تبليغاتX
"دست چپی"

"دست چپی"

یکی از خصوصیات  دنیای بورژوازی این است که بسیاری از  انسانهادر  ان  مجبورند خود را با ان وفق دهند.تضادهای این  سیتم که مبتنی بر از خود بیگانگی انسان است بارها سبب عدم درک ادمها از شرایط وعدم فهم چه باید بکنندهای شخصی و اجتماعی و تفاوت در گفتارها و رفتارها کرده است.در این راه نه مردم عادی بلکه سیاستمداران را نیز با خود کشیده است.نیاز به توضیح نیست که بسیاری از  سیاستمداران  برخلاف گفتارها رفتارهای متضاد ان در پیش کشیده اند.سود طلبیهای شخصی و یا عدم درک از مشکل واقعی سبب شده است بسیاری از سیاستمداران حتی با ارمانهای خوبی که دارند به منجلاب  این نظام  دچار شوند.این را من در میان چپ ها و راستهای این چنینی  کمی متفاوت میبینم.چپ ها اکثرا به دلیل عدم شناخت جامعه  و بیماری  کودکی و عدم تحلیل درست از ریشه های  اصلی تضادهای جامعه به گفتارهای چپ گرایانه ویا بهتر است بگویم به تبلیغ وارونه   ان و رفتارهای راست گرایانه دست میزنند.راستها بیشتر برای این متفاوت در گفتار و رفتار هستند که منفعت طلبیهای شخصی   مسلک لیبرال منشی که اطاعت و قانون گرایی و وابستگی به دیگران را توجیه میکند  را سرلوحه کار خود قرارداده اند.در این مطلب قصد دارم با توجه به مطالب اقای افشاری  گروه دوم را نقد کنم.در اینده درباره چپها بیشتر صحبت میکنم تا این  انحراف سالهای انها را  بتوانیم بهتر بشکافیم که از کجا اب میخورد.

