تبليغاتX
"دست چپی"

"دست چپی"

  1. امروز هوا خیلی افتابی بود.کاملا هویدا و نمایان که بله بهار دارد میاید.من البته این دو سه روز ان قدر بیکارم که به مرحله جنون رسیده ام    برای خودم قدم میزنم و فکر میکنم.کمی با خودم هم حرف میزنم.رفقای ناباب میگویند بیا سیگار بکش خوب میشوی و من اسیر وسوسه های شیطان نمیشوم.من را رها کنید.شادی من این چنین به دست نخواهد امد.من با اینها تنها سرطان ریه و اعصاب میگیرم.برایم  این درد است که سالی دیگر گذشت و بهاری امد و بهار ازادی نیامد.کسی نمیپرسد هی یارو چته افسرده ای و من هم تودار و ساکت  چندان بروز نمیکنم.گوشه ای مینشینم وبه این فکر میکنم کی تمام میشود.احساس نو بودن را تنها در افتاب امدن  جلوی در خانه مان میکنم وگرنه نه من و نه ان همسایه ام و دیگران هیچکدام نو نشدیم.هیچکدام  نوین و جدید و عوض نشده ایم.این بهار که میاید بعضی چیزها برایم انقدر کلیشه ای است که هیچ لذتی از ان نمیبرم.دیگر دوران ان روزها گذشته است که از دیدن ماهی و یا فندق لذت میبردم.اکنون ماهی را که میبینم خودم یک پا فیلسوف میشوم و میگویم این ماهیها که میمیرند چرا فدای لحظه ای شادی مصنوعی ما میشوند؟.و البته درست میگویم.ماهی های دم عید همه مرده اند.و قاتلش هم باید ما باشیم ولی ما به حقوق خودمان هم اعتنا نمیکنیم چه برسد به  اینکه ماهی را زنده نگه داریم
  2.  پانزده روز است به میمنت و به دلیل درخواست رفقا و هم کلاسیان درس و کلاس را تعطیل کرده ایم تا رفقای شهرستانی به خانه هایشان بروند.(یک تشکر خالی هم از ما نکردند).این اخرین روزها حداقل برای سود جویان دولتی ارزشی ندارد.چون ارزشی تولید نمیشود.معلمان در اعتصابند و مدرسه ها را تعطیل کردند.کارگران هم دل به کار نمیدهند و منتظر گرفتن عیدیهایشان هستند.ما هم که تعطیلیم و بساط ۸ مارس و چهار شنبه سوری شاید حاکمیت را به این فکر بیندازد که این روزهای بی ارزش و خوف انگیز را باطل کند.به ویژه که ضربه شستی هم از شورای امیت خوردند و فهمیدند که هیچ از سیاست نمیدانند.حتما منتظرند هرچه زودتر ان توپ لعنتی را به صدا در بیاورند و یکی بگوید اغاز سال ۱۳۸۶ و جناب رهبر پیام تبریکی را تقدیم کند و پشت ان رییس جمهوری از پیشرفتهایی که معلوم نیست کدام سخن بگوید.این پیام رسانی واقعا کلیشه ای و تکراری است.حتی پیامهای حمید تقوایی و غیره نیز به من لذتی نمیدهد.فکر میکنم اینها به زور وادار شده اند این چنین عصا قورت داده و اتو کشیده سخن بگویند.
  3. امسال هم که بازهم  اغاز سال ساعت ۳ صبح است.من که خوابم.حالا هرچه میخواهید بگویید.اکثر اوقات در این موقع خواب بودم.هرچند ۴ سال پیش که امریکا هم حمله کرده بود و ساعت ۴ عید تحویل شد بیدار بودم که اخبار جنگ را بشنوم. و واقعا چه افسوسی ان سالها خوردم.معمولا  در اعیاد اتفاق سیاسی از جانب ایران نمی افتد.چون همه چیز تعطیل است.ولی این خارجیها عید ما را خراب میکنند.به هر صورت وقتی  که بیدار شدم مراسم روبوسی ان هم سه تایی اغاز میشود  و باید بگوییم صد سال به این سالها و من هرچه فکر میکنم میبینم عجب حرف پوچی  است.طرف یک سال تمام به زمین و زمان فحش میدهد و دست اخر میگوید صدسال به این سالها و من هرچه فکر میکنم حتما اشتباهی شده کسی را یارای تغییر ان نیست.من به بعضی قانونهای عید همچنان مانده ام. اخر میمیرم و نمی فهمم چرا باید قبل از سال نو سری بیرون را زد تا پا قدمت خوب باشد.برای همین نمیروم.چون فکر میکنم دارد به من توهین میشود.
  4. به هر صورت با تمام این حرفها عید شما و بهار جدید مبارک باشد.عمرتان دراز باد تا بهار رهایی را نیز ببینید.پوچ و مسخره است که حداقل تبریک هم نگویم.اگر دنیا مسخره باشد روزها مسخره نیست.این روزها میروند و حرکت میکنند و در زمانه ای به نقطه شروع میرسند و باید ان را جشن گرفت وگرنه ان خیلی مسخره است.روزها ما با دنیای ما متفاوتند.روزها ممکن است نوید از دنیای دیگر بدهند ولی دنیای امروز نوید روزهای دیگر را نمیدهد.این دنیا روز ها را به روال خویش و به وضعیت موجود میخواهد و ما باید از این روزها استفاده کنیم.روزها بی تقصیرند.انها نو میشوند و ما نمیتوانیم انها را سرزنش کنیم.این ما هستیم که وقتمان باید نهایت بهره را ببریم.میتوانیم بگوییم دنیا وایستا و لی بگوییم زمان بایستد و یا روزی بایستد پوچ است.تنها در کارتونها و فیلمها چنین فرضیه ای شاید بشود.این بهار مبارک باشد.جشن بگیرید.شاد باشید که با افسوس خوردن هم به جایی نخواهید رسید.مرا رها کنید وخودتان من را الگوی خود قرار ندهید.عقاید شخصی من هیچ لذتی برای شما ندارد.تنها زندگی سیاسیم شاید چیزکی داشته باشد که ان هم من نساخته ام.

