفاده ابزاریش از کورشیستها تکمیل شود و هم به خیال خود حککا را اچمز کند(اینکه اذر کی از کمونیست بودن و حکمتیست بودن چشم پوشیده است بر ما پوشیده است)
انچه در این میان اظهر من الشمس است :کورشیسم روی دیگر بشارتیست است(چون هردو از لفظ حکمتیست بسیار استفاده میکنند)
تبصره۱:جواب اصلی را من را شاید در پست بعدی نوشتم.دوست دارم در این باره به جای خوبی برسیم.اکنون زیادی مبحث طولانی شد
تبصره۲:نشریه جوانان کمونیست را بخوانید.هرچند یک مطلبم حذف شد ولی دومطلب در جوابهای یاشار سهندی و ارش سرخ نوشتم که خواندنش خالی از لطف نیست.
http://www.nashrie-sjk.blogfa.com/post-129.aspx