علی افشاری را بیشک باید یک راست نامید.اصولا برای ما چه انها که در پی تغییر از درون دیکتاتورها ان هستند و چه انها که به پشت جبهه غرب  برای تبلیغ  گفته های خودشان  دست میزنند در  پرچم راست قراردارند و یا مواضع ان را تبیلیغ میکنند.و اقای افشاری  درهردو سوی این پرچم قرار گرفته است و میتوان گفت به التقاطی ازتفکرات ملی اسلامی و راست پرو غرب دست میزند.هرچند گاهی که گفتارهای او را میبینیم و میخوانیم متوجه میشویم  اقای افشاری گاهی متفاوت از انچه هستند سخن میگوید.نمونه ان را من در مطلب اخر ایشان دیده ام که برخلاف دیگر دوستان و هم سلکانش به دفاع از انقلاب پرداخته و اصل ان را تایید کرده است.در جایی دیگر تایید کرده است که ضد انقلاب  قدرت را به دست گرفته است و در جای دیگر به درستی ثابت کرده است که اگر انقلابهای روسیه و فرانسه نبود شاهد رفاه اجتماعی و یا دموکراسیهای اجتماعی نبودیم.ودرواقع گفته است که این نیروی انقلابی بوده است که سرمایه داری را به عقب زده است.این کاملا بر خلاف گفته های امثال گنجی و سازگاراو امثالهم است که  برای توجیه جنایات خود ان را ناشی از وضع انقلابی میدانستند و انقلاب را سبب ان اتفاقات ذکر کرده اند.اما اقای افشاری  از انجا که در دوره انقلاب  حضور ضد انقلابی نداشته است نیازی نمیبیند که دروغ بگوید و انقلاب را سبب جنایت  و اعدامها ذکر کند.او صریحا میگوید که ضد انقلاب حاکم بر انقلاب شد.چون منفعتش را در گمراهی نسل جوان نمیبیند.اما رفتارهای این فرد در سیاستی که دنبال میکند کاملا در تضاد با این گفته ها است و او برای توجیه  وابستگی به بزرگان باز مجبور میشود اسمان و ریسمان را به هم ببافد  و از ان چیزی که میگوید و انچه رفتار میکند فرسنگها فاصله بگیرد.اقای افشاری  به دلیل  ضعیف بودن  و عدم قدرت پذیری با توجیه پایان دوره اوانگاردی  وابستگی خود را به بزرگان و جنایتکاران را با هر شیوه ای که است توجیه میکنند.ایشان  زمانی  در فکر اصلاح رژیمی بود که  میبینیم ان را در ردیف صدامها و پینوشه ها و میلوشویچها  میاندازد(مطلب او درباره صدام).و قصد داشت دیکتاتور را از درون به اصلاح وادار کندو در این راه به  خاتمیها پناه برد که اکنون انها را کوچکتر از ان میداند که جوابشان را بدهد(مطلب او درباره محمد جواد روح).چون از جای دیگر   پشتیبانی میشود و  ان را برای خود افتخار میداند.او در حالی که میگوید با سیاستهای دولت امریکا موافق نیست  منفعت شخصی را در این میبیند که به مهره  امریکا و غرب برای اینده تبدیل شود.چون تمام درک  ایشان این است که برای فردا تنها باید به بزرگان  دنیای امروز تکیه کرد.برای همین است که در اخر مطلب اخر خویش درباره انقلاب  با تمام ستایشهای قبلی از ان،  ان رابرای ایران تمام شده میداند و میگوید مردم انقلاب را کرده اند از درون همین انقلاب باید  به تغییرات  دموکراتیک دست یافت.در حالی که در بالای مطلب خاطرنشان میکرد که ضد انقلاب قدرت را گرفت.پس چگونه میشود از درون یک حکومت ضد انقلابی  انقلاب را از درون ان  شکل داد.یا باید گفت ان انقلاب را انقلابیون به دست گرفتند و یا باید گفت که میشود ضد انقلاب فعلی را با یک انقلاب دیگر به دست گرفت.اما اقای افشاری کاملا در تضاد ان سخن  میرانند چون میخواهند وابستگی خود  را توجیه کنند.همینها که اصل انقلاب را تایید میکنند  برای وابستگی خود به از ما بهتران تهدید نظامی و تحریم اقتصادی و مذاکره و سازش با دیکتاتورها را که صد برابر انقلابهاخطرناکتر و ویرانتر و غیر انسانی تر است را تایید میکند.نیاز به گفتن نیست  که وقتی در حال کمک به امریکا هستید  دارید از تهدید و تحریم این دولت خواه نا خواه حمایت میکنید ویا وقتی در چهار چوب  تغییر از درون قرارمیگیرید  در حال سازش ویا کمک به ان هستید.و چون  افشاریها دیدند که دیگر از محافظه کاری همیشگی راست گرایانه  فراتر میروند  دیگر حاظر به همکاری با امثال حجاریان نشدند و  در فاز بالاتری به ارایه نظرسیاست خویش پرداختند و حال خود را بزرگترو والاتر از امثال حجاریان میبینند  و میگویند اگر جوابشان را بدهم بزرگ میشوند.این برای این است که میگویند ما  از جای دیگری اب میخوریم که صد برابر  بالاتر است.نه به مانند شما که هنوز اندر خم کوچه منتظر حکم حکومتی خامنه ای هستید.افشاریها  بر خلاف سخنانشان  منتظر این هستند که از این وابستگی به امریکا به جایی برسند.بیشک  فردای حمله احتمالی امریکا به ایران امثال  افشاری  ها  چلبی های دیگر میشوند و امریکا روی انان حساب باز میکنند.پس افشاری چرا انگونه پیش برود که واقعیت حکم کند.احتمالا پیش خود فرض گرفته است که بگذار این حرفهای من در بایگانی  اندیشه هایم بماند.همین اقای افشاری که میگویدهرروز ارادتم به جمله مارکس(اعدام تکرار مضاعف جنایت است)بیشتر میشود چارهه ای ندارد که در جنگ و خون ریزهای عراق و این اعدامها  پشت جبهه ای قرار بگیرد که مسبب  این جنگ در درجات بسیاری قرار دارد.اما او تنها در حرف و سخن از مخالفت با اعدام  و جنگ میگویدو در ظاهر منفعتهای شخصی به او اجازه نمیدهد که بر علیه این وضعیت چاره ای بیندیشد.او. که انقلابها را تایید هم میکند ان را به دور میریزدولی در همان  حالت از تهدید و تحریم  مجبوراست  دفاع کند و یا حداقل سکوت کند.او با این بهانه که  مردم  از چپها  زخمهای عمیق خورده اند و یا مارکسیسم ایده لوژیک است و به جای به صحنه امدن باید در محیط دانشگاه و جداگانه و خارج از دید مردم و دانشجویان درباره ان بحث شود سعی بر توجیه  وضع موجود داردو میگوید دوره این حرفها گذشته است.بی انکه بخواهد چپ امروز در جامعه و ۱۶ اذر را از گذشته  خودجدا کند .بی انکه بگوید اگر  مارکسیم  سبب زخمهای عمیق مردم میشود پس چرا بعدا انقلاب را سبب بهبود وضع موجود در نظام سرمایه داری میدانی و جمله مارکس را زیبا و انسانی میدانی؟.ایا جمله مارکس نیز باید در اتاق موزه نگه داری شود تا امثال ایشان گاهی از ان یاد کنند.ایا انقلابها  که بنا به گفته خودت سبب بهبود اوضاع دنیا میشود و اصل ان مورد تایید است از تهدیدات و تحریمها و جنگها بدترندکه هرلحظه امکان تحقق ان وجود دارد  و اسیبهای  فراوانی به جامعه میرساند و امثال افشاری با  کنار گرفتن در کنار دولت امریکا خواه ناخواه از ان حمایت میکنند ؟