تبصره۱:این اخرین مثلا طنز هم هم تقدیم به دوستان وبلاگیم

من یک دست چپی به همراه مبارزان سوسیالیست وجوانان کمونیست باپرچمی سرخ وبادردهای مشترکی که داریم علیه وضعیت موجود انقلابی کمونیستی برپا میکنیم تا سوسیالیسم همین امروز ایجاد گرددو روزمرگیهای شهری ما به زندگی یک انسان نوین تبدیل شود.تا پشت دروازه های سپیده دم به تماشای ابهای سپید بنشینیم.

تبصره۲:ندارم.بس است .عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

ملت ایران نشان داده است هرجا بحث بر سر منافع ملی است  هر اختلافی که قبلا داشته است را به کنار مینهد و درکنار هم خواهند بود(علی خامنه ای)

باید از سازندگان  فیلم  ۳۰۰ تشکر بسیار بکنم که دوباره حس مشترک  زبان و فرهنگ مادری  و دفاع از سنتهای پدران ما را با توهین به ان نشان داد تا دوباره دوست و دشمن و مستبد و ازادیخواه و کارگر و کارفرما در یک جا قراربگیرند و تا مدتی باید دوشادوش هم سرود ای ایران  ای مرزپرگهر را بخوانند و بگویند من یک ایرانیم.نفسم خاک من است

میگویند هنر نزد ایرانیان و بس برای همین است هنگامی که فردوسی در تصویر  پادشاهان اجنبی گوی سبقت را  از همگان میرباید او را شاهکار دنیا میدانند و میخواهند در موزه های  خارجی ازان به عنوان اثر تاریخی یاد کنند.اما وای مصیبتها اگر تاریخ را دیگران بسازند.بیانیه ها و امضاها جمع میشوند که و فریاد عظمت ما رفت و تاریخ را ساختند سرمیدهند.همه حتی  ملی اسلامیها هم به این سخن  اعتقادی حداقل قلبی دارند که

کورش بخواب مابیداریم

کورش  وخشایار شاه نماد هویت  ناسیونالیسم  و دادگری است.و ایرانیان وظیفه دارند از انان تا هرجا که باشد حمایت کنند و انها را به دلیل ساخت پاسارگارد و تخت جمشید و عفو ملوکانه یهودیان پدر خویش بنامند.من هرچقدر  پیش خود  حساب میکنم معنای چند حرف را نمی فهمم ؟ایا کورش عادل بود که امروز باید از او دفاع شود.در مورد او گفته میشود که در حالی که میخواست  و میتوانست هزاران نفر را بکشد از این کار صرف نظر کرد و انها را مورد عفو قرار داد.من سوال میکنم

چرا یهودیهای غیر  ایرانی به جرم اخلال در نظم زندگی او را نبخشیدند؟و یا حداقل این است که چرا دادگرعادل قصد  جهان گشایی داشت که بعد بخواهد ببخشد؟ایا بهتر نبود اصلا به چنین کار پوچی دست نمیزد ؟

و هرچقدر فکرمیکنم به نتیجه کافی نمیرسم.حتما اشتباهی  رخ داده است که چنین تفسیرمیشود.بعد یک سوال دیگر را در درون خویش مرور میکنم.

به چه دلیلی ناسیونالیستها به این فیلم اعتراض میکنند؟مگر نه انکه این فیلم اینه و هویت ناسیونالیستی است؟مگر نه انکه ناسیونالیسمی که این چنین مورد پرستش اینان است در قالب ملیتی دیگر ظهور کرده و از قهرمانان کشور خویش تصویری ورزشکاری و قهرمانانه ساخته و از اینان  دیو صفتان  تصویرکرده است؟

یک جای کار میلنگد.به نظر میرسد اینان به قوانین  مورد ادعایشان نیزاحترام نمیگذارند؟اگر ناسیونالیسم مورد دفاع است پس برای تمام دنیا باید چنین باشد.اگر ایران فردوسی داشته باشد انها نیز باید چنین  شخصی داشته باشند.این تصویری  کاملا عقلانی است.اگر قرار بر اعتراض باشد انانی باید اعتراض کنند که بگویند  به جای تاریخ سازی به ثبت  واقعی تاریخ  فارغ از محل تولدتان اقدام کنید.در ان پادشاهان را ستمگر و خونخوار نشان دهید و از برده ها چهر های تازیانه خورده و در حال  احتضار به تصویر بکشید و نه به مانند فیلم"برباد رفته"انها را مشتاق به ادامه بردگی تصویر کنید.اما نمیدانم چرا ناسیونالیستها به قوانینی که بارها از ان دفاع میکنند عمل نمیکنند.مگر خود کم تاریخ ساخته اند.مگر خود کم دیگران را تحقیر کرده اند که حال مدافع  تصویر درست از تاریخ گشته اند و احتمالا ارزو میکنند به جای  تصویری دیکتاتورانه از خشایارشاه او را در حال بخشش دیگران  تصویر بکشند و بگویند که او اوج بزرگی و عدالت بود.مگر خود امروز در حال واقعیت گویی هستنددر حالی که به بیگاری کشیدن هزاران  برده و دهقان را در پاسارگارد و تخت جمشید به هیچ می انگارند  و ان را میراث به جا مانده کورش کبیر و داریوش اول می پندارند.گویی اینان با دستان خویش ان را بنا نهادند و افسوس میخورند که ان بنای عظیم در حال مرگ است .هرچقدر فکر میکنم در این مغشوشیت به جایی نمیرسم و شاید به هیج نیز نرسم.تنها این را میتوانم حدس بزنم که تا هنگامی که ناسیونالیسم است فیلم سیصد و سیصدها هم وجود دارند .حال تا میتوانند بیانیه و امضا جمع کنند

تبصره۱:ایا تا بحال در اینتر نت ضدحال شدید خورده اید.پس داستان  من را بشنوید که دیروز نابود شدم.دیروز در کافه نشسته بودم و داشتم مطالب بالا را مینوشتم که به محض پایان ان متوجه شدم  اینتر نت به طور سراسری قطع است!!!!و هرچه منتظر ماندم وصل نشد و تمام نوشته هایم به هوا رفت.یک بار هم قبلا داشتم مطلبی برای نشریه مینوشتم که در اخرین لحظاتی که میخواستم دکمه سند را بزنم  ناگهان برق کافه رفت.!!!!واقعا نمیدانید چه مصیبتی  را کشیدم و چه خشمی مرا فرا گرفته بود.به این نتیجه رسیدم که  واقعا ادم بد شانسی هستم .شاید اگر کمونیست نبودم دیگر  اکنون نمینوشتم چون احساس میکردم دستی از غیب چنین کرده است.البته من از گفتن این حرفها منظوری نداشتم و تنها میخواستم ان را ذکر کنم  تا شما کمی بخندید و بگوییدتو دیگه  کی هستی.قبلا یکبار دی سی شدن  کامپیوترم را در کامنت  مرتضی اصلاحچی حین مناظره با عابر سرخ گزارش داده بودم که ایشان درا دامه فلسفه شکاکی خویش  که می باید به هر حرفی شک کرد گفته بود اگر منظوری از چنین حرفی داری مثل حزب علنی و شفاف بیان کن؟ و من هرچه فکر کردم نتوانستم درک کنم  در پشت گزارش دادن دی سی شدن کامپیوتر  چه حکمتی نهفته است؟شاید داشتم اطلاعات مخفی به کسی میدادم.همین جا بود که با چنین حرفی بر دانش سرخم افزوده گشت(این انتی چپ ما هم گاهی حرف بی ربط نمیزند)