همه اینها به این دلیل است که ایشان به شدت  فردگرایی و نیازهای شخصی را اولویت کارهای سیاسی خود قرار داده است.از  اتفاقاتی که در  دور و بر ایشان میگذرد جز بعضی اخبار که به بیرون درز میکند بی خبرم ولی متوجهم که ایشان در حال  فرد گرایی سیاسی و  سود طلبی های شخصی هستند.لیبرال منشی به ایشان یاد داده است که ابتدا ببیند چه چیز به نفع ایشان است.به او یاد داده است که بر اساس   ان حرکت کند که هم وابستگیش به  از ما بهتران توجیه شود و هم او در این راه به جایی برسد و بتواند در تقابل با دیگران خود را بزرگ ببیندو بگوید که من  شما را در حدی نمیبینم که جوابتان رابدهم.این در حالی است که به واقع او در این حالت سیاهی لشگری بیش نیست.همینها که او را در کنار گرفته اند فردا در صورت لغزش ایشان  او را به مانند چلبیها تبدیل میکنند.همه میدانند که بزرگان دنیای امروز از دیر باز با مریدان خود در صورت پاره ای از  مشکلاتی که پیش میاید چگونه رفتار میکنند.به یکباره اینان از عرش به فرش می افتند.پس افشاریها مجبورند همیشه وابسته بمانند اگر بخواهند همیشه در این راه که هستند  ثابت قدم بمانند.افشاری  دستش را به کسانی دراز کرده است که یا دیکتاتور هستند و خودش هم میداند و یا طرف دیگر جبهه  ترور وحشت قرار دارندو با این که میگوید با سیاستهای ان موافق نیست مجبور است از ان حمایت کند.او چاره اش را در این میبیند که یا به این سو  ویا به ان سوی دو جبهه تروریستی تبدیل شود  و البته در هر دو صورت نمیتواند خارج از ان چیزی که بزرگان این دو جبهه برای او تفسیر کرده اند فراتربرود.او در درکنار دوم خرداد به جایی نرسید و در کنار امریکا هم در صورتی به جایی میرسد که  کودتا و حمله نظامی انجام شود وافشاری نیز جایگاهی بگیرد که انهم باید در صورتی باشد که به مانند چلبیها نشود.افشاریها میتوانند خودشان هم باشند ولی این نیاز به این دارد که چقدر  منصف  و واقع بین باشند.نیاز به این دارد که اوضاع را نه براساس میلهای شخصی و امروز  خویش بلکه فردای اجتماع تطبیق کنند.افشاری اتفاقا بر خلاف فخر اورها که مشتی لمپن بیسواد هستند پرنسیب  یک فرد سیاسی را در جهات بسیاری رعایت میکند و با اگاهی از مارکسیم و انقلاب سخن میگوید و نمیخواهد به مانند گنجی ها  برای تایید گفته های خویش  طرف مقابل را با بی انصافی محض و بی سوادی واقعی  بکوبد.اما مشکل دردرک این است که او نمیتواند خود باشد.بورژوازی از او یک انسان دنباله دار  کرده است که نمیتواند ان گونه باشد که سخن میگوید .او فکرمیکند که بسیار بزرگ است و ان را در جواب امثال روح بیان میکند و کارش به جایی رسیده است که خود را ازمشارکتیها و بزرگان سابق و اساتید خویش  چون حجاریان هم بالاتر میبیند در حالی که  انسانهای بزرگ انان هستند که درخلاف جریان اب شنا بکنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  | 