تبصره۲:نشریه جوانان کمونیست  در امد .مطلب چندانی ننوشتم.چند تا نکته را باز گویی کردم که اگر دوست دارید بخوانید.پیمان عارف هم به مصطفی ایمیل داده که اگر تو کامران مزین هستی چرا به من فحش دادی.من هرچقدر گشتم هیچ فحشی را پیدا نکردم.اگر مرتضی اصلاحچی و  عابد پیدا کردند به من خبر بدهندتا از همه معذرت بخواهم

                                                 www.cyoiran.com    

                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

داشتم مطلب بسیار زیبای بخشایش از امین قضایی را میخواندم.(برایتان لینک گذاشتم)رفیقی که خیلی زیبا و رک مینویسد.وقتی خواندمش یک احساس عجیبی به من دست داد.همیشه از این نوع نوشته ها در نقد خدا در حالی که خدا وجود داردو خطاب ماست لذت میبرم.همان طور که عصیان فروغ را بسیار دوست دارم. در جایی امین جایی از صدقه صحبت کرد و من یاد نیکوکاران میلیونرو پادشاهان  این دنیا افتادم.یاد انان که در مراسمهای  مختلف در محیطی که فقرا نیستند و اجاز ه حضور ندارند اسم موسسه کمک به فقرا را روی خود گذاشته اند.مدتی پیش فیلمی دیدم که کاملا چنین بود.ناگهان مردی  در حالی که پسرکی سیاه پوست در کنارش بود امد و گفت شما چرا این را دعوت نکردید؟. نیکوکاران ما با کمک پلیس میخواستند او را و پسرک را بیرون بیندازند تا راحت در حال کار خیر باشند.میدانم این فیلم واقعیتی از دنیای این نیکوکاران است.در محیطی که دیگرانی نیستند بی انکه بدانند مشکل از چه میباشد این سوال را با نطقی کوبنده طرح میکنند که

چرا فقر وجود دارد؟

و به دنبال جواب میگردند.نطقهای مشعشع زیر شمعها بر پا میشود .با فصاحت و بلاغت و خیر خواهانه در کنار دوربینهای تلویزیونی  برای نشان دادن خویش داد می زنند بله ما باید با این مشکل مقابله کنیم.چاره کار این است که ابتکارهای فردی و توانایی های جامعه فراتر برود.همه باید کار کنند تا چرخ تولید فراتر برود و در پروسه ای نزدیک این حل خواهد شد.و این کار را میکنند.به یکباره هوس میکنند خب برویم سفری انجام بدهیم و دور دنیا را بچرخیم.گربه خودشان را نیز با خود میبرند و دستی از روی شفقت  بر روی کودکان میگذارند.اگر خیلی بچه دوست باشند کودکی را انتخاب میکنند و میگویند ایا حاضری پسر خوانده ما بشوی؟.و ان کودک اینده اش تضمین میشود و بقیه حسرت میخورند که چرا در قرعه کشی نیکو کاران ما پیروز نشده اند.و انها میروند و مدتی که میگذرد اب از اب تکان نخورده است.جل الخالق مگر میشود ما که تازه کمک کرده بودیم.شاید اگر خیلی خیرخواه باشند می پرسند برای چه هنوز فقر است؟.و جواب را  در این میبینند که شاید قضا و قدر حکم کرده است.و به راه خویش ادامه میدهند.سرعت ماشین را میگیرند و تا زمانی دیگر از روی تفنن و شکم سیری باز هم فکر کنند کمکی دیگر انجام بدهندمن نیز به ای نتیجه رسیدم بخشایش رذالت را تکامل میبخشد.و یایاد حرف امین افتادم

صدقه میگوید

 

زنده بمان

 

 

 امانمیگویدزندگی کن

 

 

 

تبصره ۱:امیر حسین  جان دیگر از نوشتن برایت خسته شدم.تو بزرگی ،برای همین است که قهر میکنی.برای همین است که تا میگویند بالای چشمت ابروست داد میزنی و میگویی به من توهین کردی.باشد عزیزم من تسلیم تو هم راهت پر رهرو باد.ولی کاش کمی منصف باشی

تبصره۲:از ان روزهای بد امروز صبح بود.گویی هیچ  امدن بهار را نمی ماند.همین طوری احساس پوچی به من دست داد.ولی حالارفتم کمی  وبلاگ مریم  نوشته هایش را خواندم .امین را هم خواندم و لذت بردم.حالا وضعم خوب شده ضمن اینکه تیم محبوبم سپیدرود رشت باز هم برد.چه لذتی داد این فوتبال اخرین لحظه گل را زدیم و بردیم.حیف که ان اخرهای جدول لیگ مانده،نمیدانم چرا طرفدار این تیم لیگ دویی شدم.شاید برای رنگ سرخش باشدولی همین جوری با ان هم ذات پنداری میکنم.الان خوبم.بهتر از این نمیشود.فردا را نمیدانم چه میشود.شاید سرخ باشد.نمیدانم چرا من هم مثل راعی فرد نوشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

 میگویندمیتوان سیاسون را بی انکه نامشان افشا شود با حرفهایشان فهمید.انقلابیون و یا رفرمیستها و ارتجاعیون هرکدام ادبیات خود را دارند ولی من فکر نکنم شما بتوانید نام این نویسنده را اگر مطلبش را نخوانده اید حدس بزنید

مثلابرچیدن حجاب:تن دادن به این مطالبه رژیم را در مقابل عناصر حزب اللهی خود ،تبدیل به هیچ میکند.به این دلیل حاضر به تغییر قانون به منظور برچیدن حجاب اسلامی نخواهد شد.برای بدست امدن این مطالبه مبارزه ای رودر رو با رژیم روی خواهد داد.مبارزه ای که به برخورد شدید،دستگیری ،دستگیری،زندان و ...میانجامد

خب شاید حدس بزنید که این فرد باید یکی از فعالین فمنیست باشد .و احتمالا به این نتیجه برسید که احتمالا از محافظه کاران ان نیز است که با تمام قوا به بهانه مبارزه دموکراتیک جلوی رفتارهای به اصطلاح افراطی را میگیرد.این فرد در جایی دیگر خواستهایی که زنان میتوانند در ۸ مارس داشته باشند را چنین خواستار میشود

شعارهای انها میتواند"برابری زن و مرددر مقابل قانون""کار و دستمزد متناسب با تورم"مسکن خوراک،پوشاک کافی برای همه"ازادی بیان،حق تجمع،حق تحصیل رایگان برای همه"بیمه بیکاری،بیماری،اجتماعی وبازنشتگی برای همه باشد

میتوانید حتی در این  کش وقوس ماندن در نام نویسنده حدس بزنید که احتمالا این فرد میتواند دست راستی هم باشد.وقتی کسی از برابری زن و مرد دربرابر قانون میگوید(منظور میتواند قانون جمهوری اسلامی باشدو بگوید که حداقل ما را به یک چشم نگاه کنید) و یا میخواهد مردم در خیابان بخواهند که حقوق متناسب با تورم به انها داده بشود چه بسا نویسنده ان یک خانه کارگری باشد که من خودم مدتی پیش از انها میشنیدم ما طرفدار حقوق متناسب با تورم هستیم.و یا سهیلا جلودارزاده باشد که از چنین سخنان عدالت مابانه ای بارها سخن میگوید.