من نیز امدم.شاید نیاز است که بگویم ابتدا نمیخواستم وبلاگ داشته باشم ولی حال به این نتیجه رسیدم در این دنیای مجازی سهم کوچکی داشته باشم.وبلاگ نویسی باید چیز جالبی باشد هرچند گاهی به دلیل مجازی بودن از هویت می افتد.تمام تلاش من این است که بتوانم به دنیای مجازی  امید ببخشم.اما وظیفه اصلی من در این وبلاگ  کمک به سوسیالیسم است.شاید در هنگامه ای که راست با مدیای مختلف بر علیه انسانیت موضع میگیرد به عنوان یک انسان چپ وظیفه خود میدانم که به ارمان چپ کمک کنم پربارتر و پر رونقتر از همیشه باشد.چپ نیاز دارد که  با دنیا ارتباط داشته باشد.خود را از خانه نشینیهای اجباری و این نگاه که دیگر تمام شده است و ارمان سوسیالیسم برای ثبت تاریخ خوب است  و اکنون باید به وضع موجود عادت کرد دور کند.سوسیالیسم تنها راه رهایی است.من دیگر بهتر و کاملتر از سوسیالیسم انهم فوری و بدون قید و شرط چاره ای نمیبینم.من امده ام که به این  ارمان کمک کنم.جا دارد از تمام دوستان چپ و کمونیست بخواهم که به من کمک کنند.از مصطفی صابر تشکر میکنم که تا قبل از این  اجازه میداد در نشریه دوست داشتنیم بنویسم و البته هنوز هم نوسنده سازمان جوانان  و کمونیزم کارگری خود را میدانم.از رفقای چپ مثل مرتضی اصلاحچی و عابد توانچه و فواد شمس نیز تشکر میکنم که در این مدت در قسمت نظرات وبلاگهای انها نوشتم و البته برای پاره ای از اتفاقات نیز معذرت میخواهم.این  وبلاگ شخصی است ولی متعلق به دوستان چپ  من نیز است که امیدوارم بیایند و وبلاگ من را پر رونق کنند.هم چنین  جا برای همه نظرات است به جز انکه عده ای بخواهند از ان سواستفاده بکنند.امید دارم که بتوانم  موفق باشم با کمک شما

مخلص کامران مزین

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط کامران مزین  |