در جای دیگر اگر بدانید این سخن زیر یک روز قبل از ۸ مارس طرح ریزی شده است و در جلسه پالتاک گفته میشود چه احساسی نسبت به دانش نویسنده ان  پیدا میکنید

امسال کارگران مبارزی که به عناوین مختلف مبارزه کردندمیباید روز زن را تعطیل کرده و به کارگران بپیوندند

و شاید مطلب زیر را بخوانید فکر کنید که این فرد  تحت تاثیر فدرالیسم و قوم پرستی است که ادمها را به اقلیت و اکثریت تقسیم میکند و انان را ملیت و قومیت میبخشد

اقلیت های ملی  که در طول سال به علل مختلف در برابر خشونتها و توهینهای رژیم حاکم ایستادگی کردنددر این روز میباید بیرون امده وبه زنان بپیوندند

 

اما اگر این مطلب را نخوانده اید به اشتباه محض رفته اید که فکر کردید این فرد یک دست راستی و یا یک دوم خردادی است.اینفرد کسی جز سارا قاضی نیست که خود را در ظاهرجای پای کلارا زتکینها و رزا لوکزامبورگها و لئو تروتسکیها گذاشته است.اما در باطن سخن همان  فعالین  دست راستی را تداعی میکند.بله سارا قاضی که در ظاهر خود را  یک انقلابی خالص میداند و با این تفسیر و ان تحلیل دیگران را لیبرال و خرده بورژوایی میخواند نویسنده مطلب بالا است که گویی یک دوم خردادی حقیر را میتوان از ان در اورد.به راه دوری نروید بگذارید تمام کنم و بگویم که او  بی شک نماینده دگماتیسم وفکری و  و اوهامات خیالی است.او نماینده تناقض گفتاری و رفتاری و بیماریهای کودکی است.جزم گرایی و انجماد گرایی ،نادانی و عدم درک درست از جامعه ای که در ان زندگی میکنیم با مطالب او عیان است .هیچ کس مثل او نمیتواند چنین سرهم بافی ببافد و به خورد مردم بدهد.هیچ کس نمیتواند در حالی که از واقعیت  دانشگاه تهران سخن میگوید نتواند بیانیه ای که خواستار لغو حجاب اجباری  و غیره است را کنار بگذارد و بخواهد کارگران خواستار حقوق متناسب با تورم بشوندو به جای برداشتن حجاب  بخواهد که زن و مرد در قانون به یک چشم نگاه کرده بشوند.من  مدتها است که وقتی نوشته های او را میخوانم متوجه میشوم ان چنان منجمد و خارج از زندگی مردم و شرایط روز سخن میگوید که گویی در این دنیا زندگی نمیکند.گویی اوبه دروغ خودرا  سوسیالیست نامیده  و تنها امده است که دیگران رابیازارد و برود.ناگفته نماند این خانم در همان سطح دموکرات مابانه هم اقدامی برای زنان انجام نداده است.و اتفاقا از کمونیستها ی دیگر نیز خواسته است که چنین اقدامات دموکرات مابانه ای را به بورژواها  پاس بدهند و به کار غیر علنی بپردازند و میدانیم هنگامی که از کار غیر علنی سخن میگوید منظورش این است که دیگر خبری از نجات انسانها در برابر اعدام و سنگسار در همین حکومت نیست.اینان به زعم ایشان ربطی به حزب طبقه کارگر ندارند.سخنانی است که تنها برای خالی نبودن عریضه باید انجام شود تا بگوییم ما نیز از حقوق زنان دفاع میکنیم.هنگامی هم که به نقد گروه های چپ میپردازد از همان چیزی که منظر دموکراتیک مینامدش سخن نمی گوید.مثلا هنگامی که به زعم خویش دلسوزانه در حال نقد مائویستهای نپال بود حتی یکبار اشاره ای نکرد که چرا زنان و کودکان را گروگان میگیرید.نتوانست درک کند چنین انسانهایی هیچگاه در دایره سوسیالیسم قرار ندارندو از همین جا نتیجه گیریها ی رسیدن به پاسیفیسم رادرک کند.تمام بحثش را با تفسیرهای دگماتیستی که خوانده بود از ان میدانست که انان چریک غیر توه ای بودند.او که تاکنون اقدامی علیه  سنگسار و اعدام انجام نداده است.حتی پیامی برای مبارزه با اعدام نازنین و افسانه نیز نداده بود  به مانند دیگران در اخرین روزها خواسته بود که از اب گل الود ماهی بگیرد و خود نیز سخنی ارایه نماید..یک روز قبل از ۸ مارس گویی برای میلیونها نفر سخن میگید که خواستار دست از کار کشیدن کارگران است.نمیتواند درک کند که برای اعتصاب از کار کشیدن ماه ها باید برنامه ریزی و تلاش نمود.ولی ایشان قبل از ان در خواب خرگوشی بوده و فکر میکرده یک شبه همه به او پاسخ اری می دهند.تنها یک انسان بی خبر  است که چنین پیام درخواست را یک روز قبل از حادثه ای چون تجمع ۸ مارس میفرستد.در ادامه سخنان مشعشع خویش انسانها را به اقلیت و اکثریت و قوم و مذهب تقسیم میکند و میخواهدناسیونالیستها از این روز برای استفاده های ملی و قومی بهره ببرند.و میدانیم که در ادبیات کمونیستی  چنین تقسیم بندیهای کفر امیز تلقی میشود ولی خانم نمیداند که با چنین حرفهایی چه افرادی از ان استفاده میکنند.ایا کسی است برای او توضیح دهد که انسانها اقلیت و اکثریت ندارد و اگر هم وجود دارد ناشی از تقسیم بندیهای  حکومتهای بورژوازی و ناسیونالیستی است و کمونیستها همیشه مخالف چنین حرفهایی بودند و در تظاهرات خواسته اند که فارغ از این نوع تقسیم بندیها برای رهایی و مبارزه با بردگی انسانی برخیزند.

نظریه های او و گروهش به همین نیز ختم نمیشود.هنگامی که عده ای چنان در انجماد باشند به دلیل عدم ارتباط با جامعه و یقین گرایی به راهکارهای کودکانه دست میزنند.حال انها نیز خواستار اتحاد عمل گروه های چپ گشته اند.نگارنده هنوز مانده است که با ایشان  و یا با توده ایها و اکثریتیهاچه منفعت مشترکی دارد.با ان چپهایی که حتی از جناح راست دفاع میکنند و خط امامی محسوب میشوند چه منفعتی دارد که سالهاست از ان سخن میگویند و میخواهند بی انکه طبق اصولی با یکدیگر توافق بکنند با یکدیگر در یک روز همدیگر را تحمل کنند.اما همینها جمال کمانگر را برای اینکه گفت هرکس با اپارتاید جنسی و بی حقوقی و امثالهم مخالف است به ما بپیوندند سکتارسیت  میدانند اما انچه هم نشینی بی معنای چپ خلقی و کارگری و حتی بورژوازی  در ۸ مارس و ۱۶ اذر است را نشانه  ارمانی بزرگ میپندارند که اتحاد جامعه را سازمان میدهد!!!!تنها اینها میتوانند با فرو بردن خود در کتاب این فیلسو ف و ان رهبر انقلابی و نگاهی سرسری و بدون تعمق چنین گفتاری را داشته باشند.

شاید اکنون به نتیجه کافی رسیده باشیم که او و فرقه مجازیش  با چنین هذیانهای ناتمام هیچگاه از انچه خود را در زیر زمینهای واقعی و مجازی  وارد کرده اند بیرون نخواهند امد . حتی فردای طلوع سوسیالیسم نیز  بی انکه کسی را متوجه خود بکننددر حال تقلا برای رسیدن چنین ارمانی با سرهم بافی دست و پا میزنند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط کامران مزین  | 

  

 

                            www.cyoiran.com

 نشریه جوانان کمونیست سرانجام در سایت امد و ما از خماری در امدیم.مطلب من تحت عنوان دریا و گرداب سنتها گذاشته شده که دوست دارم بخوانید و در قسمت وبلاگ نشریه نظر دهید

دوست دارم درباره مطالب زیادی بنویسم ولی کمی کم حوصله و خسته ام .ولی به زودی مینویسم.۸مارس نزدیک است و من امیدوارم روز باشکوه و سرخی را پشت سر بگذاریم.ان گونه که دوستان چپ در حال برنامه ریزی هستند  و ما میبینیم به نظر میرسد یک ۸ مارس سرخ خواهیم داشت.همیشه این از نکات مثبت چپ و کمونیستها بوده است که برای تجمعات و حرکاتشان از قبل برنامه دارند و این لذتی خاص به من میدهد و نشان ان است که تنها چپ است که برای نسل فردا برنامه دارد.

میخواهم از این وبلاگ گاهی از خودم بگویم.به هر صورت این هم نوعی دفتر چه خاطرات است که ماندگار برایم میماند و عده ای ان را میخوانند.در اینده از خودم و از علایقم و دنیایی که دارم و ارمانها یی که دوست دارم به انها برسم بیشتر میگویم. 

فعلا مطلبم را بخوانید و البته یک سری هم به بقیه مطالب ان بیندازید.                                                                                     

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:55 قبل از ظهر  توسط کامران مزین  | 

zan1

 جنبش رفرمیستی دست راستی و غیر توده ای اگر هیچ گاه توانسته باشد حاکمیت استبدادی رابه اصلاح ویا جامعه اعتراضی را به ارامش فرا بخواند اما  خود به مقتضای زمان و مکان  تغییر داده است که حاصل  فشار دیگران بر  خودش است.در واقع این جنبش به دلیل عدم ریشه قوی و محکم و عدم اثر گذاری در جامعه همیشه مجبور شده است ارای  و نظرات خود را عوض کند و هردم به سازی برقصد.همیشه فعالین این جنبش را در مکانهای مختلق دیده ایم.گاهی پشت انقلاب صف میکشند و گاهی در حال سازش و یا گفتمان و چانه زنی برای ایفای نقش در حکومت استبدادی هستند.این ذات رفرمیسمی است که رنگ و لعابی خاکستری دارد و خود انها هم  از این حالت را تایید میکنند.در واقع  این خصوصیت که همیشه دست به عصا و با التماس دعا حرکت کنیم جزو ذات رفرمیستی است که هیچگاه قدرت توده ای کردن جنبش خویش را ندارد. 

نکته ها:این حرفهای جدید, و عکسهای جدید از http://pesaregostakh1.blogfa.com

(عالی جناب فخراور)را ببینید.نظرش هم اینجا بدهید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

 

  ای دشمن قلبت دریده باد

درخاک ما -خاک خنجر وخار ،چهارراه های رستن و پیوستن،ازجویبار باد

موشان، شیر نتوان زاد

وازخار کاکتوس،گل لوتوس به وجود نمیاید

از لاله است که لاله میروید

و از خون،جنون شجاعان                       

 ما برصلیب رنج خویش،در تصرف صاعقه ها،غرش مدام رگبارها

ما ستمدیدگان،برای نسل اینده

در روزهای سرخ،بذر کین میکاریم

تا پیروز مندان فردا شکوفان

از جنگل عصیان-این سوگوار همیشه پریشیده در کولاکها

کرم شبتاب درو کنند

سپیده بر فراز سرماست

   

 درحالی که  خبرها از وخامت حال احمد باطبی میدهند.دوستانش براش نامه نوشته اند و او را دلداری داده اند.نمونه هایی از عشق و انسانیت دوباره در بین جوانان  پدید دار شده است.همه اکنون باید فارغ از جناح بندی و گروه بندی های سیاسی برای جان یک انسان باید تلاش کنیم. این یک انسان است که زیر شکنجه ها  در حال مرگ است.انسانی که  نماد استقامت و مقاومت و مبارزه و افشای حقیقت است.احمد در حالی در بستر مرگ است که جرمش  افشای حقیقت جنایت  ارتجاع و سیه روزان حاکم است.دژخیمان اسلامی سالهاست  او را برای یک پیراهن   تا دم مرگ برده اندو او را از زندگی انسانی امال و ارزوهای  شخصی محروم کرده اند..ما به احمدها مدیونیم.بدون احمدها شاید هیچگاه چنین به اینده نتوانیم بیندیشیم.میتوانیم  او را هر گونه که هست زنده نگه داریم..احمدها نباید  به سرنوشت  دیگران  دچار بشوند .دیگر بس است.یک شاخه گل پر پر شده بس است.ما نباید اجازه دهیم جسم احمد از پیش ما برود.هرچند احمدها زنده میمانند.حتی اگر بمیرند.چون نامشان و یادشان و فکرشان جاودانه است زنده اند.ولی ما نباید اجازه دهیم جسم احمد  را دشمنان کرکس صفت به یغما ببرند.

نه احمد زنده بمان .جسمت را نیز زنده نگه دار.ما هم زنده میشویم مرگ و زندگی

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                        

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  |